English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
good riddance <idiom> وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
Other Matches
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
on cloud nine <idiom> خیلی خوشحال وشاد
She wasn't any too pleased about his idea. او [زن] در مورد ایده او [مرد] خیلی خوشحال نبود.
retrain ایجاد مجدد اتصال با کیفیت باتری وقتی که کیفیت خط خیلی بد باشد
in a pinch <idiom> بسیار خوب است وقتی چیزی فراهم نیست
Thank God! خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
Thank goodness! خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
miniaturization خیلی کوچک کردن چیزی
needle in a haystack <idiom> چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
pipeline زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipelines زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
to go easy on somebody [something] خیلی ایراد نگرفتن [انتقادی نبودن] از کسی [در مورد چیزی]
cycled 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycles 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycle 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
literal چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
good riddance to bad rubbish <idiom> وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
A meddler . a busybody . Nosey parker. فضول باشی
colonels مین باشی
chief rabbi خاخام باشی
colonel مین باشی
sergeant یوزباشی وکیل باشی
sergeants یوزباشی وکیل باشی
tantivy جانم باشی بتاخت
save one's breath <idiom> به صرفت است که ساکت باشی
the morning hour has gold in its mouth <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
You can be sure of that! در این مورد تو می توانی مطمئن باشی!
The early bird gets the worm. <proverb> سحر خیز باش تا کامروا باشی.
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
Could you watch my bag [for me] until I get back? آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
happy خوشحال
jolly خوشحال
sprightly خوشحال
happiest خوشحال
happier خوشحال
gleeful خوشحال
shandy خوشحال
shandygaff خوشحال
shandies خوشحال
bouncy خوشحال
lilting خوشحال
vogie خوشحال
gay خوشحال
gayest خوشحال
gayer خوشحال
vivace خوشحال
glad خوشحال
gleesome خوشحال
wanton خوشحال
gays خوشحال
sonsy خوشبخت خوشحال
benedict خوشحال ملایم
chuffed راضی و خوشحال
merry خوش خوشحال
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
sonsie خوشحال نیک انجام
be glad to see the back of <idiom> [خوشحال شدن از رفتن کسی‌]
difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
differences تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exjunction تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
EXOR تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
put up a good front <idiom> وانمودبه خوشحالی ،تظاهر به خوشحال بودن
exclusive تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
symmetric difference تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
except تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
liability to disease بدهی
debited بدهی
debits بدهی
indebtedness بدهی
debit بدهی
debiting بدهی
liability بدهی
due بدهی
liabilities بدهی
debt بدهی
debts بدهی
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
liabilities and assets بدهی و دارایی
legal liability بدهی قانونی
liquidation پرداخت بدهی
capital liability بدهی درازمدت
debt perpetrator خطاکار در بدهی
net debt بدهی خالص
national debt بدهی ملی
capital liability بدهی سرمایه
backs بدهی پس افتاده
bank overdraft بدهی به بانک
book debts بدهی دفتری
back بدهی پس افتاده
debt بدهی داشتن
collective liability بدهی جمعی
debt burden بار بدهی
debit note صورتحساب بدهی
debit حساب بدهی
debit ستون بدهی
debited ستون بدهی
floating debt بدهی متغیر
debit card کارت بدهی
debiting حساب بدهی
debiting ستون بدهی
debits حساب بدهی
debited حساب بدهی
debits ستون بدهی
current liability بدهی جاری
contingent liability بدهی اتفاقی
contingent liability بدهی احتمالی
due bill سند بدهی
liability insurance بیمه بدهی
credit note سند بدهی
credit notes سند بدهی
an active debt بدهی با ربح
to be in debt بدهی داشتن
admission of liability قبول بدهی
acknowledgement of debt اقرار به بدهی
to get into debt بدهی پیداکردن
acknowladgement of debt قبول بدهی
absolute liability بدهی مطلق
promissory note برگه بدهی
private debt بدهی خصوصی
public debt بدهی دولت
the d. of a debt پرداخت بدهی
promissory note سند بدهی
promissory notes سند بدهی
debts بدهی داشتن
oxygen debt بدهی اکسیژن
debt perpetrator مرتکب بدهی
arrear بدهی معوق
arrear بدهی پس افتاده
promissory notes برگه بدهی
debiting در ستون بدهی گذاشتن
monetization پرداخت نقدی بدهی
defaulting عدم پرداخت بدهی
defaults عدم پرداخت بدهی
debited در ستون بدهی گذاشتن
solvency توانایی پرداخت بدهی
up to the eyes in debt تا گردن زیر بدهی
deep in debt تا گردن زیر بدهی
embarrassed with debts زیر بار بدهی
defaulted عدم پرداخت بدهی
debit در ستون بدهی گذاشتن
rebates پرداخت قسمتی از بدهی
debits در ستون بدهی گذاشتن
liquidation [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
realization [American E] [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
To be in debt up to ones ears. غرق بدهی بودن
consolidated debt بدهی یک کاسه شده
due بدهی موعد پرداخت
rebate پرداخت قسمتی از بدهی
to pay one's way بدهی بهم نزدن
chargeable قابل بدهی یا پرداخت
default عدم پرداخت بدهی
realisation [British E] [of something] پرداخت بدهی [اقتصاد]
i paid the debt plus interest بدهی را با بهره ان دادم
charge account حساب بدهی مشتری
debiting به حساب بدهی کسی گذاشتن
to pay off a debt [mortgage] بدهی [رهنی] را قسطی پرداختن
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
debited به حساب بدهی کسی گذاشتن
insolvency عدم توانایی در پرداخت بدهی
debits به حساب بدهی کسی گذاشتن
debit به حساب بدهی کسی گذاشتن
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
emcumbered with debts زیر بار قرض یا بدهی
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
debt of record بدهی قانونی record of court محکوم به
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
omittance is no quit tance بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
pay off با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
billing صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
monetization پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
tax avoidance اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com