English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
interjacency وقوع در میان
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
occurrence وقوع
occurance وقوع
occurence وقوع
incidence وقوع
far between کم وقوع
occurrences وقوع
outbreak وقوع
outbreaks وقوع
externality وقوع درخارج
localities محل وقوع
recurrenge وقوع مکرر
locality محل وقوع
under way درشرف وقوع
the scene is laid in paris جای وقوع
presence وقوع وتکرار
frequentness کثرت وقوع
frequency کثرت وقوع
incidence تصادف وقوع
infrequency ندرت وقوع
rede وقوع مصلحت
frequencies کثرت وقوع
come through وقوع یافتن
come off وقوع یافتن
chronological بترتیب وقوع
scenes جای وقوع
imminence قرابت وقوع
scene جای وقوع
contingency احتمال وقوع
contingencies احتمال وقوع
bring to pass به وقوع رساندن
centricity وقوع درمرکز
done وقوع یافته
imminence وقوع خطر نزدیک
trichromatism وقوع درسه حالت
red handed حین وقوع جنایت
imminency وقوع خطر نزدیک
prejudgment قضاوت قبل از وقوع
alpha radiation وقوع طبیعی پرتو
allopatric بتنهایی وقوع یافته
failure logcing ثبت وقوع خرابی
accident proof علت وقوع حادثه
carried نشانه وقوع وام
carry نشانه وقوع وام
carrying نشانه وقوع وام
carries نشانه وقوع وام
chronological ترتیب زمانی وقوع
latest event time دیرترین زمان وقوع یک واقعه
venue محل وقوع جرم یا دعوی
venues محل وقوع جرم یا دعوی
hunch فن احساس وقوع امری در اینده
hunched فن احساس وقوع امری در اینده
hunches فن احساس وقوع امری در اینده
hunching فن احساس وقوع امری در اینده
bring about سبب وقوع امری شدن
early event time زودترین زمان وقوع یک واقعه
rhyme scheme ترتیب وقوع قوافی در بندشعری
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
preclude مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
impend اویزان کردن در شرف وقوع بودن
precluding مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
straw in the wind <idiom> نشانه کوچک قبل از وقوع حادثه
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
precludes مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluded مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
pigs might fly وقوع هر چیزبعید نیست کاردنیا را چه دیدی
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
the bird is p of that event مرغ وقوع ان رویدادرا ازپیش احساس میکند
loops ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
looped ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
loop ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
conditional مین کننده وقوع چندین کار مشخص
anticipation سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
alibi غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
alibis غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
a stitch in time saves nine <proverb> علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
attended operation فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
flag بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flag نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flags بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
intercurreace مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
flags نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
special vertict رایی که وقوع قضیهای راثابت میکندولی نتیجهای ازان نمیگیرد
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
fault خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
faults خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
condition 1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
faulted خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
fallout خرابی مولفههای الکترونیکی که به هنگام کنترل کیفی یک قطعه جدید از تجهیزات به وقوع می پیوندد
counter revolution عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
this day six months شش ماه بعد در چنین روزی جهت بیان امر غیر قابل وقوع بکار می رود
unconditional دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
metal deactivator مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
flow diagram دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
flowchart دیاگرامی که محل وقوع تصمیمات منط ق در یک ساختار را نشان میدهد و تاثیر آنها روی اجرای برنامه
voter عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
faults برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
fault برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
faulted برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
probability factor ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
crosscut میان بر
between میان
intershoot در میان
mean line خط میان
mean water میان اب
mesocarp میان بر
middle part میان
midrib رگ میان
mongst میان
middles میان
overthwart از میان
through از میان
amongst در میان
center میان
cross country میان بر
half back میان
omphalos میان
in our midst در میان ما
in the midden of در میان
among میان
shortcut میان بر
into در میان
per از میان
stagger یک در میان
staggering یک در میان
staggers یک در میان
amid در میان
waistline میان
centers میان
middling میان
centre میان
centred میان
waistlines میان
waists میان
thru از میان
diameter میان بر
diameters میان بر
centered میان
waist میان
middle میان
diaphragm میان پرده
midrib رگ میان برگ
middle sized میان اندازه
of middle a میان سال
midrange میان دامنه
middleweight میان وزن
middle weight میان وزن
middle-aged میان سال
middleware میان افزار
cut of a corner میان بر کردن
midmost میان ترین
meant میان مشترک
middlemost میان ترین
cut across میان بر کردن
cutoff راه میان بر
middle age میان سال
mezzo-soprano میان صدا
short circuiting میان بر زدن
mezzo-sopranos میان صدا
via میان راه
an a days یک روز در میان
ambivert میان گرا
ambiversion میان گرایی
blow in حمله از میان خط
osculant در میان چندچیز
navels میان وسط
short cut راه میان بر
navel میان وسط
centration میان گرایی
ambiequal میان حال
middle aged میان سال
mezzo soprano میان صدا
decussate یکی در میان
midcourse میان راه
intergroup میان گروهی
inter se میان خودشان
inter nos در میان خودمان
intermontane میان کوه
short cuts راه میان بر
intermural میان دیواری
internode میان گره
interfluves میان دو رود
interposition پا میان گذاری
inter vivos در میان زنده ها
midsection میان بخش
interlucent میان تاب
interjacency میان بودن
intercurrent در میان اینده
intercurreace در میان امدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com