English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (51 milliseconds)
English Persian
earful <idiom> پرخاش کردن ،سرزنش کردن
Search result with all words
bicker پرخاش کردن ستیزه کردن
bickered پرخاش کردن ستیزه کردن
bickering پرخاش کردن ستیزه کردن
bickers پرخاش کردن ستیزه کردن
Other Matches
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
blame سرزنش کردن ملامت کردن
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
blaming سرزنش کردن ملامت کردن
blames سرزنش کردن ملامت کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
blamed سرزنش کردن ملامت کردن
rebuking سرزنش کردن
reprimanded سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
reprimand سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
censures سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
call over the coals سرزنش کردن
threap سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
twit سرزنش کردن
sneap سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
berating سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
berated سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
repoach سرزنش کردن
reprimands سرزنش کردن
give it to <idiom> سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
wig سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
haze سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
vituperate سرزنش کردن
trounce سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
renouncing سرزنش یا متهم کردن
chidden صداکردن سرزنش کردن
expostulate سرزنش دوستانه کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
renounced سرزنش یا متهم کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
rebukes توبیخ کردن سرزنش
rebuked توبیخ کردن سرزنش
rebuke توبیخ کردن سرزنش
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
wite توهین سرزنش کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
rants سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranted سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunt دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
quarrel پرخاش
quarreling پرخاش
quarrelled پرخاش
quarrels پرخاش
quarreled پرخاش
quarrelling پرخاش
invective پرخاش
ruff تکبر پرخاش
ruffe تکبر پرخاش
ruffs تکبر پرخاش
invection حرف سخت پرخاش
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
blames سرزنش
condemnation سرزنش
remonstrance سرزنش
rating سرزنش
ratings سرزنش
repoach سرزنش
reproofs سرزنش
censured سرزنش
nagging سرزنش
demerits سرزنش
condemnations سرزنش
reproof سرزنش
reproach سرزنش
reproached سرزنش
reproaches سرزنش
reproaching سرزنش
blaming سرزنش
reprehension سرزنش
blame سرزنش
blamed سرزنش
exprobration سرزنش
rocket [British E] سرزنش
censures سرزنش
censuring سرزنش
dressing-down سرزنش
railings سرزنش
railing سرزنش
chastiesement سرزنش
twit سرزنش
sneap سرزنش
expostulation سرزنش
stinger سرزنش
censure سرزنش
rail سرزنش
twits سرزنش
increpation سرزنش
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com