English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (8 milliseconds)
English Persian
boiled پخته شده
Search result with all words
rare لطیف نیم پخته
rarer لطیف نیم پخته
rarest لطیف نیم پخته
dumpling نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
dumplings نوعی پودینگ که محتوی میوه پخته است
broth غذای مایعی مرکب از گوشت یاماهی وحبوبات وسبزیهای پخته
hash گوشت وسبزههای پخته که باهم بیامیزند امیزش
half-baked نیم پخته
ripe پخته
riper پخته
ripest پخته
sodden نیم پخته
well done خوب پخته
underdone کم پخته
waffle کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffled کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffles کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
waffling کلوچه یا نان پخته شده درقالبهای دو پارچه اهنی
arch brick اجر زیاد پخته
baked meat شیرینی اردی غذای پخته
bakemeat شیرینی اردی غذای پخته
biffin سیب پخته
body brick اجر خوب پخته شده
burnt brick خشت پخته
coction پخته
cow heel پاچه گاو پخته و دلمه شده
dough baked نیم پخته
fired brick اجر پخته
first class brick اجر خوب پخته شده
gigot ران گوسفند و غیره که پخته باشد
half baked نیم پخته
hard baked سفت پخته شده
hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
it is half cooked نیم پخته است
it was cooked to rags انقدر پخته شدکه له شد
liverwurst سوسیس جگر پخته
macedoine مخلوطی ازسبزیجات پخته که در سالاد یاروی لرزانک وامثال ان بکارمیرود
pale brick اجری که خوب پخته نشده است
parfait دسریخ زده مرکب از سرشیروتخم مرغ پخته وشربت ومواد دیگری
samel نیم پخته
slack baked نیم پخته
soden نیم پخته
spatchcock بشتاب پخته
stroganoff گوشت پخته نازک با خردل
strudel ورقه نازک خمیر پخته که لوله شده و لای ان شیرینی باشد
succotash غذای مرکب از لوبیا ومغزذرت پخته
sunbaked افتاب پخته
sunny side up فقط یک طرفش پخته
terracotta گل پخته
underbaked نیم پخته ناپخته
underdo نیم پخته کردن
warmed over دوباره پخته شده
warmed over زیادتر ازمعمول پخته شده
baked beans لوبیای قرمز پخته شده و گوشت خوک
convenience food خوراک پیش پخته
convenience foods خوراک پیش پخته
luncheon meat گوشت پخته و آماده
I want my steak well done. می خواهم استیکم خوب پخته با شد
The project is not fully developed yet. این طرح هنوز پخته وآماده نیست
He has cooked a pottage for you. <proverb> برایت آش پخته است .
boild egg تخم مرغ پخته
boild egg soft تخم مرغ پخته عسلی
boild egg hard تخم مرغ پخته سفت
cold cuts گوشت پخته سرد
medium steak استیک متوسط سرخ یا پخته شده
well-done steak استیک کاملا پخته
The meet is overdone. این گوشت خیلی پخته و سرخ شده است.
overdone خیلی پخته و سرخ شده
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
processed silk ابریشم پخته [ابریشمی که صمغ آن گرفته شده و آماده ریسندگی و یا رنگرزی است.]
well done [fully cooked] <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
fully cooked <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
Cooked vegetables digest easily. سبزی پخته زود هضم است.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com