English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English Persian
peak voltage ولتاژ حداکثر
Search result with all words
maximum gate trigger voltage ولتاژ احتراق حداکثر
maximum operating voltage ولتاژ کار حداکثر
maximum output voltage ولتاژ خروجی حداکثر
maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر
maximum powerpoint voltage ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage ولتاژ سد موثر حداکثر
Other Matches
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
transmissions که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
transmission که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
unipolar که پاس ولتاژ مثبت و ولتاژ صفر با اعداد دودویی نشان داده می شوند
voltage regulator تنظیم کننده ولتاژ نافم ولتاژ
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
surged یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surges یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surge یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
voltage balance موازنه ولتاژ تعادل ولتاژ
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
max min system سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
positive سیسم منط قی که در آن یک منط قی با سطح ولتاژ مثبت و صفر منط قی با سطح ولتاژ صفر یا منفی نشان داده میشود
peaking حداکثر
peaks حداکثر
endurance حداکثر
outside حداکثر
peak حداکثر
maximum حداکثر
outsides حداکثر
uttermost حداکثر
maximal حداکثر
maximum detector اشکارساز حداکثر
maximum density حداکثر تراکم
relative maximum حداکثر نسبی
peak speed حداکثر سرعت
maximum efficiency راندمان حداکثر
price ceilings حداکثر قیمت
maximum efficiency حداکثر کارائی
maximum duration زمان حداکثر
supercharge خرج حداکثر
maximum demand بار حداکثر
maximum deviation انحراف حداکثر
maximum deflection انحراف حداکثر
intensity maximum حداکثر شدت
maximization به حداکثر رسانیدن
maximum amplitude دامنه حداکثر
maximum available powere توان حداکثر
maximum capacity فرفیت حداکثر
maximum current جریان حداکثر
submaximal زیر حداکثر
maximal وابسته به حداکثر
peak current جریان حداکثر
peak output حداکثر تولید
peak load بار حداکثر
maximum price حداکثر بها
maximum limited stress تنش حداکثر
flat out حداکثر سرعت
maximum load بار حداکثر
maximum moment حداکثر لنگر
full bore حداکثر تلاش
full speed حداکثر سرعت
maximum power demand مصرف حداکثر
global maximum حداکثر مطلق
maximum of intensity حداکثر شدت
maximum performance کارایی حداکثر
maximum performance عملکرد حداکثر
maximum profit حداکثر سود
maximum prr ermissible مجاز حداکثر
maximum ratings مقدار حداکثر
peak load حداکثر بار
peak demand حداکثر تقاضا
optimum height حداکثر ارتفاع
maximum energy انرژی حداکثر
maximum work کار حداکثر
maximum frequency فرکانس حداکثر
flank speed حداکثر سرعت
maximum value مقدار حداکثر
maximum thermometer گرماسنج حداکثر
maximum speed حداکثر سرعت
maximum slope حداکثر شیب
maximum gain تقویت حداکثر
maximum output خروجی حداکثر
peaks حداکثر کاکل
payload حداکثر بار
peak حداکثر کاکل
high tides حداکثر مد دریا
payloads حداکثر بار
wage ceiling حداکثر دستمزد
peaking حداکثر کاکل
high tide حداکثر مد دریا
high run حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
sprint با حداکثر سرعت دویدن
flank speed حداکثر سرعت قایق
maximum power gain تقویت توان حداکثر
breaking load حداکثر تحمل بار
maximum permissible load بار مجاز حداکثر
maximum input frequency فرکانس ورودی حداکثر
maximum natality حداکثر زاد و ولد
maximum modulating frequency فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum landing weight حداکثر وزن فرود
principle of miximum overlap اصل حداکثر همپوشانی
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
maximum light transmission انتقال نور حداکثر
pron to با حداکثر سرعت ممکن
angle of repose حداکثر شیب استقرار
maximum load بار گذاری حداکثر
sprinted با حداکثر سرعت دویدن
maximum wavelength طول موج حداکثر
maximum temperature درجه حرارت حداکثر
maximum take off weight حداکثر وزن برخاستن
maximum stock حداکثر موجودی انبار
daily flood peak حداکثر سیل روزانه
maximum sound pressure فشار صوت حداکثر
maximum scattering angle زاویه پراکندگی حداکثر
endurance time سرعت حداکثر مداوم
maxvo حداکثر توان هوازی
