English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
between group variance پراکنش میان گروهی
Other Matches
within group variance پراکنش درون گروهی
intergroup میان گروهی
batches 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batch 1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
transmittancy پراکنش
variance پراکنش
transmittal پراکنش
transmittance پراکنش
covariance هم پراکنش
error variance پراکنش خطا
analysis of variance تحلیل پراکنش
analysis of covariance تحلیل هم پراکنش
unique variance پراکنش یگانه
heteroscedasticity ناهمگنی پراکنش
scatter diagram دیاگرام پراکنش
homoscedasticity همگنی پراکنش
true variance پراکنش حقیقی
total test variance پراکنش کل ازمون
specific variance پراکنش اختصاصی
partial variance پراکنش سهمی
residual variance پراکنش مازاد
common factor variance پراکنش عامل مشترک
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
communal گروهی
group atmosphere جو گروهی
tripled سه گروهی
congregational گروهی
gregarious گروهی
trimerous سه گروهی
communally گروهی
triple سه گروهی
triples سه گروهی
tripling سه گروهی
group contagion سرایت گروهی
quadrilles رقص گروهی
quadrille رقص گروهی
syntality شخصیت گروهی
deck switch کلید گروهی
team game بازی گروهی
team teaching تدریس گروهی
collective protection حفافت گروهی
Republican جمهوری گروهی
esprit de corps روح گروهی
batch quantity کمیت گروهی
mass media رسانههای گروهی
bulk properties خواص گروهی
clustered devices دستگاههای گروهی
Republicans جمهوری گروهی
espirit de corps روحیه گروهی
proximate analysis تجزیه گروهی
mameluke عضو گروهی
group factors عاملهای گروهی
group frequency بسامد گروهی
group interview مصاحبه گروهی
group membership عضویت گروهی
media رسانههای گروهی
group norms هنجارهای گروهی
group pressure فشار گروهی
group printing چاپ گروهی
group selector سلکتور گروهی
group structure ساخت گروهی
group test ازمون گروهی
group theory نظریه گروهی
group velocity سرعت گروهی
groupware ابزار گروهی
one shot lubrication روغنکاری گروهی
group dynamics پویش گروهی
group drive محرکه گروهی
sociogram نگاره گروهی
gang punch منگنه گروهی
gang switch کلید گروهی
group acceptance پذیرش گروهی
corporations گروهی از مردم
corporation گروهی از مردم
group discussion بحث گروهی
group consciousness اگاهی گروهی
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
gang milling cutter دستگاه فرز گروهی
particular baptists گروهی از تعمید کنندگان
burst گروهی از خطاهای پیاپی .
marathon جلسه گروهی طولانی
cluster controller کنترل کننده گروهی
synecology بوم شناسی گروهی
broadside messing ناهار خوری گروهی
directive group therapy درمان رهنمودی گروهی
activity group therapy درمان با فعالیت گروهی
group casting ریخته گری گروهی
group occulating light چراغ ناپیوسته گروهی
marathons جلسه گروهی طولانی
ring [algebraic structure] حلقه گروهی [ریاضی]
group identification همانند سازی گروهی
group teaming ریخته گری گروهی
bursts گروهی از خطاهای پیاپی .
gulped گروهی از کلمات معمولا دو بایت
ochlocracy حکومت عامه یا گروهی ازمردم
to be the odd one out <idiom> نامشابه [دیگران در گروهی] بودن
synecologic وابسته به بوم شناسی گروهی
group teaming plate صفحه ریخته گری گروهی
tetraspore گروهی متشکل ازچهار هاگ
group rendezvous نقطه الحاق گروهی یا قسمتی
storage pool گروهی از دستگاههای ذخیره مشابه
bands گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
gulp گروهی از کلمات معمولا دو بایت
retreat انزوا [گروهی برای مدتی]
band گروهی از شیارهای دیسک مغناطیسی
cursor گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
gulping گروهی از کلمات معمولا دو بایت
gulps گروهی از کلمات معمولا دو بایت
cursors گروهی از کلیدهای کنترل نمایشگر
bytes گروهی از بیتها یا ارقام باینری
byte گروهی از بیتها یا ارقام باینری
package گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
packages گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
retreat گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
packaged گروهی از موضوعات مختلف که با هم ترکیب می شوند
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
to wriggle one's way بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
lashkar گروهی از قبایل هندی که مسلح باشند
terman group test of mental ability آزمون گروهی توانایی ذهنی ترمن
batch processing سیستم کامپیوتری که قادر به پردازش گروهی از کارهاست
buzzword کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
odd man out <idiom> آدم [چیز] اضافه یا زاید [در گروهی از آدمها]
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
batches گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
batch گروهی از موضوعات که در یک زمان ایجاد شده اند
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
octet گروهی از هشت بیت که به صورت یک واحد باشند
fox hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
fox-hunting شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
cpu گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
radical economists منظور گروهی ازاقتصاددانان کلاسیک مانندمالتوس و مارکس میباشد
contact party گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
groups کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
motor pool گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
folder گروهی از فایل ها که تحت یک نام ذخیره شده اند مانند دایرکتوری در DOS-MS
folders گروهی از فایل ها که تحت یک نام ذخیره شده اند مانند دایرکتوری در DOS-MS
lombards گروهی از کشور یتانان المانی نژاد که در سده ششم ایتالیارا فتح کردند
enterprises سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
enterprise سازمانی که کار یا گروهی ازکارهای مربوط به سایر نقاط جهان را انجام میدهد
packet گروه بیت داده که به صورت گروهی از یک گره به دیگری روی شبکه ارسال می شوند
worded بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
word بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
packets گروه بیت داده که به صورت گروهی از یک گره به دیگری روی شبکه ارسال می شوند
secure electronic transactions استاندارد گروهی از بانکها یا شرکتهای اینترنت که به کاربران امکان خرید بی خط ر روی اینتریت می دهند
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
routing indicator گروهی از حروف که برای نشان دادن محل جغرافیایی یک ایستگاه یا یکان یا قرارگاه به کار می رود
burn notice علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
halftone توسط کامپیوتر نمایش داده و چاپ میشود و از گروهی از نقاط برای حالات مختلف استفاده میکند
halftones توسط کامپیوتر نمایش داده و چاپ میشود و از گروهی از نقاط برای حالات مختلف استفاده میکند
Ivy League نام گروهی از دانشگاههای قدیمی و نامور بخش شرقی ایالات متحده که با هماتحادیهی ورزشی و غیره دارند
central گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
waistlines میان
mongst میان
midrib رگ میان
middle part میان
mean line خط میان
diameter میان بر
diameters میان بر
among میان
mean water میان اب
mesocarp میان بر
shortcut میان بر
intershoot در میان
omphalos میان
waistline میان
per از میان
half back میان
crosscut میان بر
in our midst در میان ما
in the midden of در میان
cross country میان بر
center میان
overthwart از میان
amongst در میان
between میان
centred میان
through از میان
amid در میان
staggers یک در میان
staggering یک در میان
stagger یک در میان
middles میان
centered میان
waists میان
waist میان
into در میان
middle میان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com