English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
replenish پرکردن مجدد
replenished پرکردن مجدد
replenishes پرکردن مجدد
replenishing پرکردن مجدد
Other Matches
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
thwacking پرکردن
thwack پرکردن
thwacks پرکردن
crams پرکردن
filling پرکردن
to cover in پرکردن
brims پرکردن
thwacked پرکردن
fillings پرکردن
brimming پرکردن
brimmed پرکردن
suffusing پرکردن
suffuses پرکردن
suffused پرکردن
stud پرکردن
fill up پرکردن
suffuse پرکردن
to fill in پرکردن
to fill up پرکردن
charges پرکردن
brim پرکردن
charge پرکردن
cram پرکردن
crammed پرکردن
cramming پرکردن
frankest چپانیدن پرکردن
franks چپانیدن پرکردن
franker چپانیدن پرکردن
franking چپانیدن پرکردن
franked چپانیدن پرکردن
To have a tooth fI'lled. دندان پرکردن
frank چپانیدن پرکردن
replenishment دوباره پرکردن
slush با دوغاب پرکردن
fullest پرکردن پرشدن
full پرکردن پرشدن
electrize بابرق پرکردن
stuffed چرند پرکردن
stuffs چرند پرکردن
clog زیادی پرکردن
stuff چرند پرکردن
clogged زیادی پرکردن
clogs زیادی پرکردن
refill دوباره پرکردن
refilled دوباره پرکردن
refilling دوباره پرکردن
bleeder current جریان پرکردن
refills دوباره پرکردن
stowed خوب جا دادن پرکردن
stowing خوب جا دادن پرکردن
stows خوب جا دادن پرکردن
load تفنگ یا سلاحی را پرکردن
stow خوب جا دادن پرکردن
tamp سوراخی را با شن وغیره پرکردن
to replace a loss جای زیانی را پرکردن
overcharged بیش از فرفیت پرکردن
overcharges بیش از فرفیت پرکردن
to fill up an excavation گودی ای راباخاک پرکردن
gas up <idiom> پرکردن باک گاز
overcharging بیش از فرفیت پرکردن
heap توده کردن پرکردن
heaping توده کردن پرکردن
lard vt با قیمه خوک پرکردن
overcharge بیش از فرفیت پرکردن
heaps توده کردن پرکردن
loads تفنگ یا سلاحی را پرکردن
load عمل پرکردن تفنگ باگلوله
loads عمل پرکردن تفنگ باگلوله
tamp دوباره پرکردن حفرههای ازمایشی
To recoup ones losses. جای ضرر وزیان را پرکردن
chargers دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
taxidermy پرکردن پوست حیوانات با کاه وغیره
fillets تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
zeros پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
zeroes پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
charger دستگاه پرکردن باطری و هرچیز دیگر
fillet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleted تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleting تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filet تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
spalls تیکه سنگ که بمصرف پرکردن میرسد
zero پرکردن بخشی از حافظه با مقادیر صفر
padding روشی برای پرکردن بلوکی از اطلاعات باکاراکترها
balaam موادکوتاه برای پرکردن جاهای خالی در روزنامه
amalgams الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgam الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
furthering مجدد
reflorescence مجدد
furthers مجدد
further مجدد
renewed مجدد
furthered مجدد
second مجدد
seconds مجدد
furthermore مجدد
further on مجدد
seconding مجدد
seconded مجدد
reissuing چاپ مجدد
remanding بازداشت مجدد
remanded بازداشت مجدد
reconversion گرایش مجدد
redrew رسم مجدد
recaption توقیف مجدد
reapparition فهور مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reactivation فعالیت مجدد
re attachment توقیف مجدد
replenished تدارک مجدد
redrawing رسم مجدد
re claim تقاضای مجدد
replenish تدارک مجدد
redrawn رسم مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
subdivision تقسیم مجدد
redraws رسم مجدد
re establishment تاسیس مجدد
remand بازداشت مجدد
reconveyance اعاده مجدد
reconviction محکومیت مجدد
resurgence طغیان مجدد
retread process تعمیر مجدد
recompile کامپایل مجدد
reebtry ورود مجدد
reebtry دخول مجدد
reebtry تملک مجدد
reeducation تربیت مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
reentrance دخول مجدد
redistribution توزیع مجدد
recoupment کسب مجدد
recrystallization تبلور مجدد
rededication اهدا مجدد
rededication تقدیم مجدد
repaint رسم مجدد
redirection راهنمایی مجدد
reissues چاپ مجدد
reissued چاپ مجدد
reissue چاپ مجدد
reexport صادرات مجدد
remands بازداشت مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
retake گرفتن مجدد
re-runs نمایش مجدد
re-running نمایش مجدد
retaken گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
retaking گرفتن مجدد
reinforcement وضع مجدد
reproduction تولید مجدد
reproductions تولید مجدد
re-election انتخاب مجدد
recurrences رویدادن مجدد
recurrence رویدادن مجدد
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
re-run نمایش مجدد
re-ran نمایش مجدد
comebacks دستیابی مجدد
regenerate تولید مجدد
regenerated تولید مجدد
regenerates تولید مجدد
regenerating تولید مجدد
rehearsal تکرار مجدد
replenishing تدارک مجدد
rehearsals تکرار مجدد
replenishes تدارک مجدد
rearrangements ترتیب مجدد
comeback دستیابی مجدد
repayment پرداخت مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
repayments پرداخت مجدد
re election انتخاب مجدد
reversion ترجمه مجدد
rearrangement ترتیب مجدد
crossecheck مقابله مجدد
redraw رسم مجدد
reformat فرمت مجدد
retrial ازمایش مجدد
rallies اجتماع مجدد
rallied اجتماع مجدد
restoration استقرار مجدد
remotion حرکت مجدد
renascence زندگی مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
reoccur فهور مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
reporduce تولید مجدد
rally اجتماع مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com