English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
attorneyship وکالت دعاوی
Search result with all words
go to the bar وکالت کردن در دعاوی
Other Matches
legitimacy claims دعاوی بر حق
attorney وکیل دعاوی
capital suits دعاوی مهمه
f.claims دعاوی خیالی
legitimate claims دعاوی حقه
righful claims دعاوی حقه
barrister وکیل دعاوی
barristers وکیل دعاوی
counsel وکیل دعاوی
rightful claims دعاوی حقه
counseled وکیل دعاوی
attorneys وکیل دعاوی
attorney at law وکیل دعاوی
attorney at low وکیل دعاوی
counsels وکیل دعاوی
trade disputes دعاوی تجارتی
counselling وکیل دعاوی
counselled وکیل دعاوی
preferent claims دعاوی مقدم
limitation of actions مرور زمان دعاوی
small claims court دادگاه دعاوی کوچک
QCs مخفف وکیل دعاوی
QC مخفف وکیل دعاوی
iran u.s. claims tribunal دیوان دعاوی ایران و امریکا
docketed دفتر ثبت دعاوی حقوقی
docketing دفتر ثبت دعاوی حقوقی
u. claims دعاوی غیر مشروع یا ناحق
dockets دفتر ثبت دعاوی حقوقی
docket دفتر ثبت دعاوی حقوقی
legitimacy claims دعاوی حقه دعویهای درست یا قانونی
court of record دادگاهی که پرونده و سوابق دعاوی مطروحه را حفظ میکند
plene administravit دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
legal profession وکالت
attorney وکالت
attorneys وکالت
per procurationem به وکالت
agentship وکالت
procurance وکالت
attorneyship وکالت
procuration وکالت
subrogation وکالت
procuracy وکالت
proxyship وکالت
procuratory وکالت
proctorship وکالت
delegation وکالت
advocacy وکالت
deputations وکالت
delegations وکالت
deputation وکالت
power of attorney وکالت
agency وکالت
agencies وکالت
bar وکالت
bars وکالت
bar وکالت دادگاه
warrant of attorney وکالت نامه
qualified power of attorney وکالت مقید
membership of the parliament وکالت مجلس
lawyer's office دفتر وکالت
procuratory سند وکالت
oppointing as one's attorney وکالت دادن
full power of attorney وکالت نامه
bars وکالت دادگاه
letters of procurator وکالت نامه
referred brief وکالت انتخابی
power of procuration وکالت نامه
power of authority وکالت نامه
power of attorney وکالت نامه
letter of attorney وکالت نامه
certificate of authority وکالت نامه
to go to the bar وکالت کردن
warrant of attorney وکالت نامه
legal profession حرفه وکالت
attorneyship مقام وکالت
delegate power of attorney وکالت در توکیل
general power of attorney وکالت مطلق
mandating وکالت نامه
power of attorney وکالت نامه
act as counsel وکالت کردن
mandates وکالت نامه
bar examination امتحان وکالت
mandate وکالت نامه
appoint as one's council وکالت دادن
mandated وکالت نامه
proxy وکالت وکالتنامه
representational وابسته به نمایندگی یا وکالت
proxy نمایندگی وکالت وکالتنامه
give powers به کسی وکالت دادن
give soneone powers به کسی وکالت دادن
oppoint him as one's proxy به کسی وکالت دادن
disbarment محرومیت از شغل وکالت
delegate وکالت دادن محول کردن به
delegating وکالت دادن محول کردن به
delegates وکالت دادن محول کردن به
empower وکالت دادن وکیل کردن
empowering وکالت دادن وکیل کردن
delegated وکالت دادن محول کردن به
to be called at the bar به سمت وکالت پذیرفته شدن
disbar از شغل وکالت محروم کردن
empowers وکالت دادن وکیل کردن
empowered وکالت دادن وکیل کردن
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
i intend my son for the bar خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
inns of court کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
res ipsa loquitur این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد
termed مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
terming مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
empowering اختیار دادن وکالت دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com