English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (4 milliseconds)
English Persian
accepted پذیرفته
adopted پذیرفته
agreed پذیرفته
avowed پذیرفته
agreed to پذیرفته
received پذیرفته
taken پذیرفته
unquestioned پذیرفته
Other Matches
allowed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
agreed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
approved <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
to pass muster پذیرفته شدن
to go down پذیرفته شدن
admitted پذیرفته شده
his was granted دعایش پذیرفته شد
authorised [British] <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
authorized <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
passed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
he was received to membership بعضویت پذیرفته شد
inductee استخدامی پذیرفته شده
acceptably چنانچه پذیرفته شود
slav declined اسلاو پذیرفته نشده
slav accepted اسلاو پذیرفته شده
accepted barbarism غلط مشهور یا پذیرفته
persona non grata شخص پذیرفته نشده
administrative acceptees پرسنل پذیرفته شده
matriculated در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculate در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
matriculating در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
queen's gambit accepted گامبی وزیر پذیرفته شده
matriculate در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
to meet with a repulse پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
matriculated در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
to be called at the bar به سمت وکالت پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
queen's gambit declined گامبی وزیر پذیرفته نشده
matriculates در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
king's gambit declined گامبی شاه پذیرفته نشده
matriculating در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
naturalizing بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalizes بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalize بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalises بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalising بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
asylee پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
person entitled to asylum پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
recognized asylum seeker پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
margins تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
Nothing can excuse such impoliteness. هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست
margin تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
specification کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
alekhine's variation واریاسیون الخین در گامبی وزیر پذیرفته نشده شطرنج
non matriculated دوره دبیرستان را بپیان نرسانده یا بدانشگاه پذیرفته نشده
approval متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
tabling لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tables لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tabled لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
table لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
affirmative سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
CMIP پروتکلی که به طور رسمی توسط IOS پذیرفته شده است برای انتقال افلاعات مدیریت شبکه در شبکه
postulate هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulates هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com