Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (8 milliseconds)
English
Persian
shoot set
پاس تیز یا بریده
Search result with all words
cut
بریده
cuts
بریده
stencil
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciled
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciling
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilled
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilling
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencils
ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
chop
ضربه بریده
chop
پاس بریده
chopped
ضربه بریده
chopped
پاس بریده
scrapbook
مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
scrapbooks
مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
die
قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
lumber
تیر بریده
lumbered
تیر بریده
lumbering
تیر بریده
lumbers
تیر بریده
ellipsis
بریده گویی
staccato
بطور بریده بریده اداکردن
slash
بریده بریده کردن
slashed
بریده بریده کردن
slashes
بریده بریده کردن
giggle
با نفس بریده بریده
giggled
با نفس بریده بریده
giggles
با نفس بریده بریده
giggling
با نفس بریده بریده
skive
قسمت بریده چرم نواره
skived
قسمت بریده چرم نواره
skives
قسمت بریده چرم نواره
skiving
قسمت بریده چرم نواره
paste
درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasted
درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pastes
درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasting
درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
scrap
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapped
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapping
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scraps
عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
wafer
یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
wafers
یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
cluttering
بریده گویی
uncut
بریده نشده
mutilated
اندام بریده مغلوط
paring
ناخن بریده شده
parings
ناخن بریده شده
gasp
بریده بریده نفس کشیدن
gasp
نفس بریده
gasped
بریده بریده نفس کشیدن
gasped
نفس بریده
gasping
بریده بریده نفس کشیدن
gasping
نفس بریده
gasps
بریده بریده نفس کشیدن
gasps
نفس بریده
selection
نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
selections
نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
bonnyclabber
شیر بریده
broken sleep
خواب بریده بریده
brokenly
بطور شکسته یا بریده
brokenly
بریده بریده
by snathces
بریده بریده
click art
صفحهای از اشکال و تصاویرکه اماده بریده شدن هستند تادر اسناد کامپیوتری مورداستفاده قرار گیرند
crop eared
گوش بریده
cutting angle
زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
cut back bitumens
قیرهای محلول پس بریده
dimension stone
سنگ بریده
dimension stone
سنگ ساختمانی که به ابعاد معین بریده شده است
dissevere
جداشدن بریده شدن
edge notched
لب بریده
exploded view
منظره بریده
exploded view
منظره شکافته شده مدل بریده
flow diagram
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flowchart
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
interrupted line
خط بریده بریده
intrenchant
بریده نشدنیentrench
julienne
ابگوشت سبزیجات بریده شده
lobed
بریده بریده
premorse
بریده شده
sawn joint
درز بریده
scrap book
مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
sectile
بریده شدنی
smatterer
کسیکه بریده بریده حرف میزند
to fall off
سواشدن بریده شدن
to halve two timbers
دوتیر رادرهم جا انداختن بدانگونه که نیمی ازکلفتی هریک بریده شو
to pant for breath
بریده دم زدن
to slit hide into thongs
پوستی را بریده تسمههای باریک ازان دراوردن
x cut crystal
کریستالی که عمود بر محورایکس و بموازات محور سوم بریده شده است
head-shrinker
کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinkers
کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
logjam
انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
Those who play with edged tools must expect to be .
<proverb>
کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
brussels
دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند
[شبیه دار کرمانی]
و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
loop pile
پرزهای حلقوی
[این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
cut brackets
[تکه ای از تخته ی بریده شده با تیر یک طرف گیردار]
to turn
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
to turn sour
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
to go off
[ British E]
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
Other Matches
The milk
[the wine]
has already turned
[gone off]
.
شیر
[شراب]
پیش از این بریده شده است.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com