Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English
Persian
sparse
پراکنده
sparsely
پراکنده
scattered
پراکنده
far flung
پراکنده
far-flung
پراکنده
diffuse
پراکنده
diffused
پراکنده
diffuses
پراکنده
diffusing
پراکنده
dissipated
پراکنده
dispersoid
پراکنده
scatterd
پراکنده
Other Matches
divided fire
زیر اتش گرفتن چند هدف به طور همزمان تیر پراکنده اتش پراکنده
scatter
پراکنده شدن پراکنده کردن
scatters
پراکنده شدن پراکنده کردن
disject
پراکنده کردن
outspread
بسط پراکنده
wild shot
تیر پراکنده
logorrhea
پراکنده گویی
dissipative
پراکنده سازنده
scatterer
پراکنده ساز
scatter read
پراکنده خوانی
scatter program
نمودار پراکنده
scatter plot
ترسیم پراکنده
magnetic stray field
میدان پراکنده
scatterings
چیزهای پراکنده
interspersion
پراکنده کردن
fragmentary delusion
هذیان پراکنده
seme
افشانده پراکنده
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
distributed practices
تمرینهای پراکنده
stray current
جریان پراکنده
scattered radiation
تشعشع پراکنده
straggly
پراکنده اواره
intersperses
پراکنده کردن
dispersing
پراکنده شدن
interspersing
پراکنده کردن
dispersing
پراکنده کردن
disperse
پراکنده شدن
dispersed
پراکنده کردن
dispersed
پراکنده شدن
disperse
پراکنده کردن
disperses
پراکنده شدن
intersperse
پراکنده کردن
dashes
پراکنده کردن
scattering
پراکنده کردن
sporadically
پراکنده انفرادی
sporadic
پراکنده انفرادی
interspersed
پراکنده کردن
dash
پراکنده کردن
dashed
پراکنده کردن
disperses
پراکنده کردن
zigzag leakage flux
شار پراکنده زیگزاگ
scattered clouds
ابرهای پراکنده
[هواشناسی]
dispersal
پراکندگی پراکنده سازی
energy dissipation
پراکنده سازی انرژی
diaspora
جماعت یهودیان پراکنده
effuse
پخش کردن پراکنده و متفرق
sunny with cloudy intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
magnetic leakage flux
فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
cloudy with sunny intervals
<idiom>
پراکنده و تا اندازه ای آفتابی
[هواشناسی]
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
riot act
قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
lyophobic
دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
haze
غبارها یا ذرات ریزی که دراتمسفر پراکنده شده اند
puff ball
یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
aluminum pigmented dope
لعاب یا پرداخت که داخل ان تکههای کوچک الومینیوم بصورت معلق پراکنده شده است
material dispersion
پراکنده شدن پالس نورانی درداخل یک فیبر نوری در نتیجه طول موجهای مختلف ساطع شده از یک منبع
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
scatters
پراکنده کردن پخش کردن
meddles
پراکنده کردن جماع کردن
meddled
پراکنده کردن جماع کردن
meddle
پراکنده کردن جماع کردن
scatter
پراکنده کردن پخش کردن
Kurdish rug
فرش کردی
[مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com