English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mountain dew ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
Other Matches
scotches ویسکی اسکاتلندی
scotch ویسکی اسکاتلندی
scotched ویسکی اسکاتلندی
scotching ویسکی اسکاتلندی
scotch gambit گامبی اسکاتلندی درگشایش اسکاتلندی شطرنج
illicitly بطورقاچاق
gun-running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
gun running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
noncompatibility دو یا چند سخت افزار که نمیتوانند داده رد و بدل کنند یا از وسیله جانبی یکسان استفاده کنند
When brothers quarrel, only fools believe. <proverb> برادران جنگ کنند ابلهان باور کنند.
mode حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
modes حالتی که در آن کامپیوتر به کاربران اجازه میدهد دستورات یا برنامه ها یا داده را وارد کنند و به سرعت پاسخ دریافت کنند
whisky ویسکی
snakebite ویسکی
whiskies ویسکی
whisky ویسکی خوردن
bourbon ویسکی بوربن
bourbons ویسکی بوربن
poteen ویسکی قاچاق
whiskies ویسکی خوردن
whisky مثل ویسکی
red eye ویسکی ارزان
whiskies مثل ویسکی
pot still دستگاه تقطیر ویسکی
The whisky burned in my throat . ویسکی گلویم راسوزاند
pot(heen ویسکی قاچاقی ایرلندی
cutty sark نام تجاری نوعی ویسکی
whiskey sour کوکتیل مرکب از ویسکی و شکرو اب لیمو
collision detection پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
irish coffee قهوه داغ شیرین با ویسکی ایرلندی و کرم
scotches اسکاتلندی
scotching اسکاتلندی
Scottish اسکاتلندی
scotch اسکاتلندی
erse اسکاتلندی
scotchman اسکاتلندی
scotched اسکاتلندی
scotchwoman زن اسکاتلندی
Scotsmen اسکاتلندی
Scotsman اسکاتلندی
north briton اسکاتلندی
Scot اسکاتلندی
Scots اسکاتلندی
scotish اسکاتلندی
lairds ملاک اسکاتلندی
collie سگ گله اسکاتلندی
collies سگ گله اسکاتلندی
scotticize اسکاتلندی مه اب شدن
scotch opening گشایش اسکاتلندی
laird ملاک اسکاتلندی
dry ginger نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
writer to the signet مشاور حقوقی اسکاتلندی
kirkman عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
scotch four knights' game بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
Scotticisms اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
skye terrier سگ کوچک وپا کوتاه اسکاتلندی
Scotticism اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
aberdeen angus گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
CSMA CD پروتکل ارتباط شبکهای که مانع ارسال همزمان دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و در زمان مناسب ارسال کنند برای ارسال داده در اینترنت به کار می رود
MMU مدارهای منط قی الکترونیکی که سیگنالهای تنظیم حافظه تولید می کنند و تط بیق آدرس حافظه مجازی به محلهای حافظه فیزیکی را کنترل می کنند. MMU در قطعه پردازنده مجتمع شده است
highball یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
cottar روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
goring gambit گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
cotter روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
garron یکجور اسب کوچک اسکاتلندی وایرلندی
gael مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
galloway اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
he is well spoken of از او تعریف می کنند
he warned them to obey اطاعت کنند
they mingle their tears با هم گریه می کنند
PRI پشتیبانی کنند
i hear him complain میشنوم که شکایت می کنند
Murray code - بیت استفاده می کنند
they dispute about nothing درسرهیچ نزاع می کنند
they make much noise زیاد شلوق می کنند
they make much noise خیلی صدا می کنند
compatible با هم درست کار می کنند
daisy chain سومین را و... فراخوانی می کنند
My feet hurt. پاهایم درد می کنند.
charnel house مردگان راتوده می کنند
the trumpets blows شیپورها صدا می کنند
had it trans ted بدهید ترجمه کنند
fire support coordinator هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
the iron interest کسانی که در اهن کار می کنند
fillister رندهای که با ان کنش کاودرست کنند
They act after their kind. جنس خود رفتار می کنند.
screen coordinator هماهنگ کنند پوشش دریایی
they are in full retreat سخت عقب نشینی می کنند
they went to r. themselves رفتند که نامه نویسی کنند
Those who agree,raise their hands. موافقین دستهایشان رابلند کنند
knife board میزی که روی ان کاردهاراپاک می کنند
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
saw doctor ماشینی که با ان دندانههای اره رادرست می کنند
company grade پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
mouses که شما حرکت می دهید تنظیم می کنند
mouse که شما حرکت می دهید تنظیم می کنند
oast کورهای که رازک را دران خشک می کنند
Providence watches over him. از عالم غیب اورا حفا ظت می کنند
She is the talk of the town . همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
tightropes طنابی که آکروباتها روی آن حرکت می کنند.
oleomargarine کره تقلیدی که از گوشت گاودرست می کنند
fleas i. doges and cats کیک هاسگ و گربه را اذیت می کنند
tandem وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
combatable قابل اینکه باان نبردیاضدیت کنند
mealing table صفحهای که باروت را روی ان نرم می کنند
meat safe قفسه گوشت که باتورسیمی درست می کنند
pontoon کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
pontoons کرجی ته پهن که ازروی ان عبور کنند
tandems وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
combination مجموعهای از اعداد که یک قفل را باز می کنند
tightrope طنابی که آکروباتها روی آن حرکت می کنند.
