English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
Other Matches
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
down-to-earth حقیقی واقعی
true واقعی حقیقی
truer واقعی حقیقی
genuine واقعی حقیقی
down to earth حقیقی واقعی
truest واقعی حقیقی
substantive دارای ماهیت واقعی حقیقی
task state descriptor توصیف کننده وضعیت وفیفه
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
concussion صدمه وتکان مغز که منجر به بیهوشی میشود
amuck یک نوع جنون دراثرمرض مالاریا که منجر به خودکشی میشود
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
fields محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
fielded محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
processor bound اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
levy in mess نام نویسی از مردمان سالم برای جنگ بسیج مردمان سالم به طور اجباری
Sound mind in a sound body. <proverb> عقل سالم در بدن سالم.
rug condition [وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
self-discipline خویشتنداری
continence خویشتنداری
self-control خویشتنداری
desktop میله وضعیت که معمولاگ در امتداد دکمهای از صفحه ویندوز نشان داده میشود
DSW کلمه داده که از وسیلهای که حاوی اطلاعات وضعیت فعلی اش است ارسال میشود
hi res graphics graphics resolution high تصویر صاف و واقعی روی صفحه نمایش که به وسیله تعداد زیادی سلولهای تصویرتولید میشود
traces روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
traced روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
frequency shift keying روشی برای انتقال اطلاعات که در ان وضعیت بیت ارسال شده توسط یک لهجه شنیدنی مشخص میشود
trace روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
smiley فاهری که با حروف متن ایجاد میشود که به پیام پست الکترونیکی معنای واقعی دهد مثلاگ به معنای خنده و - غیگین است
real time مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
differential compression check ازمایشی از وضعیت موتور که در ان مقدار نشتی رینگها وسوپاپها توسط اندازه گیری افت فشار در طرفین سوراخی با قطر معین تعیین میشود
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
serviceability criteria وضعیت امادگی تجهیزات وضعیت قابلیت استفاده ازوسایل
inverse تغییر وضعیت منط قی یک سیگنال یا وسیله به وضعیت مخالف آن
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
hartley بیت و یا احتمال یک وضعیت از بین ده وضعیت معادل
races وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
raced وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
race وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد.
statement of service خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت
temperance اعتدال
meaner اعتدال
moderation اعتدال
moderately با اعتدال
meanest اعتدال
inclement بی اعتدال
equinox اعتدال
mean اعتدال
intemperate بی اعتدال
in moderation با اعتدال
sobriety اعتدال
temperately اعتدال
temperateness اعتدال
immoderate بی اعتدال
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
vernal equinox اعتدال بهاری
clemency اعتدال عناصر
equinox اعتدال شب وروز
moderateness اعتدال ملایمت
autumnal equinox اعتدال پائیزی
equinoctial colure دایره اعتدال
autumnal equinox اعتدال پاییزی
descending node نقطه اعتدال پاییزه
autumnal equinox نقطه اعتدال پاییزی
ascending node نقطه اعتدال بهاره
distemperature عدم اعتدال هوا
vernal equinox نقطه اعتدال بهاری
dragons head نقطه اعتدال ربیعی
dragons tail نقطه اعتدال خریفی
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
autumnal equinox برابران پائیزی اعتدال خریفی
architecture proper معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
assisting پاس منجر به گل
assisted پاس منجر به گل
conduce منجر شدن
conducive منجر شونده
lead منجر شدن
redound منجر شدن
leads منجر شدن
assists پاس منجر به گل
eventuate منجر شدن
trepan منجر شدن به
assist پاس منجر به گل
holding position وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
Moderation in all things. <proverb> در همه چیز اعتدال داشته باش.
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
endo تصادف منجر به واژگونی
blow resulting in death ضربه منجر به موت
explusion foul خطای منجر به اخراج
devices یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله
device یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله
turnover خطای منجر به از کف دادن توپ
buttending خطای چوب منجر به پنالتی
equinoctial وابسته باعتدال شب و روز واقع درنزدیکی خط اعتدال روزوشب
pinning combination مجموع حرکات منجر به ضربه فنی
stalement گره خوردن منجر به اعلام سرپا
appreciation [awareness] آگاهی
consciousness آگاهی
advice آگاهی
[piece of ] advice آگاهی
conscious mind آگاهی
advertisement آگاهی
conscience [archaic for: consciousness] آگاهی
awareness آگاهی
cognisance [British] آگاهی
realizing آگاهی
realising [British] آگاهی
knowledge آگاهی
acquaintance آگاهی
cognition آگاهی
understanding آگاهی
paths محل فایل در لیست زیر دایرکتوری منجر به آن
path محل فایل در لیست زیر دایرکتوری منجر به آن
delineation توصیف
shading توصیف
qualification توصیف
description توصیف
descriptions توصیف
narration توصیف
descriptor توصیف گر
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
knowledge acquisition آگاهی یابی
further information آگاهی بیشتر
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
probative حقایقی که مالا" به اثبات مساله اصلی منجر شود
false description توصیف غلط
job description توصیف شغلی
self-explanatory بی نیاز از توصیف
self explanatory بی نیاز از توصیف
description توصیف تشریح
descriptions توصیف تشریح
indefinably توصیف نشدنی
indefinable توصیف نشدنی
characterized توصیف کردن
qualify توصیف کردن
qualifies توصیف کردن
characterizes توصیف کردن
characterize توصیف کردن
recommendable قابل توصیف
characterising توصیف کردن
qualifier توصیف کننده
qualifiers توصیف کننده
qalified توصیف شده
self explaining بی نیاز از توصیف
characterised توصیف کردن
delineator توصیف کننده
describable قابل توصیف
characterization توصیف شخصیت
data descriptor توصیف گر داده ها
characterises توصیف کردن
characterizing توصیف کردن
to give [provide] somebody [some] information به کسی آگاهی دادن
unutterably غیر قابل توصیف
task state descriptor توصیف گر حالت کار
indescribable توصیف ناپذیر نامعلوم
characterization توصیف صفات اختصاصی
unutterable غیر قابل توصیف
pert سالم
lucid سالم
soundest سالم
healthy سالم
healthiest سالم
wells سالم
well سالم
scot free سالم
healthier سالم
in a good state of health سالم
scot-free سالم
sicker سالم
sounds سالم
sounded سالم
salubrious سالم
valid سالم
intact سالم
whole سالم
sound سالم
healthful سالم
hale سالم
safes سالم
safest سالم
safer سالم
safe سالم
out of the wood سالم
soundable سالم
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
illusionism نگارش یا توصیف منافر وهمی
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
termless بی پایان غیر قابل توصیف
joyless بی شادی
revelery شادی
rejoicings شادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com