Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (7 milliseconds)
English
Persian
He sprained (twisted) his ankle.
پایش پیچ خورد
Search result with all words
He tripped and fell .
پایش گیر کرد وزمین خورد
Other Matches
She doesn't eat meat, but other than that she'll eat just about anything.
او
[زن]
گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او
[زن]
کلا همه چیز می خورد.
surveillance
پایش
he is on his last legs
پایش لب گوراست
monitor
پایش
[پزشکی ]
Just under his nose.
درست پایین پایش
medical monitor
دستگاه پایش
[پزشکی]
he isout of step
پایش غلط است
Nobody can catch up with him.
کسی به پایش نمی رسد
daisy cutter
اسبی که پایش راکم از زمین بلندمیکند
He had a nast fall.
بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
his leg rested on a stone
پایش روی سنگی قرار گرفته بود
He planted both his feet firmly in the ground .
دوتا پایش را محکم کاشت روی زمین
control equipment
ابزار وارسی ابزار پایش
passage of arms
زد و خورد
prize fighting
زد و خورد
punch-up
زد و خورد
punch-ups
زد و خورد
engagements
زد و خورد
engagement
زد و خورد
feed
خورد
feeds
خورد
encounter
زد و خورد
encountered
زد و خورد
encountering
زد و خورد
encounters
زد و خورد
ate
خورد
feedback
پس خورد
to rub a thing in
چیزیرا خورد
melec
زدو خورد
misfeed
سوء خورد
parallel feed
خورد موازی
passage at arms
زدو خورد
pulverizer
خورد کننده
in-fighting
زد و خورد از فاصلهی کم
eating
خورد و خوراک
waterline
خط بر خورد اب باکشتی
pin feed
خورد سنجاقی
to sinister in
خورد رفتن
regulating slack
خورد دادن
self absorbed
در خورد فرورفته
squish
خورد کردن
the timber warped
تیرپیچ خورد
it ran into ten editions
ده چاپ خورد
face down feed
خورد رو به پایین
cross feed
خورد متقابل
card feed
خورد کارت
drank
نوشابه خورد
drank
عرق خورد
feedback
باز خورد
face up feed
خورد رو به بالا
feedback circuit
مدار پس خورد
he drank himself to death
خورد که مرد
drank
خورد سرکشید
he partook of fare
ازخوراک ما خورد
At the beginning of the month (year).
سرش ؟ بسنگ خورد
It is of no use to me. I have no use for it.
بدرد من نمی خورد
whang
صدای بر خورد دو جسم
a dog in the manger
<idiom>
نه خود خورد نه کس دهد
I am in a good mood today.
حالش بهم خورد
My head hit the wall.
سرم خورد به دیوار
THere is not even a ripple in the water .
<proverb>
آب از آب تکان نمى خورد .
It wI'll pass off without one single incident
آب از آب تکان نخواهد خورد
warfare
نزاع زدو خورد
It melts in the mouth.
مثل آب مشروب می خورد
He fell on his face.
با صورت خورد زمین
diners
کسی که شام می خورد
She had three bowls of soup.
سه کاسه سوپ خورد
The stone struch me on the face.
سنگ خورد به صورتم
he wrenched his ankle
قوزکش پیچ خورد
overwhelming
خورد کننده پرقدرت
overwhelmingly
خورد کننده پرقدرت
he sprained his ankle
قوزکش پیچ خورد
diner
کسی که شام می خورد
He is good for nothing.
به هیچ دردنمی خورد
it is quite another story now
ان دفتر را گاو خورد
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
the ship was snagged
کشتی بچیزی خورد
the ship struck a arock
کشتی بسنگ خورد
I don't expect that ...
چشمم آب نمی خورد که ...
I don't believe that ...
چشمم آب نمی خورد که ...
The bell goes at 9 .
ساعت 9 زنگ می خورد ( می زنند )
it puckered up in sewing
درضمن دوختن چین خورد
She eats extraordinary quantities.
او
[زن]
مقدار فوق العاده ای را می خورد.
I heard a sound .
صدائی به گوشم خورد( رسید )
abstemious
ممسک در خورد ونوش و لذات
Appearances are deceptive.
فریب ظاهر رانباید خورد
He is as cool as a cucumber.
<idiom>
آب تو دلش تکان نمی خورد.
You're a pain in the neck!
اعصاب آدم را خورد می کنی!
pain in the neck
آدم
[چیز]
اعصاب خورد کن
They became estranged . They fell out .
میانه آنها بهم خورد
He eats bread at the ruling market price.
<proverb>
نان را به نرخ روز مى خورد .
The ball hit the wall and bounced back.
توپ خورد به دیوار وبرگشت
force-fed
به زور به خورد کسی دادن
window panes
باران با صدا به پنجره می خورد
force-feeds
به زور به خورد کسی دادن
to blow out one's brains
اعصاب کسی را خورد کردن
they came to a rupture
میانه انها بهم خورد
he was given 0 lashes
بیست ضربه شلاق خورد
force-feed
به زور به خورد کسی دادن
force-feeding
به زور به خورد کسی دادن
Where does this street lead on to ?
این خیابان یکجا می خورد ؟
I wont budge an inch.
من که از جایم تکان نخواهم خورد
He drank himself to death.
آنقدر مشروب خورد تامرد
He is most suitable for brain work .
خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
I am sceptical. I have my doubts. I am not all optimistic.
من که چشمم آب نمی خورد ( خوشبین نیستم )
A few spelling errors caught my eye.
چند غلط املایی به چشمم خورد
we missed our mark
تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
pabulum
[هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
cousins
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
numbly
بی انکه حس داشته باشد یا تکان خورد
engrain
درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
the door banged
درباصدای محکم و بلندی بهم خورد
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
The blow made my head swin.
در اثر ضربه سرم گیج خورد
she doesnt even cough without her husband s permission(consent)
بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
cousin
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
I'm sick of that jike, cut it out, can't you?
حالم از این جوک به هم می خورد، ساکت شو. نمیتونی؟
This car wI'll do beautifully .
این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
He swore off smoking cigarettes .
قسم خورد سیگه ررا کنا ربگذارد
He swore to having paid for the goods .
قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
If you criticize him, it's like a red rag to a bull.
اگر از او
[مرد]
انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
The way he eats his food disgusts
[revolts]
[repulses]
me.
به نحوه ای که او
[مرد]
غذا می خورد حال من را بهم می زند.
bounce shot
گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
He lost control of the car and swerved towards a tree.
او
[مرد]
کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
half volley
پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
alley shot
ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
to interlock levers
اهرم هارابهم پیوستن بدانسان که هرکدام راتکان دهندهمه باهم تکان می خورد
fish cake
نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
slap shot
ضربه محکم که تیغه چوب هاکی پشت گوی به زمین می خورد و ان را بلند میکند
mouse
توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouses
توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
This stone wont lift.
این سنگ از جایش بلند نمی شود ( تکان نمی خورد )
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov.
<proverb>
چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
my words hurt his feelings
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
that will not serve ourp
این به کارمانخواهد خورد این مقصودمارا انجام نخواهدداد
you shall rue it
از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
berber knot
گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
Memling motif
طرح گل مملینگ
[این طرح الهام گرفته شده از آثار هنرمند بلژیکی قرن پانزدهم میلادی، هانس مملینگ است که در فرش های آن ناحیه به چشم می خورد.]
Mother-daughter boteh design
طرح بته جقه مادر و بچه
[این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com