Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
Other Matches
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
bleacher
کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
gig mill
ماشین خوابدارکردن پارچه کارخانهای که پارچه رادران خوابدارم
canvases
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
canvas
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
tartan
یکجور پارچه پشمی شطرنجی پارچه پیچازی
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
sarsenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
sarcenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
flicker free
ی ندارد
there is no style about her
ندارد
it does not weigh with me
ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has no manners
اداب ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
there is no limit to it
اندازه ندارد
no object
اهمیت ندارد
no matter
اهمیت ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
it lacks soul
روح ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
crying is useless
گریه سودی ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
he is at a loose end
کار معینی ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
That's not so!
این حقیقت ندارد!
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
it boots not to complain
گله گذاری سودی ندارد
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
There is no harm in trying.
امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
coram non judice
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances).
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
he has no enterprise
دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
Your proposal has little practical value .
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately.
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
linear
برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
singleton
ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
The dilemma has no simple answers.
این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
There is no such number.
همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
it is not true that he is dead
اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov
بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
monogamist
مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
the interest of it is gone
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
irreligionist
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
fabrics
پارچه
stuff
پارچه
fabric
پارچه
cloth
پارچه
cloths
پارچه
stuffs
پارچه
solid
یک پارچه
moir
پارچه
moire
پارچه
textile
پارچه
monolithic
یک پارچه
three piece
سه پارچه
textiles
پارچه
consolidated
یک پارچه
solids
یک پارچه
solidungular
یک پارچه سم
stuffed
پارچه
manta
پارچه
There is no argument about that.
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
outpensioner
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
it is of no use to us
بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
These statistics speak for themselves.
این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
The bus stop is no distance at all .
ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
there is nothing in it
چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
There's no danger of that happening again.
خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final .
همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com