English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English Persian
parliamentarian وکیل مبرز و حراف
parliamentarians وکیل مبرز و حراف
Other Matches
briefer خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
talky حراف
parliamentarians نماینده مبرز
parliamentarian نماینده مبرز
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
barristers وکیل مشاور وکیل دعاوی
barrister وکیل مشاور وکیل دعاوی
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
lawyers and laymen وکیل و غیر وکیل
counseled وکیل
counselled وکیل
proxy وکیل
deligate وکیل
counselling وکیل
solicitors وکیل
counsel وکیل
gentleman of the long robe وکیل
letter of attorney وکیل
mandatary وکیل
deputy وکیل
counsels وکیل
solicitor وکیل
delegate وکیل
lawyers وکیل
lawyer وکیل
agent وکیل
attorney وکیل
attorneys وکیل
assignee وکیل
delegating وکیل
delegates وکیل
delegated وکیل
agents وکیل
proctor وکیل
factor وکیل
factors وکیل
syndic وکیل
counselors وکیل
counsellors وکیل
counsellor وکیل
surrogates وکیل
procurators وکیل
procurator وکیل
deputies وکیل
surrogate وکیل
lieutenant وکیل
representatives وکیل
representative وکیل
lieutenants وکیل
barrister at law وکیل مرافعه
attorney with right of subtitution وکیل در توکیل
attorney with right of substitution وکیل در توکیل
barrister at law وکیل قانونی
court-appointed defending counsel وکیل تسخیری
elect for the parliament وکیل کردن
appoint as one's council وکیل کردن
public defender [American E] وکیل تسخیری
attorney at law وکیل دعاوی
attorney at low وکیل دعاوی
court-appointed attorney for the defense [American E] وکیل تسخیری
attorney with right of substitution وکیل با حق توکیل
defending attorney وکیل مدافع
public a وکیل عمومی
defensor وکیل مدافع
proctor وکیل مدافع
petifogger وکیل مغالطه کن
depute وکیل کردن
proctor وکیل قانونی
judge advocate وکیل مدافع
man of business وکیل گماشته
to go to the bar وکیل شدن
to run in وکیل کردن
trial attorney وکیل محاکمه
chamber counsel وکیل مشاور
counsellor at law وکیل مشاور
counsel briefed by the government وکیل تسخیری
counsel briefedby the government وکیل تسخیری
public defender وکیل تسخیری
prosecture وکیل عمومی
office attorney وکیل دفتر
appoint as one counsel وکیل کردن
steward وکیل خرج
advocate وکیل مدافع
advocated وکیل مدافع
advocates وکیل مدافع
advocating وکیل مدافع
barrister وکیل دادگستری
lieutenants نایب وکیل
barrister وکیل مدافع
counsel وکیل دعاوی
counseled وکیل دعاوی
deputy وکیل نماینده
deputies وکیل نماینده
barrister وکیل دعاوی
Members of Parliament وکیل مجلس
stewards وکیل خرج
Member of Parliament وکیل مجلس
barristers وکیل دعاوی
lieutenant نایب وکیل
barristers وکیل دادگستری
barristers وکیل مدافع
counselled وکیل دعاوی
counselling وکیل دعاوی
attorneys وکیل دعاوی
surrogates وکیل شدن
agents گماشته وکیل
attorneys وکیل دادگستری
lawyer وکیل دادگستری
lawyers وکیل دادگستری
attorney وکیل دادگستری
surrogate وکیل شدن
agent گماشته وکیل
attorney وکیل دعاوی
counsels وکیل دعاوی
counsel for the crown وکیل عمومی
serjeant at law وکیل درجه یک دادگستری
special agent وکیل یا نماینده مقیدالوکاله
practitioners وکیل دست به کار
take counsel with با وکیل مشورت کردن
practitioner وکیل دست به کار
counsellors رایزن وکیل مدافع
counselors رایزن وکیل مدافع
attorneys نمایندگی وکیل مدافع
counsellor رایزن وکیل مدافع
QCs مخفف وکیل دعاوی
QC مخفف وکیل دعاوی
universal agent وکیل مطلق الوکاله
universal agent وکیل تام الاختیار
counselor رایزن وکیل مدافع
sergeants یوزباشی وکیل باشی
majordomo وکیل خرج پیشکار
sergeant یوزباشی وکیل باشی
law officers of the crown وکیل عمومی دادیار
i made him my proxy او را وکیل خود نمودم
attorney نمایندگی وکیل مدافع
prevarication خیانت وکیل به موکل
lieutenant ناوبان یکم وکیل
lieutenants ناوبان یکم وکیل
deputy of the parliament وکیل مجلس شورای ملی
empower وکالت دادن وکیل کردن
pettif ogger وکیل پست یا حیله باز
empowered وکالت دادن وکیل کردن
syndic نماینده یا وکیل یک شرکت یادانشگاه
empowering وکالت دادن وکیل کردن
empowers وکالت دادن وکیل کردن
petifogger وکیل پست یا حیله باز
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
mandate حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
i made him my proxy او رااز جانب خود وکیل کردم
he voted by proxy بوسیله وکیل یا نماینده رای داد
counsel appointed وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
trial lawyer وکیل دادگستری که دردادگاههای جنایی حضورمییابد
plea deal [between Prosecution and Defense] توافق مدافعه [بین دادستان و وکیل دفاع]
borough شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
boroughs شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
proxy نماینده صاحب سهم در مجمع عمومی صاحبان سهام وکیل
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
prevarication ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
refresher حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
privileged communication مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
constructive notice ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com