Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
Other Matches
refueling
تجدید سوخت کردن
refuelled
تجدید سوخت کردن
refuelling
تجدید سوخت کردن
refueled
تجدید سوخت کردن
refuel
تجدید سوخت کردن
refuels
تجدید سوخت کردن
underway replenishment
تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
screwpropeller
پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
reproducible
قابل تولید مجدد تجدید پذیر
aviation fuel
سوخت هواپیما
transfer loader
دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
equation of exchange
متوسط قیمت کالاها و خدمات نهائی و مقدار تولید کالاها وخدمات
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
oilking
متصدی سوخت و اب کشتی
bunkering
دخیره سوخت در کشتی
feeder vessel
کشتی سوخت رسان
prudent limit of endurance
حداکثر زمان پرواز مطمئن هواپیما از نظر سوخت
prudent limit of patrol
حداکثر زمان گشت مطمئن هواپیما از نظر سوخت
bunkering
ذخیره سوخت در کشتی سوختگیری
return to base
بازگشت هواپیما به پایگاه به طور سالم هواپیمای بازگشتی
bunker fuel
سوخت یا گازوییلی که به مصرف خود کشتی می رسد
shuttled
رسانگر فضایی قابل استفاده مجدد که مانند هواپیما پروازمیکند
shuttle
رسانگر فضایی قابل استفاده مجدد که مانند هواپیما پروازمیکند
shuttles
رسانگر فضایی قابل استفاده مجدد که مانند هواپیما پروازمیکند
roll forward
, با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
tie down
مهار هواپیما یا کشتی
ship
کشتی هوایی هواپیما
caravel
نوعی کشتی یا هواپیما
ships
کشتی هوایی هواپیما
caravelle
نوعی کشتی یا هواپیما
pilots
خلبان هواپیما راننده کشتی
cruising range
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
cruising speed
سرعت حرکت هواپیما یا کشتی
piloted
خلبان هواپیما راننده کشتی
debarkation
پیاده شدن از کشتی یا هواپیما
porthole
پنجره کشتی یا هواپیما دریچه
portholes
پنجره کشتی یا هواپیما دریچه
pilot
خلبان هواپیما راننده کشتی
headings
جهت حرکت کشتی یا هواپیما به طرف
electronic navigation
هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
heading
جهت حرکت کشتی یا هواپیما به طرف
freight
کرایه کشتی ارسال بار با هواپیما یاکشتی
staged crews
خدمه موجود در روی وسیله یا کشتی یا هواپیما
check port/starboard
جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
compass acceleration error
اشتباه قطب نما در اثر سرعت گرفتن کشتی یا هواپیما
pigeons
در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeon
در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
inbound traffic
مسیر عبور و مرور وسایل نقلیه یا کشتی و هواپیما درخارج از کشور
consolidate goods
کالاها را ادغام کردن
barometric leveling
تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
debriefing
پسش اطلاعات کسب شده بوسیله کشتی یا هواپیما توجیه و بازپرسی از خلبانان بعد از شناسایی
port of embarkation
بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
space charter
اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
central refueling provisions
سیم سوخت رسانی هواپیماکه در ان تمام تانکهای سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
dislocating
جابجا کردن
relocates
جابجا کردن
removal
جابجا کردن
relocating
جابجا کردن
relocate
جابجا کردن
translocate
جابجا کردن
relocated
جابجا کردن
transposing
جابجا کردن
heave
جابجا کردن
suppress
جابجا کردن
transpose
جابجا کردن
displaced
جابجا کردن
displaces
جابجا کردن
displace
جابجا کردن
displacement
جابجا کردن
suppressing
جابجا کردن
dislocates
جابجا کردن
dislocate
جابجا کردن
heaved
جابجا کردن
transposes
جابجا کردن
unhorse
جابجا کردن
suppresses
جابجا کردن
displacing
جابجا کردن
on board
<idiom>
وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
clock code position
سمت روبروی دماغه هواپیمایا کشتی هدف رو به دماغه هواپیما
honey combing
روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
queries
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queried
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
air metering force
نیروی در کاربوراتور وسیستمهای تزریق سو سوخت که لوله وانتوری و فشارهوا را مقدار سوخت را کنترل میکند
ferrets
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
ferret
