Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
finallist
پایان رس
Search result with all words
fruition
پایان
period
نقطه پایان جمله
period
پایان
periods
نقطه پایان جمله
periods
پایان
over
پایان یافتن
over-
پایان یافتن
attack
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
command
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commands
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
crash
پایان عملیات کامپیوتر
crashed
پایان عملیات کامپیوتر
crashes
پایان عملیات کامپیوتر
crashing
پایان عملیات کامپیوتر
crashingly
پایان عملیات کامپیوتر
hand
میلههای تسخیرشده حریف در پایان
handing
میلههای تسخیرشده حریف در پایان
wire
خط اغاز یا پایان مسابقه
wires
خط اغاز یا پایان مسابقه
chute
دالان پایان دوصحرانوردی
chutes
دالان پایان دوصحرانوردی
night watchman
توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchman
توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchmen
توپزن پایان مسابقه کریکت
eternities
بی پایان
eternity
بی پایان
finality
پایان
overnight
مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
fold
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
terminal
واقع در نوک پایان
terminals
واقع در نوک پایان
conclusion
پایان
conclusion
پایان یک چیز
conclusions
پایان
conclusions
پایان یک چیز
limit
پایان
continuous
قطعهای پایان ناپذیر از نوار ضبط
continuous
بدون پایان یابدون قط عی
buzzer
زنگ پایان
buzzers
زنگ پایان
interminably
بطور پایان ناپذیر
interminable
پایان ناپذیر
dissertation
پایان نامه
dissertations
پایان نامه
terminating
پایان دار
terminating
پایان بخش
die
ماندن در پایگاه در پایان بازی بیس بال دو سرعت جنگ تا پیروزی
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
theses
پایان نامه
thesis
پایان نامه
unceasing
پایان ناپذیر
hole
سوراخ در پایان هر بخش گلف
holed
سوراخ در پایان هر بخش گلف
holes
سوراخ در پایان هر بخش گلف
holing
سوراخ در پایان هر بخش گلف
knuckle
قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
knuckles
قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
bell
زنگ در پایان هر روند بوکس
bells
زنگ در پایان هر روند بوکس
cessation
پایان
denouement
پایان نمایش نتیجه عمل
denouements
پایان نمایش نتیجه عمل
dTnouements
پایان نمایش نتیجه عمل
upbeat
ضربه غیر موکدمخصوصا در پایان قطعه خوش بین
atrocious
با شرارت بی پایان
finis
پایان
endless
بی پایان
endless
بدون پایان
interminate
بی پایان
never ending
بی پایان
never-ending
بی پایان
unending
بی پایان
inconclusive
بی پایان
unfinished
بی پایان
incessant
پی در پی بی پایان
ending
پایان
endings
پایان
terminate
پایان دادن پایان یافتن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminates
پایان دادن پایان یافتن
finish
پایان
finish
پایان مسابقه
finishes
پایان
finishes
پایان مسابقه
point
پایان
close
پایان
closer
پایان
closes
پایان
closest
پایان
eternal
بی پایان دائمی
past
پایان یافته
declare
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declares
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declaring
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
sequel
نتیجه پایان
Other Matches
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
out
<adv.>
پایان
abyss
بی پایان
abysses
بی پایان
abysm
بی پایان
bourne
پایان
illmitable
بی پایان
illimitable
بی پایان
decapoda
ده پایان
initiator terminator
پایان ده
end all
پایان
end line
خط پایان
finish line
خط پایان
unbound
بی پایان
hexapod
شش پایان
windup
پایان
to sit out
تا پایان
termination
پایان
end
پایان
ended
پایان
ends
پایان
aeon
بی پایان
foreverness
بی پایان
forever
بی پایان
infinite time
بی پایان
eternality
بی پایان
eternity
بی پایان
perpetuity
بی پایان
sempiternity
بی پایان
issue
[outcome]
پایان
immortality
بی پایان
placing judge
داور خط پایان
Finifugal
<adj.>
تنفر از پایان
interminableness
پایان ناپذیری
jikan
پایان وقت
on side
پایان بازی
last a
دم اخر پایان
normal termination
پایان عادی
omniscience
دانش بی پایان
myriapoda
هزار پایان
ominscience
دانش بی پایان
to bring to an end
به پایان رساندن
inexhaustibility
پایان نا پذیری
fineless
بی پایان کردن
gastropod
شکم پایان
get done with
به پایان رساندن
to get oven
به پایان رساندن
to go through with
به پایان رساندن
get over
به پایان رساندن
get through
به پایان رساندن
finitude
پایان پذیری
godspeed
پایان انجام
harvest home
پایان درو
rhizopod
ریشه پایان
sustainable energy
انرژی بی پایان
eoj
پایان کارob
sign off
پایان دادن به
subjunction
افزایش در پایان
do away with
<idiom>
به پایان رساندن
follow through
<idiom>
به پایان رساندن
Over and out!
پایان خبر !
run out (of something)
<idiom>
به پایان رساندن
time out
<idiom>
پایان وقت
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
Over and out!
پایان اعلان !
It's over.
