English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
Other Matches
interrupting خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupt خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
jib وقفه
down time وقفه
breaks وقفه
jibbed وقفه
jibbing وقفه
jibs وقفه
interruptions وقفه
arrest وقفه
uninterrupted بی وقفه
interruption وقفه
interval وقفه
break وقفه
at a stretch بی وقفه
stations وقفه
interrupt وقفه
arrested وقفه
arrests وقفه
stick وقفه
deadlock وقفه
blocking وقفه
block وقفه
blocked وقفه
abeyance وقفه
dead lock وقفه
desuetude وقفه
station وقفه
interrupting وقفه
discontinuance وقفه
stationed وقفه
stound وقفه
hiatus وقفه
hold back وقفه
pausing وقفه
cease وقفه
abeyance or adeyancy وقفه
ceased وقفه
ceases وقفه
ceasing وقفه
standstill وقفه
pause وقفه
paused وقفه
pauses وقفه
gap وقفه
gaps وقفه
hoid up وقفه
chasms وقفه
chasm وقفه
unabated <adj.> بی وقفه
suspensions وقفه
suspension وقفه
standstil وقفه
blocks وقفه
paralysis وقفه
interrupts وقفه
system interrupt وقفه سیستم
massed practice تمرین بی وقفه
interval ایست وقفه
machine interupption وقفه ماشین
nerve block وقفه عصبی
priority interrupt وقفه اولویت
massed learning یادگیری بی وقفه
interrupt vector بردار وقفه
unceasing بدون وقفه
run on بدون وقفه
program interrupt وقفه برنامه
external interrupt وقفه خارجی
sticking voltage ولتاژ وقفه
continous cycle دوره بی وقفه
interrupt driven وقفه گرا
interrupt handler گرداننده وقفه
time out وقفه فاصله
uninterrupted duty کار بی وقفه
betweentimes درمدت وقفه
work stoppage وقفه در کار
caesura وقفه ایست
affect block وقفه عاطفه
blocking period دوره وقفه
vectored interrupt وقفه برداری
automatic interrupt وقفه خودکار
wind rocked out وقفه تنفسی
full stop وقفه کامل
full stops وقفه کامل
disarmed ثیرات وقفه شدن
interrupt ناتوان کردن وقفه
short time rating کار کردن با وقفه
arm خط وط وقفه فعال شده .
disarm ثیرات وقفه شدن
interrupt serrice routine روال سرویس وقفه
scanned interrupt وقفه پویش شده
clock interrupt وقفه زمان سنجی
fall into abeyance درحال وقفه افتادن
interrupts ناتوان کردن وقفه
ups تامین برق بی وقفه
disarms ثیرات وقفه شدن
interrupting حرکت دادن وقفه
interrupting ناتوان کردن وقفه
insolvency وقفه در پرداخت دیون
interrupts حرکت دادن وقفه
interrupt حرکت دادن وقفه
parabiosis وقفه رسانش عصبی
machine check interrupt وقفه بررسی ماشین
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
interrupt انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting خط وقفه که فعال شده است
continous متصل متوالی بدون وقفه
interrupting ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
tenuis علامت مکث و وقفه در یونانی
interrupts خط وقفه که فعال شده است
interrupts انجام عملی پس از تشخیص وقفه
continous type furnace کوره نوع بدون وقفه
interrupt ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt خط وقفه که فعال شده است
shut up باعث وقفه در تکلم شدن
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
interrupting انجام عملی پس از تشخیص وقفه
uninterruptable power supply منبع تغذیه وقفه ناپذیر
interrupts ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupting حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
caesura وقفه یاسکوت شعردرانتهای کلمه یا وتد
interrupt حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupts حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
suspended animation وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
interrupts تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
handlers یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
handler یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
interrupting ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
attentions کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
attentions سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
attention سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
bursts انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
interrupts ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
burst انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
attention کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
interrupting تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupt تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
disable دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
daisy chain خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
Dont let the grass grow under your feet. نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
interrupts سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupting سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
disabling دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
interrupt سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
maskable سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
disables دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disarm وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
poll سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polled سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polls سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
disarmed وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
externals سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
maskable وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
disarms وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
vectored interrupt سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
external سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
interrupts سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
priorities لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
priority لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
interrupting سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
trap نرم افزاری که سیگنال وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
daisy chain interrupt یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
interrupt سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupt نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupting نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupts نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
sometime یک زمانی
eternities بی زمانی
eternity بی زمانی
contemporaneousness هم زمانی
timeline خط زمانی
whilom یک زمانی
onetime یک زمانی
time sense حس زمانی
monomial یک زمانی
on <prep.> در [زمانی]
synchronization هم زمانی
synchrony هم زمانی
simultaneeity هم زمانی
time limits حد زمانی
temporal زمانی
time limit حد زمانی
interrupt حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupt لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupts لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupting حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
infarct ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
interrupting لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com