English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
Other Matches
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
police district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
policing district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
district ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
precinct [American E] ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
degree رتبه
run of the mine بی رتبه
degrees رتبه
station رتبه
stations رتبه
from within the ranks of از رتبه
order رتبه
coordinate هم رتبه
step رتبه
of the same grade هم رتبه
ranks رتبه
grade رتبه
rank رتبه
stationed رتبه
grades رتبه
stepping رتبه
ranked رتبه
dignity مقام رتبه
percentile rank رتبه صدکی
grades درجه رتبه
ranked رتبه بندی
minor پایین رتبه
centile rank رتبه صدکی
rank رتبه بندی
grade درجه رتبه
step رتبه درجه
stepping رتبه درجه
ratings درجه رتبه
rating درجه رتبه
third degree رتبه سوم
ranks رتبه بندی
stepping مرحله رتبه
ranking عالی رتبه
ranking رتبه بندی
degrade تنزیل رتبه
degrades تنزیل رتبه
step مرحله رتبه
places مقام رتبه
khedivate رتبه خدیو
high ranking عالی رتبه
degradation تنزل رتبه
demotion تنزل رتبه
episcopate رتبه اسقفی
high order رتبه بالا
he is next to you in rank او در رتبه پس از شماست
place مقام رتبه
to get one's stripes رتبه گرفتن
juniority رتبه پائین تر
placing مقام رتبه
khediviate رتبه خدیو
permanent rank رتبه دایمی
outrank رتبه بالاترداشتن
compeer هم رتبه بودن با
low order پایین رتبه
police پلیس
cop پلیس
cops پلیس
guard dog سگ پلیس
constable پلیس
police dog سگ پلیس
gendarmes پلیس
gendarme پلیس
policed پلیس
polices پلیس
bobbies پلیس
bobby پلیس
german shepherd سگ پلیس
K9 [canine] سگ پلیس
constables پلیس
ranks رتبه بندی کردن
grade درجه بندی رتبه
princeling شاهزاده پایین رتبه
subalternate شخص پایین رتبه
grades درجه بندی رتبه
ranked رتبه بندی کردن
inferior پایین رتبه فرعی
demoted تنزل رتبه دادن
demotes تنزل رتبه دادن
inferiors پایین رتبه فرعی
demoting تنزل رتبه دادن
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
degrades تنزل رتبه دادن
justiciary داور عالی رتبه
high order bit بیت بالا رتبه
degrade تنزل رتبه دادن
rank رتبه بندی کردن
low order digit رقم پایین رتبه
comedown تنزل رتبه ومقام
eminency عالی رتبه عالیجناب
minor پایین رتبه خرد
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
demote تنزل رتبه دادن
the rank of colonel پایه یا رتبه سرهنگی
advance ترفیع رتبه دادن
advancing <adj.> ترفیع رتبه دادن
noncommissioned officer افسر دون رتبه
clock stagger رتبه زمان سنجی
degrees رتبه بندی کردن
below the horizon رتبه من از او پایین تر است
eminence عالی رتبه عالیجناب
degree رتبه بندی کردن
plainclothesman پلیس مخفی
police office پاسگاه پلیس
police power نیروی پلیس
police calls استمداد پلیس
police officers مامور پلیس
battle lights چراغ پلیس
patrol wagon اتومبیل پلیس
police officers افسر پلیس
paddywagon اتومبیل پلیس
local building inspector پلیس ساختمان
patrolmen پلیس گشتی
patrolman پلیس گشتی
police stations ایستگاه پلیس
vice squads جوخه پلیس
shore patrol پلیس ساحلی
vice squad جوخه پلیس
road guard پلیس راه
border police پلیس مرزبانی
Interpol پلیس بینالمللی
frontier police پلیس مرزبانی
border guard پلیس مرزبانی
police reporter مخبر پلیس
police officer افسر پلیس
police power دادگاه پلیس
police officer مامور پلیس
flatfoot پلیس گشتی
policemen مامور پلیس
policeman مامور پلیس
police force نیروی پلیس
police force دادگاه پلیس
police stations مرکز پلیس
police station ایستگاه پلیس
police station مرکز پلیس
police forces نیروی پلیس
police forces دادگاه پلیس
runner افسر پلیس
runners افسر پلیس
warlord افسر عالی رتبه ارتش
commissioners مامور عالی رتبه دولت
duumvirate اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
credit rating رتبه بندی اعتباری مشتریان
puisne judge قاضی پایین رتبه دادرس جز
isotropic ranking رتبه بندی غیر کمی
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
commissioner مامور عالی رتبه دولت
stratum رتبه طبقه نسج سلولی
black Maria اتومبیل گشتی پلیس
police raid حمله ناگهانی پلیس
round-up حمله ناگهانی پلیس
The police held the crowd back. پلیس جمعیت را عقب زد
The police stopped me. پلیس جلویم را گرفت
posse comitatus دسته افراد پلیس
filth [British E] پلیس [اصطلاح روزمره]
mountie پلیس سوار کانادا
peelers اسباب پوست کن پلیس
peeler اسباب پوست کن پلیس
bust [colloquial] حمله ناگهانی پلیس
rozzer [British E] پلیس [اصطلاح روزمره]
police raid ورود ناگهانی پلیس
raided ورود ناگهانی پلیس
bust [colloquial] ورود ناگهانی پلیس
raids ورود ناگهانی پلیس
raiding ورود ناگهانی پلیس
black Marias اتومبیل گشتی پلیس
raid ورود ناگهانی پلیس
give in charge تحویل پلیس دادن
round-up ورود ناگهانی پلیس
turn over to the police تحویل پلیس دادن
cop پلیس [اصطلاح روزمره]
under police surveillance تحت نظر پلیس
shore patrol پلیس نیروی دریایی
downgrades جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrading جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellory رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
chancellery رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
undergrad u te شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
downgrade جمع و جور کردن تنزیل رتبه
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
downgraded جمع و جور کردن تنزیل رتبه
disrate پست کردن تقلیل رتبه دادن
squad cars اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
give a person in charge کسی را تحویل پلیس دادن
gestapo گشتاپو سازمان پلیس مخفی
squad car اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
concierge پلیس محافظ درب ورودی
posses دسته افراد پلیس جماعت
concierges پلیس محافظ درب ورودی
pig [American E] پلیس [اصطلاح تحقیر آمیز]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com