به پایان رسید.
year-end
سال پایان
year-end
پایان سال
surcease
پایان استراحت
teleologist
پایان شناس
teleology
پایان شناسی
terminable
پایان یافتنی
termination date
تاریخ پایان
to turn out
به پایان رسیدن
terminuse ad quem
نقطه پایان
to come to a end
به پایان رسیدن
to see out
به پایان رساندن
to see through
به پایان رساندن
wind up
پایان یافتن
wind up
پایان دادن
sequels
نتیجه پایان
termination
پایان یابی
termination
پایان دهی
end
پایان یک دور
ended
پایان یک دور
ends
پایان یک دور
irredeemable
پایان ناپذیر
tape
نوار خط پایان
taped
نوار خط پایان
tapes
نوار خط پایان
abend
پایان غیرعادی
eob
پایان یک بلوک
end mark
علامت بی پایان
eof
پایان فایل
come off
پایان مسابقه
endnote
پایان مدرک
endless loop
حلقه بی پایان
end of block
پایان یک بلوک
exit interview
مصاحبه پایان خدمت
to sing out
با اوازبه پایان رساندن
grallatorial
وابسته به دراز پایان
to be over something
به پایان رسیدن چیزی
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
terminating symbol
نماد پایان بخش
make short work of something
<idiom>
[به سرعت به پایان رساندن]
d. certificate
ورقه پایان خدمت
on end
<idiom>
بنظر به پایان رسیده
get through
به پایان رساندن گذراندن
year-end
وابسته به پایان سال
zazen
پایان استراحت نشسته
raw deal
<idiom>
آخر خط ،پایان هستی
and there an end.
و پایان وجود دارد.
teleologic
وابسته به پایان شناسی
dash off
<idiom>
سریعا به پایان رساندن
postlude
قطعه موسیقی پایان
post fix
در پایان واژه چسباندن
point fund
پاداش پایان فصل
postseason
بعد از پایان فصل
lift a blockade
محاصره را پایان دادن
full point
نقطه پایان جمله
finish yarn
نوار پایان مسابقه
finish tape
نوار پایان مسابقه
final whistle
سوت پایان
[ورزش]
sit out
تا پایان چیزی نشستن
i am through with my work
کارم به پایان رسید
drainless
پایان ناپذیر تمام نشدنی
dissertate
پایان نامه تحصیلی نوشتن
polish off
<idiom>
به طور کامل به پایان رساندن
over the hill
<idiom>
به پایان رسیدن بهار جوانی
wind up
<idiom>
به پایان رساندن ،تسویه کردن
end up
<idiom>
پایان ،بلاخره کاری کردن
the story is at an end
استان به پایان رسیده است
conclusion
[closure]
of the debate
پایان
[و نتیجه گیری]
بحث
The referee blew for full-time.
داور سوت پایان بازی را زد.
certificate of service
برگ پایان خدمت سربازی
surcease
پایان یافتن بپایان رساندن
subjoin
در پایان افزودن اضافه کردن
accommodation date
تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
rhizopod
وابسته به تیره ریشه پایان
play offs
مسابقههای حذفی پایان فصل
inoperculate
یکی ازشکم پایان هوازی
on the morrow of the war
چون جنگ پایان یافت
thetic
وابسته به یا شامل پایان نامه
stemma
دودمان چشم بند پایان
arachnid
جانوری از راستهء بند پایان
termless
بی پایان غیر قابل توصیف
to carry something to a successful issue
چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
open syllable
هجائی که به حرف e پایان پذیرد
thetical
وابسته به یا شامل پایان نامه
to draw to a close
به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
The project was terminated as of July 1.
پروژه از اول ژولیه به پایان رسید.
convocation
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things by halves.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
to work it
<idiom>
چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
pan out
<idiom>
پایان کار به صورت خیلی خوب
gnathite
یکی از زوائد دهانی بند پایان
constructive credit
اعطای پایان نامه افتخاری به کسی
unilinear
دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
committee boat
قایق داوران در اغاز و پایان مسیر
his days
عمرش نزدیک است به پایان برسد
clubhouse turn
انحنای پیست اسبدوانی پس ازخط پایان
to serve one s a
دوره شاگردی خودرابه پایان رساندم
We don't do things by half-measures.
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
all out
پایان بازی توپزنان یک تیم کریکت
hang out the laundry
ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
guide bars
خط وط مخصوص دربا کد که شروع و پایان کد را نشان می دهند
winning post
تیری که پایان مسافت دور را نشان میدهد
The subsidy will be phased out next year.
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem.
مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
to take up one'sindentures
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
O level
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
I look forward to hearing from you soon.
[letter closing line]
مشتاقم به زودی از شما آگاه شوم.
[پایان نامه]
O levels
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
guns
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
checkered flag
پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
shutdown strip
منطقه بعد از خط پایان که رانندگان از سرعت خود می کاهند
carry one's bat
تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
gun
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
outruns
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrun
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrunning
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
par in
پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
neozoic
وابسته بعهد زمین شناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
overscan
از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
fairways
قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
fairway
قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
target captain
عضو تیم چهارنفره تیراندازی با تیر و کمان که ضمنا"دستور اغاز و پایان را میدهد
glossarist
کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
delimiter
1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
front de liberation national
جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
The longest day must have an end.
<proverb>
هر روز بلندى را پایانى است( پایان شب سیه سپید است).
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
trilobite
بند پایان خرچنگی دارای بدن سه بند
exhaustable resources
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
water year
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
anglo-saxon architecture
[معماری انگلیسی در پایان قرن ششم میلادی. از مشخصه های ساختمان های آن استفاده از تیرک های چوبی بود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com