English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
penalty killing وضع تدافعی گرفتن تیم یا فرد
Other Matches
defensive تدافعی
sitzkrieg جنگ تدافعی
stonewaller توپزن تدافعی
d. alliance انفاق تدافعی
defensive programming برنامه نویسی تدافعی
defilade جان پناه استحکامات تدافعی
stonewalled توپ زدن تدافعی بدون کسب امتیاز
stonewalling توپ زدن تدافعی بدون کسب امتیاز
stonewall توپ زدن تدافعی بدون کسب امتیاز
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
to get at گرفتن
get گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
resume از سر گرفتن
acclimatising خو گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
getting گرفتن
gets گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
retake پس گرفتن
raclaim پس گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
inclasp در بر گرفتن
retaken پس گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
acclimatized خو گرفتن
to hunt out گرفتن
capturing گرفتن
renovating از سر گرفتن
disesteem کم گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
renovates از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
overtaken گرفتن
to lay a wager گرفتن
overtakes گرفتن
cork گرفتن
false grip گرفتن
resumed از سر گرفتن
acclimatize خو گرفتن
renovated از سر گرفتن
resuming از سر گرفتن
acclimatised خو گرفتن
get at گرفتن
overtake گرفتن
fleas کک گرفتن
flea کک گرفتن
corks گرفتن
break out در گرفتن
seize گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
to get accustomed to خو گرفتن [به]
seized گرفتن
to draw back پس گرفتن
seizes گرفتن
withdrawal پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
blind گرفتن
blinded گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
to catch on گرفتن
obturate گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
to take fast hold of گرفتن
blinds گرفتن
retaking پس گرفتن
take گرفتن
takes گرفتن
retakes پس گرفتن
infold در بر گرفتن
cease گرفتن
ceased گرفتن
pushing گرفتن
ceasing گرفتن
abate اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
ceases گرفتن
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
indwell جا گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
skims گرفتن کف
to take up گرفتن
reclaim پس گرفتن
puddles گل گرفتن
to begin again از سر گرفتن
recaptures پس گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
catch گرفتن
accompanied دم گرفتن
puddle گل گرفتن
reclaimed پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
acquires گرفتن
to whisk away or off گرفتن
grabbing گرفتن
acquire گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
grabs گرفتن
to break in گرفتن
lutes گل گرفتن
lute گل گرفتن
reclaims پس گرفتن
adeem پس گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
detract گرفتن
to take a wife زن گرفتن
situating جا گرفتن
situates جا گرفتن
receives گرفتن
receive گرفتن
situate جا گرفتن
hold گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
detracts گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
to station oneself جا گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompany دم گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
wed گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
holds گرفتن
acclimatises خو گرفتن
grabbed گرفتن
capture گرفتن
nail گرفتن
to call back پس گرفتن
captures گرفتن
catch on گرفتن
recapture پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
wive زن گرفتن
resumption از سر گرفتن
nailed گرفتن
nails گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
accustoms خو گرفتن
accustoming خو گرفتن
accustom خو گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
deglutinate گرفتن
recapturing پس گرفتن
unsay پس گرفتن
grab گرفتن
skim گرفتن کف
to shut off را گرفتن
acquiring گرفتن
tong گرفتن
skim کف گرفتن از
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
to put a stop to را گرفتن
resumes از سر گرفتن
skimmed کف گرفتن از
differentiate مشتق گرفتن
snatched گرفتن مقدار کم
snatch گرفتن مقدار کم
to be fulfilled انجام گرفتن
to carry a cane عصادست گرفتن
wrestles کشتی گرفتن
to call into requisition باز گرفتن
dissembling نادیده گرفتن
differentiate دیفرانسیل گرفتن
to catch fire اتش گرفتن
snatching گرفتن مقدار کم
dissembled نادیده گرفتن
dissemble نادیده گرفتن
snatches گرفتن مقدار کم
to catch up گرفتن ربودن
dissembles نادیده گرفتن
monopolized امتیازانحصاری گرفتن
niggles خرده گرفتن
niggled خرده گرفتن
embracing دراغوش گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com