Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
acquisition
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisitions
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
Other Matches
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
batch processing
سیستم پردازش داده ها که در آن اطلاعات در دسته هایی جمع آوری می شوند و سپس در یک ماشین اجرا می شوند
collator
1-نرم افزار جمع آوری داده ها 2-وسیلهای کارت پانچ ها را جمع آوری میکند
sustain
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
collection activity
عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
dow jones information service
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
attribute
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributing
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributes
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
radar correlation
درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
aperture card
روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
automatic data processing
پرورش اطلاعات خودکارسیستم اطلاعات کامپیوتری
distance vector protocols
اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
collect
جمع آوری کردن
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
development
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
She is hopping mad .
چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
developments
توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
collections
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisition
جمع آوری داده در مورد یک موضوع
collection
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisitions
جمع آوری داده در مورد یک موضوع
connection
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connexions
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
What are the collection procedures for ...?
روند جمع آوری برای ... چه
[جور]
است ؟
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
scrape up
<idiom>
پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
to cull wool
پشم چیدن
[کندن و جمع آوری کردن]
The funds collected so far .
وجوهی که تا کنون گرد آوری شده است
to gather supporters around oneself
جمع آوری کردن هواداران به دور خود
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
defense system aquisition
سیستم کسب اطلاعات پدافندی کسب اطلاعات برای دفاع
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
CD R
فن آوری که به کاربر اجازه خواندن و نوشتن بر دیسک R-CD میدهد
accumulating
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulate
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates
جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
density
حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
densities
حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
R & D
سازمانی در یک شرکت که محصولات , کشفیات آوری جدید را گشترش توسعه می بخشد
hear
پذیرفتن
retain
نگهداشتن
take by storm
<idiom>
پذیرفتن
accept
پذیرفتن
accepting
پذیرفتن
accepts
پذیرفتن
hears
پذیرفتن
sustains
نگهداشتن
holds
نگهداشتن
hold
نگهداشتن
preserving
نگهداشتن
preserves
نگهداشتن
allow
پذیرفتن
embraced
پذیرفتن
vouchsafing
پذیرفتن
to take into custody
نگهداشتن
embraces
پذیرفتن
imprison
نگهداشتن
to keep in d.
نگهداشتن
to hold in restraint
نگهداشتن
imprisoning
نگهداشتن
vouchsafes
پذیرفتن
take in
پذیرفتن
allowing
پذیرفتن
embrace
پذیرفتن
imprisons
نگهداشتن
allows
پذیرفتن
retained
نگهداشتن
to take in
پذیرفتن
retaining
نگهداشتن
retains
نگهداشتن
vouchsafed
پذیرفتن
sustained
نگهداشتن
save
نگهداشتن
hold on
نگهداشتن
bate
نگهداشتن
embracing
پذیرفتن
vouchsafe
پذیرفتن
admit
پذیرفتن
admits
پذیرفتن
admitting
پذیرفتن
saved
نگهداشتن
saves
نگهداشتن
retention
نگهداشتن
preserve
نگهداشتن
reserve
نگهداشتن
reserves
نگهداشتن
reserving
نگهداشتن
sustain
نگهداشتن
windowing
1-عمل تنظیم یک پنجره برای نمایش اطلاعات درصفحه . 2-نمایش یا دستیابی به اطلاعات از طریق پنجره
compacted
دیسک ROM-CD و فن آوری آن که به کار بر اجازه یک بار نوشتن داده روی آن میدهد
compacting
دیسک ROM-CD و فن آوری آن که به کار بر اجازه یک بار نوشتن داده روی آن میدهد
compacts
دیسک ROM-CD و فن آوری آن که به کار بر اجازه یک بار نوشتن داده روی آن میدهد
compact
دیسک ROM-CD و فن آوری آن که به کار بر اجازه یک بار نوشتن داده روی آن میدهد
lock
محکم نگهداشتن
deigning
لطفا پذیرفتن
adoption
به فرزندی پذیرفتن
snap up
بیدرنگ پذیرفتن
snubs
نگهداشتن طناب
snubbing
نگهداشتن طناب
snubbed
نگهداشتن طناب
snub
نگهداشتن طناب
retraining
نگهداشتن در ندامتگاه
deign
لطفا پذیرفتن
deigned
لطفا پذیرفتن
to snatch at
باشتیاق پذیرفتن
tong
باانبر نگهداشتن
station keeping
در خط نگهداشتن ناو
receives
رسیدن پذیرفتن
sabbattize
سبت نگهداشتن
deigns
لطفا پذیرفتن
to run away with
باشتاب پذیرفتن
receive
رسیدن پذیرفتن
locks
محکم نگهداشتن
count out
<idiom>
بیرون نگهداشتن
co-opts
بهمکاری پذیرفتن
chins
زیرچانه نگهداشتن
chin
زیرچانه نگهداشتن
stretch a point
<idiom>
اتفاقی پذیرفتن
risked
پذیرفتن خطر
fid
بامیله نگهداشتن
filiate
بفرزندی پذیرفتن
have custody of
امانت نگهداشتن
hearken
بگوش دل پذیرفتن
adopts
به فرزندی پذیرفتن
preserving
باقی نگهداشتن
honor
پذیرفتن برات
adopting
به فرزندی پذیرفتن
preserve
باقی نگهداشتن
risking
پذیرفتن خطر
acceptance of goods
پذیرفتن کالا
co-opting
بهمکاری پذیرفتن
co-opted
بهمکاری پذیرفتن
co-opt
بهمکاری پذیرفتن
co opt
بهمکاری پذیرفتن
adopt
به فرزندی پذیرفتن
hold over
<idiom>
طولانی نگهداشتن
secures
محکم نگهداشتن
secure
محکم نگهداشتن
risk
پذیرفتن خطر
risks
پذیرفتن خطر
acculturate
فرهنگ پذیرفتن
preserves
باقی نگهداشتن
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
allows
پذیرفتن اعطاء کردن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
adopts
درمیان خود پذیرفتن
to accept a job
کاری
[شغلی]
را پذیرفتن
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
maintains
نگهداشتن برقرار داشتن
float
روی اب نگهداشتن شناور
floated
روی اب نگهداشتن شناور
floats
روی اب نگهداشتن شناور
keep up
<idiom>
درشرایط عالی نگهداشتن
pig in a poke
<idiom>
چشم بسته پذیرفتن
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
adopt
درمیان خود پذیرفتن
hold
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
adopting
درمیان خود پذیرفتن
holds
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
maintained
نگهداشتن برقرار داشتن
maintain
نگهداشتن برقرار داشتن
adhibit
ترتیب دادن پذیرفتن
affiliating
به فرزندی پذیرفتن مربوط
listen
پذیرفتن استماع کردن
listened
پذیرفتن استماع کردن
listening
پذیرفتن استماع کردن
listens
پذیرفتن استماع کردن
restrains
نگهداشتن مهار کردن
restraining
نگهداشتن مهار کردن
affiliates
به فرزندی پذیرفتن مربوط
co optation
پذیرفتن بعنوان همکار
co option
پذیرفتن بعنوان همکار
to grant an application
درخواست نامه ای را پذیرفتن
desiccate
در جای خشک نگهداشتن
prop
نگهداشتن پشتیبانی کردن
propped
نگهداشتن پشتیبانی کردن
propping
نگهداشتن پشتیبانی کردن
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
affiliate
به فرزندی پذیرفتن مربوط
affiliated
به فرزندی پذیرفتن مربوط
restrain
نگهداشتن مهار کردن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
westernises
تمدن غربی را پذیرفتن
westernizing
تمدن غربی را پذیرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com