English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (5 milliseconds)
English Persian
scotch ویسکی اسکاتلندی
scotched ویسکی اسکاتلندی
scotches ویسکی اسکاتلندی
scotching ویسکی اسکاتلندی
Search result with all words
mountain dew ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
Other Matches
scotch gambit گامبی اسکاتلندی درگشایش اسکاتلندی شطرنج
whisky ویسکی
snakebite ویسکی
whiskies ویسکی
red eye ویسکی ارزان
poteen ویسکی قاچاق
bourbon ویسکی بوربن
whisky ویسکی خوردن
whisky مثل ویسکی
whiskies ویسکی خوردن
whiskies مثل ویسکی
bourbons ویسکی بوربن
The whisky burned in my throat . ویسکی گلویم راسوزاند
pot still دستگاه تقطیر ویسکی
pot(heen ویسکی قاچاقی ایرلندی
cutty sark نام تجاری نوعی ویسکی
whiskey sour کوکتیل مرکب از ویسکی و شکرو اب لیمو
irish coffee قهوه داغ شیرین با ویسکی ایرلندی و کرم
Scotsmen اسکاتلندی
Scots اسکاتلندی
Scotsman اسکاتلندی
scotchman اسکاتلندی
scotchwoman زن اسکاتلندی
erse اسکاتلندی
scotish اسکاتلندی
scotching اسکاتلندی
north briton اسکاتلندی
scotches اسکاتلندی
scotched اسکاتلندی
scotch اسکاتلندی
Scottish اسکاتلندی
Scot اسکاتلندی
collies سگ گله اسکاتلندی
scotch opening گشایش اسکاتلندی
scotticize اسکاتلندی مه اب شدن
laird ملاک اسکاتلندی
lairds ملاک اسکاتلندی
collie سگ گله اسکاتلندی
dry ginger نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
kirkman عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
writer to the signet مشاور حقوقی اسکاتلندی
Scotticisms اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
aberdeen angus گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
Scotticism اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
skye terrier سگ کوچک وپا کوتاه اسکاتلندی
scotch four knights' game بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
highball یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
goring gambit گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
cottar روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
garron یکجور اسب کوچک اسکاتلندی وایرلندی
cotter روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
gael مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
galloway اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com