English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
inflationary gap وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
Other Matches
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
full employment اشتغال کامل
full employment equilibrium تعادل اشتغال کامل
full employment output تولید در اشتغال کامل
full employment rate of growth نرخ رشد در اشتغال کامل
elam کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
gold import point حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
final set حالتی که بتن بطور کامل گرفته و بقدرکافی سخت شده که بتوان قالب براری نمود
to offshore something چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
purlieu زمینی که وقتی جزو جنگل بوده و هنوزمشمول قانون جنگل ها میباشد
Utopia دولت یا کشور کامل و ایده الی
Utopias دولت یا کشور کامل و ایده الی
cycle 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycles 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycled 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
stagnation thesis فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
printed circuit ماده سطح که شیارهای هادی از جنس آهن دارد به صورت چاپ شده یا حکاکی روی سطح آن که وقتی قط عات روی آن نصب می شوند مدار را کامل میکند
printed circuit board ماده سطح که شیارهای هادی از جنس آهن دارد به صورت چاپ شده یا حکاکی روی سطح آن که وقتی قط عات روی آن نصب می شوند مدار را کامل میکند
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
normative economics اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
literal چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
Quchan قوچان [شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
Burundi کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
phenomenally محسوس
tangible محسوس
concrete محسوس
tangibly محسوس
phenomenal محسوس
patent محسوس
patented محسوس
patenting محسوس
patents محسوس
sensible محسوس
significance محسوس
sensed difference تفاوت محسوس
tangible property دارائی محسوس
sense datum شیی محسوس
tangible benefit سود محسوس
inappreciable غیر محسوس
impalpable غیر محسوس
reaganomics اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
just noticeable difference کمترین تفاوت محسوس
incorporal مجرد غیر محسوس
jnd کمترین تفاوت محسوس
palpably بطور محسوس یا اشکار
sensibly بطور نمایان یا محسوس
insensibly بطور غیر محسوس
markedly بطور برجسته یا محسوس
appreciable قابل ارزیابی محسوس
appreciably قابل ارزیابی محسوس
inappreciative غیر محسوس جزئی
phosphoresce بدون گرمای محسوس
perceivable درک کردنی محسوس
feels لمس کردن محسوس شدن
feel لمس کردن محسوس شدن
sense datum امر محسوس وقابل تحلیل
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
overt act عملی که در عالم خارج محسوس باشد
expanding economy اقتصاد در حال توسعه اقتصاد در حال گسترش
planned economy اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economies اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
occupation اشتغال
busybody اشتغال
busybodies اشتغال
underemployed کم اشتغال
employment اشتغال
preoccupation اشتغال
engagedness اشتغال
occupations اشتغال
preoccupations اشتغال
engagements اشتغال
engagement اشتغال
offices اشتغال
office اشتغال
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
employment opportunities فرصتهای اشتغال
overfull employment اشباع اشتغال
employment policy سیاست اشتغال
employment volume حجم اشتغال
employment gap شکاف اشتغال
employment rate نزخ اشتغال
indebtedness اشتغال ذمه
employment opportunities امکانات اشتغال
overfull employment اشتغال وافر
hyperemployment اشتغال زیاد
employment act قانون اشتغال
idleness عدم اشتغال
unemployment عدم اشتغال
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
full time زمان اشتغال بکار
commencement of employment زمان شروع اشتغال
employment rate میزان نسبی اشتغال
full time employment اشتغال تمام وقت
inflationary gap سطح اشتغال مطلوب
hyperemployment اشتغال بیش ازحد
debounce جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
nonaligned کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
diplomatist کسی که به امور دیپلماتیک اشتغال دارد
occupational therapy درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
letters testamentary خطاب به وصی دائربه اشتغال بامروصایت
wright کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
amateurism اشتغال هنر بخاطرذوق نه برای امرار معاش
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough بطور کامل کامل
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
inexpressiveness بی حالتی
expressional حالتی
trimorph سه حالتی
trimorphous سه حالتی
two state دو حالتی
biologism اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
I am obsessed by fear of unemployment . تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
free enterprise اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
market economies اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market economy اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
two state algebra جبر دو حالتی
state equation معادله حالتی
degenerate چند حالتی
degenerated چند حالتی
degenerates چند حالتی
dichotomies دو حالتی دورستگی
dichotomy دو حالتی دورستگی
two state variable متغییر دو حالتی
two state jump جهش دو حالتی
degenerating چند حالتی
two state circuit مدار دو حالتی
multiphase چند حالتی
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
to fall into دچار [حالتی] شدن
trigon سه حالتی ستاره سه تایی
to get into دچار [حالتی] شدن
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
degeneracy چند حالتی بودن
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
desperateness حالتی که بیرون ازامیدباشد
demurring در CL حالتی است که مدعی علیه
demur در CL حالتی است که مدعی علیه
passages انتقال از حالتی به حالت دیگر
demurred در CL حالتی است که مدعی علیه
demurs در CL حالتی است که مدعی علیه
passage انتقال از حالتی به حالت دیگر
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
employment gap مقدار کمبوداشتغال در حالت تعادل تولیدملی نسبت به اشتغال درفرفیت واقعی تولید
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
facts بوده
has-been بوده
fact بوده
been بوده
has-beens بوده
has been بوده
i have been بوده ام
the greenish hue of blue حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
emergencies حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
has been بوده است
has-beens بوده است
coffee roaster قهوه بوده
has-been بوده است
mergers حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
tactical reconnaissance براوردموقعیت رزمی در حالتی که درگیری نزدیک است
hand inhand poition رقص در حالتی که بدن هر دورقصنده به یک سمت است
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
recognition و تبدیل به حالتی که بتواند وارد کامپیوتر شود
merger حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
he has passed the chair رئیس بوده است
recognition و به حالتی تبدیل میکند که به تواند وارد کامپیوتر شود
gold standards حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
optical و آنها را به حالتی تبدل میکند که کامپیوتر پردازش کند
double adultery زنای محصنه در حالتی که مرتکب ان مرد زن دار باشد
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
premundane پیش ازافرینش جهان بوده
remainder حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
tie in sales حالتی که دران فروشنده چند کالا رابصورت مجموعه میفروشد
Hypergraphia [حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
imperceivable غیر قابل ادراک غیر محسوس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com