English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
English Persian
interrupt driven وقفه گرا
Search result with all words
burst انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
bursts انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
poll سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polled سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polls سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
handler یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
handlers یک فایل یا تسهیلات وقفه را بعهده دارد دستگذار
basic سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basics سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
attention سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
attention کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
attentions سیگنال وقفه که نیاز به توجه پردازنده دارد
attentions کلیدی در ترمینال که به پردازنده سیگنال وقفه می فرستد
full stop وقفه کامل
full stops وقفه کامل
station وقفه
stationed وقفه
stations وقفه
arrest وقفه
arrested وقفه
arrests وقفه
stick وقفه
deadlock وقفه
standstill وقفه
insolvency وقفه در پرداخت دیون
blocking وقفه
block وقفه
blocked وقفه
blocks وقفه
parallel آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
paralleled آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
paralleling آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallelled آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallelling آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
parallels آدرس و سیگنال وقفه را ارسال میکند که پس طبق ارجحیت وسیله توسط کامپیوتر قابل پردازش است
hyphen برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphens برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
external سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
externals سیگنال وقفه از رسانه جانبی برای بیان توجه لازم
unceasing بدون وقفه
arm خط وط وقفه فعال شده .
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
break وقفه
breaks وقفه
jib وقفه
jibbed وقفه
jibbing وقفه
jibs وقفه
uninterrupted بی وقفه
interval ایست وقفه
interval وقفه
priorities ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priorities لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
priority ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priority لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
disable دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disables دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
disabling دستور به CPU برای نادیده گرفتن سیگنالهای وقفه
trap نرم افزاری که سیگنال وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
cease وقفه
ceased وقفه
ceases وقفه
ceasing وقفه
disarm وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarm ثیرات وقفه شدن
disarmed وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarmed ثیرات وقفه شدن
disarms وضعیت وقفه که ناتوان شده است ونمیتواند سیگنال بپذیرد
disarms ثیرات وقفه شدن
hiatus وقفه
pause وقفه
paused وقفه
pauses وقفه
pausing وقفه
gap وقفه
gaps وقفه
suspension وقفه
suspensions وقفه
paralysis وقفه
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
ups تامین برق بی وقفه
interruption وقفه
interruptions وقفه
time out وقفه فاصله
abeyance وقفه
device اهمیت وسیله جانبی نصب شده توسط کاربر یا کامپیوتر مرکزی که روشی که CPU یک سیگنال وقفه آن را دریافت میکند بیان کرده است
devices اهمیت وسیله جانبی نصب شده توسط کاربر یا کامپیوتر مرکزی که روشی که CPU یک سیگنال وقفه آن را دریافت میکند بیان کرده است
interrupt ناتوان کردن وقفه
interrupt اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupt حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupt نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt حرکت دادن وقفه
interrupt خط وقفه که فعال شده است
interrupt ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupt تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
Other Matches
interrupt خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupts خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
hoid up وقفه
discontinuance وقفه
stound وقفه
standstil وقفه
down time وقفه
hold back وقفه
desuetude وقفه
dead lock وقفه
at a stretch بی وقفه
abeyance or adeyancy وقفه
chasms وقفه
chasm وقفه
interrupting وقفه
unabated <adj.> بی وقفه
interrupts وقفه
interrupt وقفه
external interrupt وقفه خارجی
caesura وقفه ایست
continous cycle دوره بی وقفه
sticking voltage ولتاژ وقفه
blocking period دوره وقفه
betweentimes درمدت وقفه
affect block وقفه عاطفه
automatic interrupt وقفه خودکار
interrupt handler گرداننده وقفه
interrupt vector بردار وقفه
run on بدون وقفه
system interrupt وقفه سیستم
uninterrupted duty کار بی وقفه
vectored interrupt وقفه برداری
wind rocked out وقفه تنفسی
work stoppage وقفه در کار
massed practice تمرین بی وقفه
priority interrupt وقفه اولویت
massed learning یادگیری بی وقفه
nerve block وقفه عصبی
machine interupption وقفه ماشین
program interrupt وقفه برنامه
interrupting حرکت دادن وقفه
clock interrupt وقفه زمان سنجی
interrupts ناتوان کردن وقفه
interrupts حرکت دادن وقفه
short time rating کار کردن با وقفه
fall into abeyance درحال وقفه افتادن
scanned interrupt وقفه پویش شده
machine check interrupt وقفه بررسی ماشین
interrupt serrice routine روال سرویس وقفه
parabiosis وقفه رسانش عصبی
interrupting ناتوان کردن وقفه
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
interrupts انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupts خط وقفه که فعال شده است
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
shut up باعث وقفه در تکلم شدن
tenuis علامت مکث و وقفه در یونانی
uninterruptable power supply منبع تغذیه وقفه ناپذیر
uniterruptable power supply سیستم تامین برق بی وقفه
continous type furnace کوره نوع بدون وقفه
continous متصل متوالی بدون وقفه
interrupts ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupting خط وقفه که فعال شده است
interrupting ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupting حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
caesura وقفه یاسکوت شعردرانتهای کلمه یا وتد
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
suspended animation وقفه موقت فعالیتهای حیاتی وغیره
interrupts حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupts تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupts ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupting ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupting تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
Dont let the grass grow under your feet. نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
maskable سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیشود غیرفعال میشود
interrupts سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
daisy chain خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
interrupting سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupt سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
maskable وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
vectored interrupt سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
interrupts سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupting نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupting سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupt سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
daisy chain interrupt یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
interrupts نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupting لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupt لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
infarct ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
interrupting حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupts حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupts لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupt به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupting به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
non maskable interrupt سیگنال وقفه با ارجحیت بالا که توسط نرم افزار یا دستورات دیگر قابل آسیب دیدن نیست
interrupting اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupts اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
NetShow سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای تامین صوت و تصویر روی اینترنت بدون وقفه یا اختلال در تصاویر
TDS سیستم کامپیوتری که معمولاگ کارهای دستهای را پردازش میکند تا وقتی که وقفه رخ دهد و سپس منابع را به تراکنش جدید اختصاص میدهد
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
pause instruction دستورالعمل وقفه دستورالعمل توقف
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com