Total search result: 202 (16 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
transient |
وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود |
transients |
وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود |
|
|
Other Matches |
|
timed |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
time |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
times |
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش |
impulsive |
آنچه برای زمان کوتاهی می ماند |
supervisory |
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد |
flash card |
ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد |
splash screen |
صفحه نمایش ابتدایی که در زمان شروع برنامه برای مدت کوتاهی نمایش داده میشود |
propagation delay |
1-زمان لازم برای فاهر شدن خروجی در دروازه منط قی پس از اعمال ورودی . 2-زمانی که بیت داده روی شبکه از مبدا به مقصد می رود |
raced |
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد. |
races |
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد. |
race |
وضعیت خطا در یک مدار دیجیتا که وضعیت یا خروجی مدربستگی به زمان بندی دقیق بین سیگنالهای ورودی دارد. |
timing disc |
علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور |
impulses |
پالسی که زمان کوتاهی می ماند |
impulse |
پالسی که زمان کوتاهی می ماند |
enabling |
سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد |
enable |
سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد |
enables |
سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد |
enabled |
سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد |
execution |
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا |
accepts |
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده |
accepting |
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده |
accept |
سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده |
leader |
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود |
leaders |
بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود |
flag |
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله |
flags |
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله |
flying status |
وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز |
delay |
وسیله ایکه برای سیگنالی طول می کشد تا ارسال شود |
delaying |
وسیله ایکه برای سیگنالی طول می کشد تا ارسال شود |
delays |
وسیله ایکه برای سیگنالی طول می کشد تا ارسال شود |
calling |
سیگنالی برای جلب توجه مردم از ترمینال یا یک وسیله به کامپوتر اصلی |
to step out |
برای مدت کوتاهی بیرون رفتن |
device |
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله |
devices |
یک بیت درکلمه وضعیت وسیله برای بیان وضعیت وسیله |
transients |
آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد |
transient |
آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد |
line haul |
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری |
strobe |
سیگنالی که برای اغاز انتقال داده میان یک دستگاه جانبی وکامپیوتر بکار می رود |
splits |
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر |
led line |
خط کوتاهی که در بالایاته حامل برای نت هابیرون ازحامل می افزایند |
to pause |
[برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن |
laniard |
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود |
warm up |
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد |
for a sake |
برای حفظ فاهر |
pro forma |
برای صورت فاهر |
access time |
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده |
references |
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود |
reference |
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود |
i did it for show |
برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم |
doubled up |
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن |
doubled |
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن |
double |
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن |
turnaround time |
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است |
compiler |
اسمبلر یا کامپایلری که یک برنامه را برای یک کامپیوتر کامپایل و در همان زمان برای دیگری اجرا میکند |
printed |
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص |
print |
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص |
prints |
فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص |
generation |
زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند |
generations |
زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند |
debutant |
نوازنده یا ناطقی که برای نخستین بار در جلو عموم فاهر میشود |
station time |
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز |
dive schedule |
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص |
fourth generation computers |
زبانهایی که برای کاربر فاهر مناسب دارند و هوشمند طراحی نشده اند |
blue key |
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم |
signalling |
1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده |
future promissory |
زمان اینده التزامی که برای اول شخص will و برای شخص دوم shall بکار می برند |
connect |
وضعیت یک مودم برای ارسال داده روی یک خط ارتباطی |
undoes |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
undo |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
connects |
وضعیت یک مودم برای ارسال داده روی یک خط ارتباطی |
control vane |
تیغه متحرکی برای کنترل وضعیت و مسیر پرواز |
status |
سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال |
asynchronous computer |
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام |
modes |
وضعیت تقسیم که در آن سیگنالهای کنترلی برای انتخاب توابع دریافت می شوند |
enquiry |
کد کنترل مخصوص که تقاضایی برای معرفی یا وضعیت یا داده یک وسیله است |
indicator |
نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود |
mode |
وضعیت تقسیم که در آن سیگنالهای کنترلی برای انتخاب توابع دریافت می شوند |
post script |
SYSTE ADOBE برای طراحی فاهر صفحات درسیستمهای ریزکامپیوتری ساخته شده است یک زبان شرح صفحه که توسط S |
condition |
1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل |
attitude motor |
موتورهای راکت کوچک برای کنترل وضعیت رسانگر فضایی در حال حرکت |
center of gravity limits |
محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان |
mos |
حافظه با وضعیت ثابت که از MOSFET برای ذخیره داده دودویی استفاده میکند |
scareup |
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن |
drop down list box |
لیستی از موضوعات برای هر ورودی که وقتی فاهر میشود که نشانه گر را بخش ورودی ببرد |
query |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
reset |
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند |
resets |
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند |
querying |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
queries |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
queried |
پیام ارسالی به یک شی برای یافتن مقدار یکی از خصوصیات شی مثل نام , وضعیت یا محل |
temporarily |
برای زمان مشخص یا نه همیشه |
inverse |
تغییر وضعیت منط قی یک سیگنال یا وسیله به وضعیت مخالف آن |
serviceability criteria |
وضعیت امادگی تجهیزات وضعیت قابلیت استفاده ازوسایل |
refire time |
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد |
frequency shift keying |
روشی برای انتقال اطلاعات که در ان وضعیت بیت ارسال شده توسط یک لهجه شنیدنی مشخص میشود |
operates |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
microcycle |
