Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
throw in towel
پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
Other Matches
delivery
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
deliveries
تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
sake
بمنظور
huckabach
پارچه حوله
a bath towel
حوله حمام
huck aback
پارچه حوله ای
dish towel
حوله فرفشویی
stupe
حوله داغ
free drop
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
one and one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups
مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
one plus one
جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
pentathlon
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons
مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
white goods
حوله سفید ملافه
Wipe your hands on a towel.
دستهایت را با حوله پاک کن
stupe
حوله لحافک زخم
turkish towel
حوله مخمل نما
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
throws
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics
مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throw
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing
ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
white sale
<idiom>
حراج حوله ،پارچه کتان
towels
باحوله خشک کردن حوله
towel
باحوله خشک کردن حوله
blocks
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
volte face
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
block
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
packing sheet
حوله ترکه بتن بیمار بپیچند
blocked
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
jack towel
حوله بی سروته که دوراستوانه یاغلتکی باشد
volte-face
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
May I have a bath towel?
ممکن است یک حوله حمام برایم بیاورید؟
freight release
بارنامه بمنظور اعلام دریافت هزینه حمل
To crouch .
قوز کردن ( از روی ترس یا بمنظور اختفاء )
target diving
شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
speculative demand for money
تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
consumer advertising
تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
futures
قرارداد معامله سهام یا کالا بمنظور تحویل در اینده
to give up the ghost
جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
capacitor intel filter
شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
command ejection
پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
refire time
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
loops
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
deathlon
مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
variable geometry engine
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
delivery error
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
capitulation
تسلیم
surrender
تسلیم
surrenders
تسلیم
rendition
تسلیم
resign
تسلیم
surrendering
تسلیم
consignation
تسلیم
livery
تسلیم
surrendered
تسلیم
non resistance
تسلیم
liveries
تسلیم
submission
تسلیم
resigns
تسلیم
self submission
تسلیم
renditions
تسلیم
compromis
تسلیم
delivery
تسلیم
compliance
تسلیم
quietism
تسلیم
deliveries
تسلیم
resignations
تسلیم
deference
تسلیم
resignation
تسلیم
prehension
گرفتن تسلیم
committing
تسلیم کردن
throw in the towel
<idiom>
تسلیم شدن
give up
<idiom>
تسلیم شدن
never say die
تسلیم نشو
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
self surrender
تسلیم نفس
submit
تسلیم کردن
give oneself up
<idiom>
تسلیم شدن
compliant character
منش تسلیم گر
submitting
تسلیم کردن
capitulated
تسلیم شدن
submitted
تسلیم کردن
submits
تسلیم کردن
recreant
تسلیم شونده
committed
تسلیم کردن
hand over
تسلیم کردن
obeys
تسلیم شدن
hand on
تسلیم کردن
obeying
تسلیم شدن
obeyed
تسلیم شدن
capitulate
تسلیم شدن
capitulates
تسلیم شدن
capitulating
تسلیم شدن
obey
تسلیم شدن
give up
تسلیم کردن
extraditable
تسلیم کردنی
acquiesce
تسلیم شدن
acquiesced
تسلیم شدن
quit
تسلیم شدن
quitting
تسلیم شدن
acquiescing
تسلیم شدن
commits
تسلیم کردن
commit
تسلیم کردن
betrays
تسلیم کردن
delivering
تحویل تسلیم
betraying
تسلیم کردن
betrayed
تسلیم کردن
betray
تسلیم کردن
acquiesces
تسلیم شدن
irrefragable
تسلیم نشدنی
infeoff
تسلیم کردن
incompliance
عدم تسلیم
give in
تسلیم شدن
submission of a claim
تسلیم دادخواست
to put by
تسلیم نشدن
addicted
تسلیم شده
resignedly
با تسلیم به قضا
to knock under
تسلیم شدن
inexorable
تسلیم نشدنی
unrelenting
تسلیم نشدنی
acquiescently
از روی تسلیم
to give in charge
تسلیم کردن
to give in
تسلیم شدن
yielding
تسلیم شدن
lodgement
تسلیم عرضحال
surrenders
تسلیم شدن
yield stress
تنش تسلیم
surrendered
تسلیم شدن
yield point
نقطه تسلیم
yeild point
نقطه تسلیم
yielder
تسلیم کننده
surrender
تسلیم شدن
capitulation
تسلیم بلاشرط
pushover
زود تسلیم
consign
تسلیم کردن
consigned
تسلیم کردن
to give ground
تسلیم شدن
to deliver up
تسلیم کردن
to submit to
تسلیم شدن
tap out
تسلیم شدن
consigns
تسلیم کردن
surrendering
تسلیم شدن
time yield
تسلیم زمانی
to fork over
تسلیم کردن
time yield limit
حد تسلیم زمانی
consigning
تسلیم کردن
Unconditional surrender.
تسلیم بلاشرط
to cry craven
تسلیم شدن
extradition
تسلیم اسیر یا زندانی
extraditable
ایجاب کننده تسلیم
capitulate
پیمان تسلیم بستن
ego trip
تسلیم به هوای نفس
betrayment
تسلیم به دشمن کردن
ego trips
تسلیم به هوای نفس
capitulated
پیمان تسلیم بستن
vouchsafe
تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafes
تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafing
تسلیم شدن عطاکردن
free living
تسلیم هوای نفس
abandon
واگذارکردن تسلیم شدن
abandoning
واگذارکردن تسلیم شدن
vouchsafed
تسلیم شدن عطاکردن
committed for trial
تسلیم متهم به دادگاه
abandons
واگذارکردن تسلیم شدن
capitulates
پیمان تسلیم بستن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
render
تسلیم داشتن دادن
incompliant
تسلیم نشو سرسخت
rendered
تسلیم داشتن دادن
to give up
تسلیم کردن امیدبریدن از
primrose path
راه تسلیم ورضا
capitulating
پیمان تسلیم بستن
jurisdiction
تسلیم دادگاه کردن
cede
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cedes
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding
تسلیم کردن صرفنظرکردن از
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
yielding
تسلیم شدگی فلز
yielded
تسلیم کردن یا شدن
yield
تسلیم کردن یا شدن
betrayed
تسلیم دشمن کردن
betray
تسلیم دشمن کردن
yields
تسلیم کردن یا شدن
betraying
تسلیم دشمن کردن
We shall never surrender.
ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
betrays
تسلیم دشمن کردن
renders
تسلیم داشتن دادن
weapon delivery
پرتاب جنگ افزار یا وسیله پرتاب جنگ افزار
automatic toss
روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
submits
تسلیم شدن تقدیم داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com