English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
teleology پایان شناسی
Search result with all words
neozoic وابسته بعهد زمین شناسی که از پایان دوره مسوزوئیک تا امروزه است
teleologic وابسته به پایان شناسی
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
entomology حشره شناسی [حشره شناسی] [جانور شناسی] [رشته دانشگاهی]
psychbiology علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
lateral meniscus منیسک خارجی [کالبد شناسی] [زیست شناسی]
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
bacteriologic مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
immunogenetics رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
karyology هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
typology گونه شناسی نوع شناسی
neurologic وابسته به عصب شناسی یا پی شناسی
kinematics حرکت شناسی جنبش شناسی
ornithology پرنده شناسی [جانور شناسی] [پرنده شناسی]
laryngological وابسته به حنجره شناسی مبنی بر علم حنجره شناسی
pathologically از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
oenology می شناسی شراب شناسی
conclusions پایان
close پایان
limit پایان
conclusion پایان
abyss بی پایان
ending پایان
bourne پایان
endings پایان
out <adv.> پایان
unfinished بی پایان
to sit out تا پایان
finis پایان
abysm بی پایان
abysses بی پایان
endless بی پایان
interminate بی پایان
never ending بی پایان
unbound بی پایان
never-ending بی پایان
windup پایان
cessation پایان
unending بی پایان
inconclusive بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
fruition پایان
end پایان
issue [outcome] پایان
termination پایان
sempiternity بی پایان
hexapod شش پایان
ended پایان
ends پایان
period پایان
periods پایان
initiator terminator پایان ده
illmitable بی پایان
illimitable بی پایان
perpetuity بی پایان
finallist پایان رس
end line خط پایان
end all پایان
point پایان
decapoda ده پایان
finishes پایان
finish پایان
eternities بی پایان
eternity بی پایان
finish line خط پایان
aeon بی پایان
eternity بی پایان
eternality بی پایان
immortality بی پایان
infinite time بی پایان
closest پایان
closes پایان
closer پایان
forever بی پایان
foreverness بی پایان
finality پایان
psychologically از لحاظ روان شناسی ازروی روان شناسی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
to see out به پایان رساندن
gastropod شکم پایان
get done with به پایان رساندن
time out <idiom> پایان وقت
to get oven به پایان رساندن
to go through with به پایان رساندن
last a دم اخر پایان
finitude پایان پذیری
fineless بی پایان کردن
placing judge داور خط پایان
eoj پایان کارob
eof پایان فایل
eob پایان یک بلوک
endnote پایان مدرک
endless loop حلقه بی پایان
jikan پایان وقت
interminableness پایان ناپذیری
inexhaustibility پایان نا پذیری
myriapoda هزار پایان
normal termination پایان عادی
ominscience دانش بی پایان
omniscience دانش بی پایان
on side پایان بازی
godspeed پایان انجام
get through به پایان رساندن
get over به پایان رساندن
to turn out به پایان رسیدن
end of block پایان یک بلوک
harvest home پایان درو
end mark علامت بی پایان
follow through <idiom> به پایان رساندن
abend پایان غیرعادی
Over and out! پایان اعلان !
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
tapes نوار خط پایان
taped نوار خط پایان
tape نوار خط پایان
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
It's over. به پایان رسید.
do away with <idiom> به پایان رساندن
year-end سال پایان
rhizopod ریشه پایان
sign off پایان دادن به
subjunction افزایش در پایان
come off پایان مسابقه
surcease پایان استراحت
Over and out! پایان خبر !
teleologist پایان شناس
terminable پایان یافتنی
termination date تاریخ پایان
terminuse ad quem نقطه پایان
to bring to an end به پایان رساندن
to come to a end به پایان رسیدن
to see through به پایان رساندن
wind up پایان یافتن
wind up پایان دادن
year-end پایان سال
irredeemable پایان ناپذیر
ends پایان یک دور
interminable پایان ناپذیر
over- پایان یافتن
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
over پایان یافتن
sustainable energy انرژی بی پایان
atrocious با شرارت بی پایان
endless بدون پایان
finish پایان مسابقه
finishes پایان مسابقه
conclusions پایان یک چیز
eternal بی پایان دائمی
past پایان یافته
unceasing پایان ناپذیر
terminating پایان بخش
terminating پایان دار
dissertations پایان نامه
dissertation پایان نامه
buzzers زنگ پایان
buzzer زنگ پایان
thesis پایان نامه
conclusion پایان یک چیز
end پایان یک دور
ended پایان یک دور
theses پایان نامه
sequel نتیجه پایان
sequels نتیجه پایان
termination پایان دهی
termination پایان یابی
continuous بدون پایان یابدون قط عی
to sing out با اوازبه پایان رساندن
point fund پاداش پایان فصل
and there an end. و پایان وجود دارد.
terminals واقع در نوک پایان
terminal واقع در نوک پایان
terminating symbol نماد پایان بخش
lift a blockade محاصره را پایان دادن
crashed پایان عملیات کامپیوتر
crash پایان عملیات کامپیوتر
interminably بطور پایان ناپذیر
finish yarn نوار پایان مسابقه
finish tape نوار پایان مسابقه
make short work of something <idiom> [به سرعت به پایان رساندن]
raw deal <idiom> آخر خط ،پایان هستی
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
i am through with my work کارم به پایان رسید
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
year-end وابسته به پایان سال
exit interview مصاحبه پایان خدمت
full point نقطه پایان جمله
zazen پایان استراحت نشسته
chute دالان پایان دوصحرانوردی
final whistle سوت پایان [ورزش]
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
periods نقطه پایان جمله
d. certificate ورقه پایان خدمت
period نقطه پایان جمله
postseason بعد از پایان فصل
to be over something به پایان رسیدن چیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com