English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (5 milliseconds)
English Persian
taking of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
hearing of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
Other Matches
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
admissions پذیرش
adoption پذیرش
admission پذیرش
inductions پذیرش
acceptances پذیرش
acceptance پذیرش
admittance پذیرش
reception پذیرش
receptions پذیرش
patients پذیرش
patient پذیرش
intakes پذیرش
intake پذیرش
induction پذیرش
acceptation پذیرش
acceptance limit حد پذیرش
assents پذیرش
assenting پذیرش
assented پذیرش
assent پذیرش
Reception پذیرش هتل
receptionist متصدی پذیرش
tolerability قابلیت پذیرش
face the music <idiom> پذیرش نسخه
receptions دریافت پذیرش
adequate <adj.> قابل پذیرش
cry uncle <idiom> پذیرش شکست
repulsion عدم پذیرش
reception دریافت پذیرش
admission of liability پذیرش تعهدات
admission port دریچه پذیرش
admission rate میزان پذیرش
admission requirements شرایط پذیرش
refuse عدم پذیرش
refused عدم پذیرش
refuses عدم پذیرش
acceptable <adj.> قابل پذیرش
good [sufficient] <adj.> قابل پذیرش
satisfactory <adj.> قابل پذیرش
acceptance of offer پذیرش پیشنهاد
acceptance test آزمون پذیرش
sufficiently <adv.> قابل پذیرش
adequately [sufficiently] <adv.> قابل پذیرش
sufficing <adj.> قابل پذیرش
sufficient <adj.> قابل پذیرش
refusing عدم پذیرش
acceptable قابل پذیرش
selective admission پذیرش انتخابی
admission پذیرش به بیمارستان
social acceptance پذیرش اجتماعی
rejection عدم پذیرش
magnetic susceptibility پذیرش مغناطیسی
induction station مرکز پذیرش
imprimatur تصویب پذیرش
group acceptance پذیرش گروهی
receptivity قدرت پذیرش
hire out <idiom> پذیرش برای شغل
susceptive پذیرنده اماده پذیرش
impassablility غیر قابل پذیرش
take a back seat <idiom> پذیرش پستترین مقام
receptee افراد مورد پذیرش
rejecting عدم پذیرش چیزی
rejects عدم پذیرش چیزی
rejected عدم پذیرش چیزی
reject عدم پذیرش چیزی
readiness to accept آمادگی برای پذیرش
college admission tests آزمونهای پذیرش دانشجو
bankable قابل پذیرش در بانک
application study بررسی پذیرش اماد
receives پذیرش داده از یک خط ارتباطی
susceptible حساس مستعد پذیرش
denials عدم پذیرش حاشا
denial عدم پذیرش حاشا
receive پذیرش داده از یک خط ارتباطی
acceptability قابلیت پذیرش پسندیدگی
ksr کلمه کلیدی ارسال-پذیرش
keyboard send receive صفحه کلید ارسال- پذیرش
declaration of intention افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
americanization پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
acceptance sampling پذیرش کالاپس از نمونه برداری
market acceptance پذیرش کالا توسط بازار
reception قدرت پذیرش پذیرایی کردن
receptions قدرت پذیرش پذیرایی کردن
take one's own medicine <idiom> پذیرش محاکمه بدون شکایت
throw up one's hands <idiom> توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
write off <idiom> پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
freeload <idiom> پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
to refuse somebody admittance to something پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
interactive برنامه کامپیوتری قادر به پذیرش داده از عملوند
accepting سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
accept سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
accepts سیگنالی که یک وسیله میفرستد برای پذیرش داده
witnessing گواهی
grade گواهی
attestation گواهی
certification گواهی
evidence گواهی
attestation گواهی
mark گواهی
reference [testimonial] گواهی
oral evidence گواهی
report گواهی
legalization گواهی
certificate [official document] گواهی
deposition گواهی
warranting گواهی
testimony گواهی
depositions گواهی
certificates گواهی
testimonies گواهی
warranted گواهی
warrant گواهی
warrants گواهی
witnesses گواهی
witnessed گواهی
certificate گواهی
witness گواهی
legal عبارت یا دستوری که در قوانین زبان قابل پذیرش است
to go down [in a particular way] with somebody برای کسی [به سبک ویژه ای] قابل پذیرش بودن
testis تخم گواهی
treasury warrant گواهی خزانه
to call in evidence گواهی خواستن از
inspection certificate گواهی بازرسی
warrant گواهی کردن
to bear testimony گواهی دادن
to bear witness گواهی دادن
certified گواهی شده
warrant گواهی حکم
speak well for گواهی دادن
inspection certificate گواهی نظارت
insurance certificate گواهی بیمه
interim certificates گواهی موقت
certificate گواهی نامه
warrants گواهی حکم
qualifying certificate گواهی صلاحیت
quality certificate گواهی کیفیت
warranting گواهی حکم
warranting گواهی کردن
warranted گواهی حکم
warranted گواهی کردن
warrants گواهی کردن
health certificate گواهی بهداشت
warrantable قابل گواهی
evidence ملاک گواهی
depositions گواهی کتبی
deposition گواهی کتبی
bill of health گواهی بهداشت
licensing گواهی نامه
license گواهی نامه
testifying گواهی دادن
testify گواهی دادن
testifies گواهی دادن
testified گواهی دادن
death certificates گواهی فوت
death certificate گواهی فوت
depose گواهی دادن
deposes گواهی دادن
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
certifying گواهی کردن
certify گواهی کردن
certifies گواهی کردن
attests گواهی دادن
attesting گواهی دادن
attested گواهی دادن
attest گواهی دادن
certificate of a doctor گواهی پزشک
deposing گواهی دادن
bill of health گواهی تندرستی
certificate of inspection گواهی بازرسی
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of weight گواهی وزن
certification گواهی کردن
certificate of origin گواهی مبدا
certified check چک گواهی شده
certifier گواهی کننده
certificate of measurement گواهی وزن
bear testimony گواهی دادن
back letter گواهی تضمین
certificate of receipt گواهی رسید
certificates گواهی نامه
certificate of survey گواهی بازرسی
certificate of origin گواهی مبداء
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of quantity گواهی کمیت
certificate of analysis گواهی بررسی
call to witness گواهی خواستن از
certificate of quantity گواهی مقدار
call in evidence گواهی خواستن از
birth certificate گواهی تولد
certificate of damage گواهی خسارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com