maximum power operation کار با توان حداکثر
maximum ratings مقدار نامی حداکثر
peak strenght حداکثر استعداد مجاز
closed height حداکثر ارتفاع لیفتراک
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
sprints با حداکثر سرعت دویدن
ceiling prices حداکثر قیمت قانونی
ceiling price حداکثر قیمت قانونی
maxvo حداکثر اکسیژن مصرفی
maximum in power gain تقویت قدرت حداکثر
maximum gate trigger current جریان احتراق حداکثر
traffic peak حداکثر عبور و مرور
maximum and minimum thermometer گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum demand pointer عقربه مصرف حداکثر
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
maximum demand meter حداکثر مقدار سنج
maximum allowable concentration حداکثر غلظت مجاز
maximum current rating جریان نامی حداکثر
maximum control current جریان کنترل حداکثر
full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
at full blast <adv.> در حداکثر قدرت یا شدت
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
utmost منتهای کوشش حداکثر
ultimate bearing capacity حداکثر فشار متحمل پی
extreme حداکثر درمنتهی الیه
high water حداکثر ارتفاع اب مد دریا
utmost good faith حداکثر حسن نیت
maximum flexibility خمش پذیری حداکثر
maximum direction finding جهت یابی حداکثر
low tide حداکثر جذر دریا
marginal حداکثر نزدیک به انتها
maximum scale value مقدار درجه بندی حداکثر
layer depth که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
maximum recording attachment دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum surface temperature درجه حرارت سطحی حداکثر
throughput حداکثر فرفیت میزان محصول
extremum حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
maximum range حداکثر برد جنگ افزار
hull speed حداکثر سرعت نظری قایق
maximum r.m.s. on state current جریان رفت موثر حداکثر
maximum likelihood method روش حداکثر درست نمایی
wall up رسیدن موج به حداکثر اوج
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
maximum forward r.m.s. on state current جریان رفت موثر حداکثر
powering حداکثر تلاش در کمترین زمان
powers حداکثر تلاش در کمترین زمان
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
great tropic range حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
maximum power point current جریان در نقطه توان حداکثر
maximum load rating قابلیت بارگیری نامی حداکثر
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
in the groove <idiom> حداکثر کار را انجام دادن
powered حداکثر تلاش در کمترین زمان
payload حداکثر قابلیت حمل بار
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپیما
deadweight tonnage حداکثر تناژ وسیله نقلیه
payloads حداکثر قابلیت حمل بار
capacity load حداکثر فرفیت بارگیری ناو
ultimate compressive strength حداکثر مقاومت دربرابر فشار
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
permissible velocity حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
to rack rent حداکثر اجاره رابر ملکی بستن
transition level سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
vertex height قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
speed limits حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
road capacity کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
brushes به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
speed limit حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
mean distance فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
brush به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
maximum current circuit breaker کلید قطع کننده جریان حداکثر
electric tension ولتاژ
voltage ولتاژ
potential ولتاژ
line voltage ولتاژ خط
total voltage ولتاژ کل
voltages ولتاژ
alternating voltage ولتاژ C.A
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
to have a maximum limit [of something] [به] حداکثر [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
great diurnal range حداکثر اختلاف جذر و مد بیست و چهار ساعته
supercharge خرجی که حداکثر سرعت ابتدایی با ان بدست می اید
maximum gradeability حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
optimize کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
hovering ceiling حداکثر سقف پرواز ثابت درنزدیک زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com