Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
prolapse
پایین افتادگی
prolapsus
پایین افتادگی
Search result with all words
deflection
پایین افتادگی واخمش
deflections
پایین افتادگی واخمش
Other Matches
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
down
سوی پایین بطرف پایین
self effacement
افتادگی
humility
افتادگی
retardation
پس افتادگی
languor
از پا افتادگی
arrearage
پس افتادگی
lags
پس افتادگی
lag
پس افتادگی
lagged
پس افتادگی
enthralment
افتادگی
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
defeated
از شکل افتادگی
defeat
از شکل افتادگی
defeating
از شکل افتادگی
disfiguration
ازشکل افتادگی
defeats
از شکل افتادگی
lap seam
رویهم افتادگی
omission
از قلم افتادگی
omissions
از قلم افتادگی
modestly
با افتادگی با تواضع
forwardness
پیش افتادگی
falling of the womb
پائین افتادگی
prosiness
پیش پا افتادگی
cultural lag
پس افتادگی فرهنگی
disfavour
از نظر افتادگی
disfavor
از نظر افتادگی
commonplaceness
پیش پا افتادگی
impaction
گیر افتادگی
breakdown
از کار افتادگی
breakdowns
از کار افتادگی
backwardness
عقب افتادگی
paralysis
ازکار افتادگی
disfigurements
از شکل افتادگی
disfigurement
از شکل افتادگی
banality
پیش پا افتادگی
overlapping
روی هم افتادگی
ommission
از قلم افتادگی
pretermission
از قلم افتادگی
social lag
پس افتادگی اجتماعی
retard time
عقب افتادگی
humbly
از روی افتادگی
to humble oneself
افتادگی نمودن
obsolescence
ازرواج افتادگی
drop out
از قلم افتادگی
forward slip
پیش افتادگی
prolapsus
بیرون افتادگی
lead of phase
پیش افتادگی فاز
retard time
زمان عقب افتادگی
missing parts test
ازمون افتادگی وار
prosaicness
پیش پا افتادگی سادگی
lead angle
زاویه پیش افتادگی
meekly
از روی فروتنی یا افتادگی
angle of lead
زاویه پیش افتادگی
lapped
زیرکار رویهم افتادگی
lap
زیرکار رویهم افتادگی
down time
مدت از کار افتادگی
downtime
مدت از کار افتادگی
falling of the womb
سقوط کردن پائین افتادگی
overlap of distillat curves
رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
leeway
عقب افتادگی راه گریز
one-upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
sweeney
ازکار افتادگی یا فلج عضلات کتف
sweeny
از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف
one upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
forward slip
جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
advance
پیش افتادن پیش افتادگی
advancing
پیش افتادن پیش افتادگی
advances
پیش افتادن پیش افتادگی
subatmospheric
پایین تر از جو
submiss
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
down stairs
پایین
bal
از مچ پا به پایین
subteen
پایین تر از سن 31
low level
پایین
underneath
پایین
flattest
پایین
down
پایین
lower limit
حد پایین
bottom
پایین
flat
پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
tailwater
پایین اب
vide infara
پایین
de-
پایین
beneath
پایین
lower most
پایین تر
lowers
پایین تر
short
پایین تر
infara
پایین
below
پایین
infara
پایین تر
neath or neath
پایین تر
dowm
پایین
lower
پایین تر
neath or neath
پایین
shorter
پایین تر
shortest
پایین تر
sub-
یا پایین تر
shitu
پایین
hypogenous
پایین رو
beneath
پایین تر
lowered
پایین تر
below
<adv.>
در پایین
bottoms
پایین
low
پایین
further down
پایین تر
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
lowering
پایین تر
lower
پایین
overhand
از پایین ببالا
downward compatible
سازگار رو به پایین
downtrend
سیربطرف پایین
neath or neath
پایین زیرین
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
go dan barai
رد کردن از پایین
nutate
پایین افتادن
face down feed
خورد رو به پایین
downward travel
ضربه رو به پایین
prolapse
پایین افتادن
low
پایین اهسته
low
پایین ضعیف
feet
پایین دامنه
downward swing
نوسان رو به پایین
foot
پایین بادبان
nutant
پایین افتاده
on the down grade
پایین رونده
downward movement
حرکت رو به پایین
oars down
پارو پایین
pushdown
پایین فشردنی
desceht
پایین امدن
low energy
انرژی پایین
low frequency
فرکانس پایین
catabatic
پایین اینده
down current
جریان رو به پایین
bottommost
پایین ترین
hereinbelow
ازاین پایین تر
bottom up
از پایین به بالا
lower bound
کران پایین
low wing
بال پایین
low altitude
ارتفاع پایین
infrahuman
پایین تر از انسان
subordinated
فرعی پایین تر
decurrent
پایین افتاده
dim light
نور پایین
disrate
پایین اوردن
let down
پایین کردن
look down
پایین امدن
down draft
جریان رو به پایین
low activity
فعالیت پایین
low level
در سطح پایین
bate
پایین اوردن
lower most
پایین ترین
downfield
میدان پایین
lower threshold
استانه پایین
lowermost
پایین ترین
hereinbelow
در پایین این
download
بارگیری پایین
lowpass
پایین گذار
downmost
پایین ترین
go down
پایین رفتن
downfeed
تغذیه رو به پایین
minor
پایین رتبه
lower mast
دکل پایین
down stroke
ضربه رو به پایین
low order
پایین رتبه
low order
مرتبه پایین
alow
روبه پایین
low pass
پایین گذر
low resolution
تفکیک پایین
downward stroke
ضربه رو به پایین
low resolution
وضوح پایین
lower limit
کران پایین
mean low water
اب پایین میانگین
subordinates
فرعی پایین تر
downstairs
طبقه پایین
At lower levels.
در سطوح پایین تر
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
breast
نورد پایین
up and down
بالا و پایین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
lowest
پایین ترین
beneath
از زیر پایین تر از
comedown
پایین رفتن
to sink in the scale
پایین رفتن
to set down
پایین اوردن
to look down
پایین امدن
undermost
پایین ترین
nether
زیر پایین
nether
واقع در پایین
downstream
پایین رود
subordinating
فرعی پایین تر
subordinate
فرعی پایین تر
depression
پایین دادن
depressions
پایین دادن
shutting
پایین اوردن
shuts
پایین اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com