English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
Other Matches
lukewarm ولرم
tepid ولرم
you shoud rinse it in lukewarm water. در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
depressed ملول
heartsick ملول
glumpy ملول
ennuied ملول
lukewarm ملول
chapfallen ملول دلخور
tepefaction ملول سازی
glum ملول اوقات تلخ
lonesome دلتنگ وافسرده ملول
borer ملول کننده خستگی اور
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
frankest باطل کردن مصون ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
retards کند ساختن معوق کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
retard کند ساختن معوق کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
frank باطل کردن مصون ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
detects کشف کردن نمایان ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualize در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualising در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com