English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
Other Matches
paddles پاروی کوتاه
fid پاروی چوبی
double p پاروی دوسر
paddling پاروی کوتاه
marlinspike پاروی فلزی
paddled پاروی کوتاه
paddle پاروی کوتاه
sweeps پاروی بلند
sculls پاروی کنار قایق
scull پاروی کنار قایق
sculled پاروی کنار قایق
scull پاروی عقب کشتی
sculled پاروی عقب کشتی
sculls پاروی عقب کشتی
paddling پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddles پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddled پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddle پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
swan scale تعادل ژیمناست روی یک پاروی چوب موازنه
binding وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
bindings وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
cuts عبور کردن گذاشتن
insert گذاشتن جاسازی کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lay down فدا کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
cut عبور کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
have صرف کردن گذاشتن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
to take in تو گذاشتن
leave گذاشتن
leaving گذاشتن
loads گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
let گذاشتن
run home جا گذاشتن
load گذاشتن
placements گذاشتن
place گذاشتن
placement گذاشتن
places گذاشتن
take in تو گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrates گذاشتن
letting گذاشتن
mislay جا گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
to run in تو گذاشتن
to trample on گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
infiltrate گذاشتن
infiltrated گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
placing گذاشتن
lets گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
puts گذاشتن
apostrophize گذاشتن
misplace جا گذاشتن
mislays جا گذاشتن
put گذاشتن
lay گذاشتن
putting گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
lays گذاشتن
grow a beard ریش گذاشتن
to take ship درکشتی گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
hatches تخم گذاشتن
hang-ups معوق گذاشتن
hang-up معوق گذاشتن
to invent stories صفحه گذاشتن
to spin yarns صفحه گذاشتن
cupped فنجان گذاشتن
strand تنها گذاشتن
strands تنها گذاشتن
set (someone) up <idiom> یه جای گذاشتن
earmark کنار گذاشتن
hang up معوق گذاشتن
to put in pledge گرو گذاشتن
incase etc در جعبه گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
incase etc در لفاف گذاشتن
exceed عقب گذاشتن
hand down به ارث گذاشتن
parcel دربسته گذاشتن
primed چاشنی گذاشتن
parcels دربسته گذاشتن
to put up to a بمزایده گذاشتن
to take in a reef بادبان را تو گذاشتن
primes چاشنی گذاشتن
to put up forsale بمزایده گذاشتن
cup فنجان گذاشتن
to grow in years پابسن گذاشتن
split hairs <idiom> فرق گذاشتن
pignus گرو گذاشتن
exceeded عقب گذاشتن
cups فنجان گذاشتن
intube در لوله گذاشتن
legates بارث گذاشتن
trusts امانت گذاشتن
trusts ودیعه گذاشتن
To grow a beard . ریش گذاشتن
enclose درمیان گذاشتن
legate بارث گذاشتن
encloses درمیان گذاشتن
To grow a mustache . سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone. سر بسرکسی گذاشتن
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
emplace کار گذاشتن
trust امانت گذاشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com