هواپیما یا کشتی یا خودرویی که مخصوص کشف و تعیین محل و ثبت و تجزیه و تحلیل تشعشعات الکترومغناطیسی ورادار دشمن تهیه شده باشند
rallied
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
soil transport
جابجا کردن خاک
shift
انتقال جابجا کردن
shifted
انتقال جابجا کردن
shifts
انتقال جابجا کردن
combustion starter
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
bipropellant
سوخت راکت متشکل از دو جزء سوخت و اکسیدکننده
transit bearing
گرای انتقالی گرای عبور کشتی یا هواپیما
restaging
جابجا کردن سوارکردن نفرات
remove
جابجا کردن به محل دیگر
movement
گردش جابجا کردن تحرک
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
removes
جابجا کردن به محل دیگر
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
removing
جابجا کردن به محل دیگر
luxate
از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
atomisers
سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
charges
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
atomizer
سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
atomizers
سوخت پاش انژکتور پودرکن سوخت
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
interchanges
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
interchanging
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchange
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
QBE
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
resupply
تجدید اماد تجدید تدارکات
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
shunting station
ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
open storage
انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
anagrammatize
جابجا کردن قلب کردن
queried
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queries
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
querying
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
roll back
کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
aggregate
تابع محاسباتی پایگاه داده که روی فیلد انتخاب شده هر رکورد پایگاه داده اجرا می شود
aggregates
تابع محاسباتی پایگاه داده که روی فیلد انتخاب شده هر رکورد پایگاه داده اجرا می شود
query
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
rearming
تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
furbished
تجدید کردن
furbishes
تجدید کردن
furbishing
تجدید کردن
renews
تجدید کردن
re edify
تجدید کردن
re establish
تجدید کردن
renew
تجدید کردن
furbish
تجدید کردن
renewing
تجدید کردن
reedify
تجدید کردن
manspace
جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
refreshed
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refresh
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitate
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refreshes
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitated
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitating
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
restructures
تجدید سازمان کردن
reorganize
تجدید سازمان کردن
reconsignment
تجدید بارنامه کردن
reconstructed
تجدید بنا کردن
critiques
تجدید نظر کردن در
modifies
تجدید نظر کردن
reconstructing
تجدید بنا کردن
reorganizing
تجدید سازمان کردن
reconcider
تجدید نظر کردن در
rearmed
تجدید تسلیحات کردن
rearm
تجدید تسلیحات کردن
rechamber
تجدید خان کردن
up-to-date
تجدید نظر کردن
rearms
تجدید تسلیحات کردن
reorganized
تجدید سازمان کردن
reorganizes
تجدید سازمان کردن
rethinks
تجدید نظر کردن
rethinking
تجدید نظر کردن
reshape
تجدید وضع کردن
rethink
تجدید نظر کردن
reorganising
تجدید سازمان کردن
reelect
تجدید انتخاب کردن
reorganization
تجدید سازمان کردن
marry a second time
تجدید فراش کردن
modify
تجدید نظر کردن
reorganises
تجدید سازمان کردن
redeployment
تجدید گسترش کردن
restructure
تجدید سازمان کردن
rest
تجدید قوا کردن
revising
تجدید نظر کردن
second wind
<idiom>
تجدید قوا کردن
reconstructs
تجدید بنا کردن
rethought
تجدید نظر کردن
revise
تجدید نظر کردن
revises
تجدید نظر کردن
restructured
تجدید سازمان کردن
resupply
تجدید اماد کردن
reorganised
تجدید سازمان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com