English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
Other Matches
water collecting sump پایین ترین نقطه در یک سیستم که در ان اب جمع میشود
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
punctuating نقطه گذاری کردن
punctuated نقطه گذاری کردن
punctuate نقطه گذاری کردن
punctuates نقطه گذاری کردن
point نقطه گذاری کردن
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
point نقطه گذاری کردن ممیز
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
eastermost شرقی ترین نقطه
easternmost شرقی ترین نقطه
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
pointing نقطه گذاری
puncuation نقطه گذاری
punctuation نقطه گذاری
geodesic کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه درروی سطح
geodetic کوتاه ترین خط ترسیم شده بین دو نقطه در روی سطح
punctuative وابسته به نقطه گذاری
punctuation symbol نماد نقطه گذاری
bottom dead cente نقطه مرگ پایین
dotting نقطه گذاری [نقشه فرش]
dead center position نقطه مرگ بالا یا پایین
wood's metal الیاژی با نقطه ذوب پایین
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
braze welding جوشکاری در دمایی بالاتر از 054درجه سانتی گراد و پایین تراز نقطه ذوب قطعات
after bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
before bottom center تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
nethermost پایین ترین زیر ترین
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
speckle نقطه نقطه یا خال خال کردن
point to point network شبکه نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
fleck خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fixes نقطه کردن
flecks خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fix نقطه کردن
localising در یک نقطه جمع کردن
localizes در یک نقطه جمع کردن
localises در یک نقطه جمع کردن
localize در یک نقطه جمع کردن
localizing در یک نقطه جمع کردن
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
downmost پایین ترین
lowest پایین ترین
bottommost پایین ترین
lower most پایین ترین
lowermost پایین ترین
undermost پایین ترین
fulcrum دارای نقطه اتکاء کردن
neutral earth زمین کردن نقطه صفر
tenth rate پایین ترین درجه
tenth rate از پایین ترین جنس
mooring نقطه مهار کردن قایق به ساحل
polkadot طرح نقطه نقطه خال خال
lasts پایین ترین درجه یا مقام
lasted پایین ترین درجه یا مقام
troposphere پایین ترین بخش اتمسفر
last پایین ترین درجه یا مقام
curtal step پایین ترین پله پلگان
curtail step پایین ترین پله پلگان
lower high water پایین ترین پیشرفت اب دریا
combat resolution پایین ترین رده رزمی
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
lower low water پایین ترین پست رفت اب دریا
master pick پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
master tooth پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
hue [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
rock bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
knight bachelor پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
rock-bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
physical پایین ترین لایه استاندارد شبکه ISO/OSI
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
bilge پایین ترین قسمت ساختمان هواپیما که اب کثافات و دیگرضایعات در ان جمع میشود
garboard پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
fixes نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fix نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
point to point line خط نقطه به نقطه
speckle نقطه
punctum نقطه
point to point نقطه به نقطه
period نقطه
dotty نقطه نقطه
spots نقطه
spotter نقطه نقطه
specks نقطه
two dots one dash line خط دو نقطه یک خط
tittle نقطه
pricking نقطه
point نقطه
pricked نقطه
pricks نقطه
periods نقطه
prick نقطه
punctulate نقطه نقطه
neel point نقطه نل
stpular نقطه نقطه
speck نقطه
ice point نقطه یخ
punchation نقطه
punctate نقطه نقطه
jots نقطه
jot نقطه
spot نقطه
dotting نقطه
jotted نقطه
full stop نقطه
ice melting point نقطه یخ
punctation نقطه
ellipsis سه نقطه [...]
dot نقطه
full stops نقطه
phosphor dot نقطه فسفری
intercept point نقطه رهگیری
dots نقطه چین
dotted نقطه دار
dotted خط نقطه چین
punctual ثابت در یک نقطه
decimal points نقطه اعشار
fusion point نقطه گداز
fusing point نقطه ذوب
agreed point نقطه قراردادی
abscissa طول نقطه
solstitial point نقطه انقلاب
whole hog تادورترین نقطه
yellow spot نقطه زرد
point of inflection نقطه عطف
release point نقطه رهایی
yeild point نقطه تسلیم
point of fracture نقطه شکست
break نقطه فرودپرنده
point of impact نقطه اصابت
spot welding نقطه جوش
critical point نقطه بحرانی
point of contact نقطه تماس
spot distortion اغتشاش نقطه
farthest دورترین نقطه
furthest دردورترین نقطه
point d'appui نقطه اتکاء
furthermost اقصی نقطه
splotch نقطه وصله
access point نقطه فرود
access point نقطه دسترس
injection point نقطه پاشش
access point نقطه دستیابی
hot spots نقطه داغ
injection point نقطه تزریق
plate point نقطه پلیت
softening point نقطه نرمی
terminuse ad quem نقطه پایان
initial point نقطه اغاز
frost point نقطه شبنم
initial point نقطه شروع
initial point نقطه اولیه
terminus a que نقطه شروع
softening point نقطه نرمش
aiming point نقطه نشانی
hot spot نقطه داغ
reentry point نقطه بازگشت
pivot point نقطه نشانه
pintle center نقطه لولا
thermal critical point نقطه توقف
intersection point نقطه تلاقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com