They fight like cat and dog . باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
mud sill پایه تبر پی استوانهای که در گل فرو می کنند
who are your reference? چه اشخاصی را دارید که شمارا معرفی کنند
koumiss قومیس نوشابهای که تاتارهاازشیرمادیان درست می کنند
musette اهنگی که برای نی انبان درست می کنند
human machine interface حدی که در ان افراد با ماشین ها محاوره می کنند
nogging اجری که بان فواصلی را پرمی کنند
the police are on his track مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
ccd که دستیابی ترتیبی یا تصادفی را ممکن می کنند
collaret یقه زنانه که ازتوریاخزیاچیزهای دیگردرست می کنند
The story goes that … آورده اند که (چنین روایت کنند )…
numerical داده ذخیره شده کار می کنند
corporal oath سوگندی که بادست زدن بکتاب یاد کنند
oatcake کلوچه ور نیامده که ازارذجودوسردرست می کنند قرص جودوسر
huck aback حولهای پارچه نخ وکتان که گاهی گلداردرست می کنند
lachryma christi باده سرخ و شیرینی که درجنوب درست می کنند
departmental LAN چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
functional مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
kago تخت روان سبدی که از تیری اویزان کنند
kirmess جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
processes که کاملاگ یک فرآیند را بررسی , مدیریت و مرتب می کنند
manil hemp کنف مانیلایی که از ان طناب وبوریا درست می کنند
live lining ماهیگیری در رودخانه که نخ و قلاب با جریان اب حرکت می کنند
mutton chop دنده و نیمی از مهره که باهم سرخ کنند
hydropath establishment بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
process که کاملاگ یک فرآیند را بررسی , مدیریت و مرتب می کنند
pentarch یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
timed سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
column ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
rissole کوفته گوشت یا ماهی که باخمیرنان سرخ کنند
rissoles کوفته گوشت یا ماهی که باخمیرنان سرخ کنند
columns ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
generation کامپیوترهایی که از مدارهای مجتمع و نه ترانزیستور استفاده می کنند
hydrotherapeutic بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
carriages کدهایی که حرکت کارتریج چاپگر را کنترل می کنند
carriage کدهایی که حرکت کارتریج چاپگر را کنترل می کنند
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
These trees deprive the house of light . این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
In a quarrel they do not distribute sweetmeat. <proverb> توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
This car is assembled in Iran. این اتوموبیل رادرایران سوار می کنند (مونتاژ )
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
Can you get it repaired? آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
generations کامپیوترهایی که از مدارهای مجتمع و نه ترانزیستور استفاده می کنند
priestcraft دکانی که کشیش هاو ملاهادران بازی می کنند
The squirrels are storing up nuts for the winter. سنجاب ها فندقی برای زمستان ذخیره می کنند .
messages اندازه و سرعت ارسال پیام را بیان می کنند
message اندازه و سرعت ارسال پیام را بیان می کنند
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
pulper اسبابی که دانههای قهوه رابان مغز می کنند
databases که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
database که یک سیستم مدیریت پایگاه داده ایجاد می کنند
pond life جانوران بی مهره [که دراستخرها و حوض ها زیست می کنند.]
qualifying shares سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
backplane مدار و اعضای مکانیکی که بردهای یک سیستم را متصل می کنند
He was engrossed in conversation . فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
candle ends باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
mail application programming interface که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را بیان می کنند
an out match مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
guild hall عمارت شهرداری که اصناف یارسته هادران انجمن می کنند
jacamar پرندگان منقار درازبرزیلی و مکزیکی که ازحشرات تغذیه می کنند
Atari ST و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
accross the slope system شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
in house training برنامهای برای اموزش افراددر سازمانی که در ان کارمی کنند
train headway فاصله زمانی حرکت دو ترن که یک یکان را حمل می کنند
transceiver گیرنده و فرستنده که می توانند سیگنال را ارسال و دریافت کنند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
symmetry ink مرکبی که اثران در روی کاغذتنهاوقتی نمودارمیشودکه ان کاغذراگرم کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
picalilli ترشی هندی که باسبزی وادویه تند درست می کنند
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
pneumatic بافشار گاز وسایلی که با فشارگاز یا هوا کار می کنند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com