English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 177 (8 milliseconds)
English Persian
universal agent وکیل تام الاختیار
Other Matches
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
fully authorized تام الاختیار
plenipotent تام الاختیار
legates ایلچی نماینده تام الاختیار
legate ایلچی نماینده تام الاختیار
plenipotentiary تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiaries تام الاختیار دارای اختیار مطلق
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
lawyers and laymen وکیل و غیر وکیل
counsel وکیل
counseled وکیل
deputies وکیل
deputy وکیل
counselled وکیل
mandatary وکیل
letter of attorney وکیل
gentleman of the long robe وکیل
counselling وکیل
counsels وکیل
deligate وکیل
solicitor وکیل
assignee وکیل
attorneys وکیل
attorney وکیل
proxy وکیل
lawyers وکیل
lawyer وکیل
agents وکیل
agent وکیل
delegating وکیل
delegates وکیل
delegated وکیل
delegate وکیل
solicitors وکیل
lieutenant وکیل
factor وکیل
factors وکیل
syndic وکیل
counselors وکیل
counsellors وکیل
counsellor وکیل
surrogates وکیل
representative وکیل
procurator وکیل
procurators وکیل
proctor وکیل
representatives وکیل
surrogate وکیل
lieutenants وکیل
attorney with right of subtitution وکیل در توکیل
barrister at law وکیل مرافعه
barrister at law وکیل قانونی
court-appointed attorney for the defense [American E] وکیل تسخیری
court-appointed defending counsel وکیل تسخیری
public defender [American E] وکیل تسخیری
elect for the parliament وکیل کردن
appoint as one's council وکیل کردن
attorney at law وکیل دعاوی
attorney with right of substitution وکیل در توکیل
attorney at low وکیل دعاوی
attorney with right of substitution وکیل با حق توکیل
chamber counsel وکیل مشاور
to go to the bar وکیل شدن
depute وکیل کردن
public a وکیل عمومی
proctor وکیل مدافع
man of business وکیل گماشته
proctor وکیل قانونی
judge advocate وکیل مدافع
office attorney وکیل دفتر
to run in وکیل کردن
trial attorney وکیل محاکمه
counsellor at law وکیل مشاور
counsel briefed by the government وکیل تسخیری
counsel briefedby the government وکیل تسخیری
public defender وکیل تسخیری
counsel for the crown وکیل عمومی
defending attorney وکیل مدافع
defensor وکیل مدافع
petifogger وکیل مغالطه کن
appoint as one counsel وکیل کردن
surrogates وکیل شدن
lieutenants نایب وکیل
deputies وکیل نماینده
surrogate وکیل شدن
deputy وکیل نماینده
advocate وکیل مدافع
advocated وکیل مدافع
advocates وکیل مدافع
advocating وکیل مدافع
counsel وکیل دعاوی
counseled وکیل دعاوی
stewards وکیل خرج
lieutenant نایب وکیل
barrister وکیل مدافع
barrister وکیل دادگستری
barrister وکیل دعاوی
barristers وکیل مدافع
barristers وکیل دادگستری
barristers وکیل دعاوی
Member of Parliament وکیل مجلس
Members of Parliament وکیل مجلس
steward وکیل خرج
counselled وکیل دعاوی
attorney وکیل دعاوی
attorney وکیل دادگستری
lawyer وکیل دادگستری
agents گماشته وکیل
agent گماشته وکیل
attorneys وکیل دادگستری
attorneys وکیل دعاوی
counsels وکیل دعاوی
lawyers وکیل دادگستری
counselling وکیل دعاوی
prosecture وکیل عمومی
practitioner وکیل دست به کار
prevarication خیانت وکیل به موکل
universal agent وکیل مطلق الوکاله
practitioners وکیل دست به کار
counsellors رایزن وکیل مدافع
lieutenant ناوبان یکم وکیل
counselors رایزن وکیل مدافع
take counsel with با وکیل مشورت کردن
QC مخفف وکیل دعاوی
special agent وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
QCs مخفف وکیل دعاوی
serjeant at law وکیل درجه یک دادگستری
counsellor رایزن وکیل مدافع
parliamentarians وکیل مبرز و حراف
sergeants یوزباشی وکیل باشی
i made him my proxy او را وکیل خود نمودم
parliamentarian وکیل مبرز و حراف
sergeant یوزباشی وکیل باشی
counselor رایزن وکیل مدافع
majordomo وکیل خرج پیشکار
attorneys نمایندگی وکیل مدافع
law officers of the crown وکیل عمومی دادیار
lieutenants ناوبان یکم وکیل
attorney نمایندگی وکیل مدافع
empowered وکالت دادن وکیل کردن
empowering وکالت دادن وکیل کردن
empower وکالت دادن وکیل کردن
empowers وکالت دادن وکیل کردن
petifogger وکیل پست یا حیله باز
pettif ogger وکیل پست یا حیله باز
syndic نماینده یا وکیل یک شرکت یادانشگاه
deputy of the parliament وکیل مجلس شورای ملی
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
trial lawyer وکیل دادگستری که دردادگاههای جنایی حضورمییابد
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
mandate حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
he voted by proxy بوسیله وکیل یا نماینده رای داد
plea deal [between Prosecution and Defense] توافق مدافعه [بین دادستان و وکیل دفاع]
boroughs شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
borough شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
proxy نماینده صاحب سهم در مجمع عمومی صاحبان سهام وکیل
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
prevarication ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
refresher حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
privileged communication مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
constructive notice ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com