برای دادن زمان اجرای دستورات |
access time |
زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر |
operated |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
check out time |
زمان لازم برای تخلیه محل |
metronome |
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق |
check out time |
زمان لازم برای ازمایش یک وسیله |
operate |
کل زمان لازم برای انجام یک کار |
metronomes |
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق |
active status |
وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال |
hartley |
بیت و یا احتمال یک وضعیت از بین ده وضعیت معادل |
developments |
زمان لازم برای توسعه محصول جدید |
add |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
radar mile |
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف |
engineered performance |
زمان لازم برای اتمام یک واحد از کار |
adding |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
storage |
ذخیره داده برای مدت زمان طولانی |
maintenance window |
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری] |
service time window |
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری] |
proceed time |
زمان لازم برای معرفی به پایگاه جدید |
adds |
زمان لازم برای انجام یک عمل جمع |
canonical time unit |
زمان لازم برای طی مسافتی معادل یک رادیان |
development |
زمان لازم برای توسعه محصول جدید |
roll forward |
, با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب |
maintenance |
1-قرار دادن ماشین در وضعیت کارایی خوب . 2-کارهایی که برای اجرای سیستم انجام می شوند مثل ترمیم خرابی ها |
statement of service |
خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت |
meaner |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
data movement time |
زمان صرف شده برای انتقال داده به دیسک |
part |
قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI |
mean |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
meanest |
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب |
time fire |
مسابقه تیراندازی با محدودبودن زمان 02 ثانیه برای 5تیر |
cure time |
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین |
clock |
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن |
Manchester coding |
و نیمه دوم برای سیگنال زمان بندی است |
clocks |
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن |
result code |
پیام ارسالی از مودم به کامپیوترمحلی برای بیان وضعیت مودم |
holds |
پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون |
overhead |
مدت زمان کامپیوتر برای فراخوانی و بررسی هر ترمینال شبکه |
reaction time |
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات |
hold |
پاسهای زمان بندی سفکرون برای سیگنال زمانی تلویزیون |
clocks |
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند |
rain check <idiom> |
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر |
clock |
ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند |
warm-up |
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری |
word |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
decompression table |
جدول نشاندهنده زمان و محل لازم برای صعود ارام غواص |
warm-ups |
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری |
immediate |
پردازش داده پس از ایجاد آن و نه انتظار برای پاس ساعت یا زمان سنگرون |
carry |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
carries |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
worded |
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری |
carrying |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
carried |
زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی |
brake specific fuel consumption |
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت |
deep stall |
وضعیتی در هواپیماهای دارای دم تی شکل که افزایش ناگهانی زاویه حمله سبب عدم توانایی سطوح افقی برای کنترل وضعیت طولی هواپیمامیگردد |
bombed |
تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص |
bombed out |
تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص |
bomb |
تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص |
bombs |
تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص |
powers |
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند |
powered |
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند |
powering |
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند |
power |
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند |
resolutions |
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه |
pipeline |
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت |
pipelines |
زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت |
resolution |
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه |
retards |
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده |
minimum |
سیستم کدگذاری که سریع ترین دستیابی و زمان بازیابی را برای داده ذخیره شده دارد |
retard |
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده |
soaks |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
soak |
اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند |
retarding |
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده |
transparent |
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد |
transparently |
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد |
holding position |
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن |
Micro Channel Architecture |
تعداد قط عات الکترونیکی لازم برای مدیریت سیگنال زمان و داده روی باس گسترده MCA |
roll back |
کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی |
null cycle |
زمان مورد نیاز برای چرخیدن درون یک برنامه کامل بدون تعریف دادههای جدید چرخه تهی |
half life period |
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد |
intermediate |
مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند |
caches |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
cache |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
cache memory |
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند |
wait state |
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد |
wait condition |
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد |
i/o |
پردازندهای که پردازش کمی را انجام میدهد چرا که زمان آن برای خواندن یا نوشتن داده از پورت ورودی / خروجی صرف میشود |
execute |
سیگنالی که مراحل CPU را در حلقه اجرا طی میکند |
executed |
سیگنالی که مراحل CPU را در حلقه اجرا طی میکند |
executing |
سیگنالی که مراحل CPU را در حلقه اجرا طی میکند |
executes |
سیگنالی که مراحل CPU را در حلقه اجرا طی میکند |
unipolar |
سیگنالی که فقط از سط وح ولتاژ مثبت استفاده میکند |
access time |
زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی |
scheduled |
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره |
schedules |
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره |
schedule |
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره |
fetches |
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند |
fetched |
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند |
fetch |
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند |
querying |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
queries |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
query |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
queried |
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود |
dwarfishness |
کوتاهی |