English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
testate وصیت کردن شهادت دادن
Other Matches
testified شهادت دادن تصدیق کردن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
intestable وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
certifies صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certify صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certifying صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
witnesses شهادت دادن
witnessed شهادت دادن
bear testimony شهادت دادن
attest شهادت دادن
affirm شهادت دادن
witnessing شهادت دادن
attested شهادت دادن
voucher شهادت دادن
attests شهادت دادن
to bear testimony شهادت دادن
affirms شهادت دادن
affirmed شهادت دادن
evidence شهادت دادن
affirming شهادت دادن
vouchers شهادت دادن
bear witness شهادت دادن
attesting شهادت دادن
witness شهادت دادن
perjuring شهادت دروغ دادن
to bear witness to شهادت دادن نسبت به
perjures شهادت دروغ دادن
perjure شهادت دروغ دادن
demise انتقال دادن مال با وصیت
witnessed گواه شاهد شهادت دادن
witness گواه شاهد شهادت دادن
witnessing گواه شاهد شهادت دادن
witnesses گواه شاهد شهادت دادن
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
bequeathing وصیت کردن
wills وصیت کردن
hand down <idiom> وصیت کردن
to make one's will وصیت کردن
make a will وصیت کردن
make one's will وصیت کردن
bequeaths وصیت کردن
bequeathed وصیت کردن
bequeath وصیت کردن
willed وصیت کردن
making a will وصیت کردن
will وصیت کردن
will وصیت وصیت نامه
willed وصیت وصیت نامه
wills وصیت وصیت نامه
to nuncupate a will زبانی وصیت کردن
devises تعبیه کردن وصیت نامه
devising تعبیه کردن وصیت نامه
devised تعبیه کردن وصیت نامه
devise تعبیه کردن وصیت نامه
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
intestate کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
bequest وصیت
testament وصیت
testaments وصیت
injunctions وصیت
injunction وصیت
bequests وصیت
witness شهادت
witnessed شهادت
testimony شهادت
attestation شهادت
testimonies شهادت
witnesses شهادت
witnessing شهادت
testis شهادت
evidence شهادت
certification شهادت
martyrdom شهادت
testimonials شهادت
oral evidence شهادت
martyry شهادت
testimonial شهادت
hearsay evidence شهادت بر شهادت
testate وصیت کرده
intestate متوفای بی وصیت
will وصیت وصایا
testate دارای وصیت
willed وصیت وصایا
will وصیت وصیتنامه
testator وصیت کننده
wills وصیت وصیتنامه
wills وصیت وصایا
universal legacy وصیت مطلق
nuncupative will وصیت شفاهی
contractual will وصیت عهدی
he died intestate بی وصیت مرد
testamentary وصیت شده
possessory will وصیت تملیکی
testaments وصیت نامه
testament وصیت نامه
willed وصیت وصیتنامه
testamentary مطابق با وصیت
intestate بدون وصیت
acknowledgment شهادت نامه
the first or index finger انگشت شهادت
passionary شهادت نامه
call to witness به شهادت طلبیدن
false testimony شهادت کذب
perpetuting testtimony حفظ شهادت
giving evidence اداء شهادت
parol evidence شهادت شفاهی
certificate شهادت نامه
certificates شهادت نامه
testable شهادت پذیر
hearsay evidence شهادت سماعی
affidavit شهادت نامه
perjury شهادت کذب
oral evidence شهادت شفاهی
forefingers انگشت شهادت
deponont شهادت دهنده
martyrs به شهادت رساندن
martyr به شهادت رساندن
forefinger انگشت شهادت
testament تدوین وصیت نامه
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
testaments تدوین وصیت نامه
intestacy فوت پیش از وصیت
intestacy نداشتن وصیت نامه
will با وصیت واگذارکردن خواستن
intestate فاقد وصیت نامه
intestate death موت بدون وصیت
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
law of succession حقوق ارث و وصیت
administration of a will اجرای وصیت نامه
Old Testament پیمان یا وصیت قدیم
testamentary وابسته به وصیت نامه
affidavits شهادت نامه استشهاد
affidavy شهادت نامه استشهاد
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
begueath تملیک مال به وسیله وصیت
testacy تهیه وتدوین وصیت نامه
intestate کسی که بدون وصیت می میرد
testate متوفایی که وصیت کرده باشد
republication of will اعاده اعتبار وصیت نامه
d. will پیش نویس یا وصیت نامه
warrantable دارای ارزش برای شهادت
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
probate رونوشت گواهی شده وصیت نامه
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
devising به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devise به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devises به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
devised به ارث گذاشتن مال غیرمنقول به وسیله وصیت کتبی
gavelkind تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
nuncupative will در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
restraint of marriage شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
voir dire سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
holograph سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
holographs سند اصیل وصیت نامه یا سند دیگری دستینه
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com