English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
toss your oars پارو بالا
Search result with all words
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
Other Matches
oarsmen پارو زن
rowlocks جا پارو
rowlock جا پارو
to trample on پارو
oars پارو
snow shovel پارو
oarage پارو
oar پارو
paidle پارو
oarsman پارو زن
paddler پارو زن
shovels پارو
paddled پارو
paddles پارو
shoveled پارو
paddling پارو
shovel پارو
catch پارو به اب
paddle پارو
shovelled پارو
shovelling پارو
shoveling پارو
looms دسته پارو
looming دسته پارو
to ply the oar پارو زدن
oars forward پارو به جلو
rowlocks ضامن پارو
double banked boat قایق دو پارو زن
becket حلقه پارو
single banked boat قایق تک پارو زن
oar پارو زدن
oars down پارو پایین
boat your oars پارو به قایق
oars پارو زدن
ship your oars پارو بیرون
loomed دسته پارو
row پارو زدن
scull پارو زدن
rows پارو زدن
sculled پارو زدن
sculls پارو زدن
rowed پارو زدن
loom دسته پارو
rowlock ضامن پارو
to tug at the oar بزحمت پارو زدن
give way فرمان با هم پارو بزنید
to pull a lone oar تنها پارو زدن
be in the money <idiom> پول پارو کردن
die پارو زدن شدید
catch بل گرفتن دخول پارو در اب
to row back به عقب پارو زدن
double banked boat قایق جفت پارو زن
backwaters برعکس پارو زدن
loom قسمت میانی پارو
oarlock جایگاه فلزی پارو
loomed قسمت میانی پارو
oarsmen پارو زن مسابقات قایقرانی
looming قسمت میانی پارو
he rows 0 to the minute او دقیقهای سی پارو میزند
oarsman پارو زن مسابقات قایقرانی
to pull a good oar خوب پارو زدن
pull a good oar خوب پارو زدن
backwater برعکس پارو زدن
looms قسمت میانی پارو
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
thole چوب یا میله اهرم پارو
back wash حرکت اب در نتیجه پارو زدن
finish بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
finishes بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
sculled حرکت قایق در اب به وسیله پارو
scull حرکت قایق در اب به وسیله پارو
sculls حرکت قایق در اب به وسیله پارو
catch a crab تصادفا پارو را داخل اب کردن
paddle پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
butting حلقه چرمی دور دستگیره پارو
I've shoveled snow all the morning. من تمام صبح برف پارو کردم.
paddled پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddles پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddling پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
feather تیغه پارو راافقی در اب بردن و پاروزدن با مقاومت کم اب و هوا
shell قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
pushaway غلطاندن گوی بولینگ از جلوبدن حرکت پارو با دورشدن تیغه از قایق
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
strikes فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strike فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
scratches سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratching سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratched سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratch سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
balcony لژ بالا
balconies لژ بالا
upper بالا
upper limit حد بالا
upside بالا
aloft بالا
ascendancy بالا
in old age [in great age] در سن بالا
gallery لژ بالا
above در بالا
galleries لژ بالا
atop بالا
ascendency بالا
overhead سر بالا
overtones بالا تن
overhead بالا
overtone بالا تن
uppermost از بالا
at a great age در سن بالا یی
up there ان بالا
up رو به بالا
aweigh بالا
highs بالا
upping رو به بالا
upping بالا
upped رو به بالا
lever bridge پل بالا رو
upped بالا
headwater بالا اب
top بالا
outreach بالا
up stairs بالا
on high در بالا
up بالا
high بالا
over- بالا
superincumbent از بالا
highest بالا
over بالا
escalates بالا گرفتن
elevating بالا بردن
high contrast تغایر بالا
on stilts بالا ایستاده بل
high efficiency راندمان بالا
face up feed خورد رو به بالا
heave away بالا بکشید
h.f. فرکانس بالا
elevates بالا بردن
elevate بالا بردن
plan view دید از بالا
escalated بالا گرفتن
heave in بالا کشیدن
promote بالا بردن
escalating بالا گرفتن
upheavals بالا امدن
upheaval بالا امدن
high burst ترکش بالا
escalate بالا گرفتن
long precision با دقت بالا
mountant بالا رونده
promoting بالا بردن
promotes بالا بردن
promoted بالا بردن
head piece قسمت بالا
Mts بالا رفتن
Mt بالا رفتن
high order رتبه بالا
high impedance امپدانس بالا
high grown بلند بالا
Please come up . بفرمائید بالا
high precison دقت بالا
high resolution وضوح بالا
high storage انباره بالا
high temperature دمای بالا
soars بالا رفتن
rallies بالا بردن قی مت
rally بالا بردن قی مت
shoot forth بالا جستن
shoot out بالا جستن
shoot-out بالا جستن
shoot-outs بالا جستن
soar بالا رفتن
soared بالا رفتن
high voltage ولتاژ بالا
high wing بال بالا
aspired بالا رفتن
joo chin pyon soon koot کف دست بالا
aspires بالا رفتن
aspiring بالا رفتن
lifting device ابزار بالا بر
high-class از طبقات بالا
high frequency فرکانس بالا
high frequency بسامد بالا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com