Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
distractive
پریشان سازنده
Other Matches
pertubative
اشفته سازنده مضطرب سازنده
depressed
پریشان
ramblingly
پریشان
hag ridden
پریشان
disheveled
پریشان
at fault
پریشان
deuced
پریشان
heartsick
پریشان
disconsolate
پریشان
distressful
پریشان
dishevelled
پریشان
polyphrasia
پریشان گویی
disheveled hair
زلف پریشان
dishevel
پریشان کردن
oppressing
پریشان کردن
ailed
پریشان کردن
ails
پریشان کردن
confound
پریشان کردن
confounds
پریشان کردن
absentminded
پریشان خیال
agitate
پریشان کردن
agitates
پریشان کردن
afflicts
پریشان کردن
afflict
پریشان کردن
afflicting
پریشان کردن
disturbed children
کودکان پریشان
divagation
پریشان گویی
absent
پریشان خیال
unease
پریشان حالی
god-forsaken
پریشان حال
towhead
پریشان گیسو
tousy
پریشان مچاله
to groan inwardly
پریشان بودن
scatter brained
پریشان خیال
put about
پریشان شدن
preoccupiedly
با حواس پریشان
nonplus
پریشان کردن
polylogia
پریشان گویی
labyrinthine speech
پریشان گویی
he is out of his senses
حواسش پریشان
far away
پریشان خیال
elflock
زلف پریشان
ail
پریشان کردن
preoccupied
پریشان حواس
oppresses
پریشان کردن
absent minded
پریشان خیال
absent-minded
پریشان خیال
absent-mindedly
پریشان خیال
distraught
پریشان حواس
uneasily
پریشان خیال
faraway
پرت پریشان
abstracted
پریشان خیال
oppress
پریشان کردن
uneasy
پریشان خیال
nitwits
ادم پریشان حواس
nitwit
ادم پریشان حواس
abstraction
پریشان حواسی اختلاس
abstractions
پریشان حواسی اختلاس
featherhead
شخص پریشان حواس
desolately
بطور ویران یا پریشان
stressing
سختی پریشان کردن
stresses
سختی پریشان کردن
scatterbrain
ادم پریشان فکر
stress
سختی پریشان کردن
to space out
پریشان خیال شدن
buffaloes
پریشان کردن ترساندن
buffalo
پریشان کردن ترساندن
scatters
پریشان کردن افشاندن
scatter
پریشان کردن افشاندن
scatterbrains
ادم پریشان فکر
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
faze
درهم ریختن پریشان کردن
tousle
برهم زدن پریشان کردن
fazed
درهم ریختن پریشان کردن
fazes
درهم ریختن پریشان کردن
fazing
درهم ریختن پریشان کردن
divagate
پرت شدن پریشان گفتن
dismal
پریشان کننده ملالت انگیز
I was devastated.
<idiom>
من را واقعا پریشان کرد.
[اصطلاح روزمره]
featherbrain
ادم حواس پرت پریشان خیال
They were devastated by the news.
این خبر آنها را بسیار پریشان کرد.
constituents
سازنده
concoctor
سازنده
constructor
سازنده
fabricator
سازنده
fabricant
سازنده
fomative
سازنده
compositors
سازنده
compositor
سازنده
constituent
سازنده
manufacturer
سازنده
makers
سازنده
instrumentalist
سازنده
wright
سازنده
instrumentalists
سازنده
components
سازنده
builder
سازنده
builders
سازنده
maker
سازنده
constructive
سازنده
producer
سازنده
component
سازنده
manufacturers
سازنده
producers
سازنده
manifestative
اشکار سازنده
manufacturers' agent
نماینده سازنده
lutist
سازنده عود
qualifiers
ملایم سازنده
component
جزء سازنده
composers
سازنده مصنف
irradiative
روشن سازنده
inveigler
گمراه سازنده
incorporator
یکی سازنده
composer
سازنده مصنف
interceptive
جدا سازنده
manufacturer's agent
نماینده سازنده
suppressive
موقوف سازنده
refrigerative
خنک سازنده
refrigrative
خنک سازنده
renovator
باز نو سازنده
separative
جدا سازنده
sonneteer
سازنده غزل
spoiler
فاسد سازنده
subjugator
مطیع سازنده
supersessive
لغو سازنده
qualificatory
محدود سازنده
purificative
پا سازنده تطهیری
factors
سازنده فاکتور
components
جزء سازنده
melodist
سازنده ملودی
qualifier
ملایم سازنده
factor
سازنده فاکتور
presentive
مجسم سازنده
procreator
موجد سازنده
vitiator
تباه سازنده
suppressor
موقوف سازنده
film developer
سازنده فیلم
procreation
سازنده زایش
ingredient
عنصر سازنده
ingredients
عنصر سازنده
assurer
مطمئن سازنده
dissipative
پراکنده سازنده
computer manufacturer
سازنده کامپیوتر
deific
خدا سازنده
dispossessor
بی بهره سازنده
restrictive
محدود سازنده
alterative
دگرگون سازنده
depletive
تهی سازنده
assuror
مطمئن سازنده
builders
موسس سازنده
builder
موسس سازنده
fabricator
سازنده وسایل
lubricate
روان سازنده
lubricated
روان سازنده
enslaver
بنده سازنده
elucidatory
روشن سازنده
lubricates
روان سازنده
coordinative
متناسب سازنده
lubricating
روان سازنده
lubricant
روان سازنده
lubricants
روان سازنده
reflectional
بازتابنده منعکس سازنده
procurer
فراهم سازنده جاکش
boilermaker
سازنده دیگ بخار
ceramicist
سازنده فروف سفالین
producer advertising
تبلیغ توسط سازنده
ceramist
سازنده فروف سفالین
purificatory
پاک سازنده تطهیری
boiler maker
سازنده دیگ بخار
reflective
بازتابنده منعکس سازنده
composition
نسبت اجزاء سازنده
wright
کارگر سازنده نجار
composition
نسبت اجزای سازنده
compositions
نسبت اجزاء سازنده
toyer
سازنده اسباب بازی
compositions
نسبت اجزای سازنده
manufacturer
تولید کننده سازنده
paper stainer
سازنده کاغذهای دیواری
manufacturer's software
نرم افزار سازنده
metrist
سازنده نظم وشعر
loathful
دافع بیرغبت سازنده
mitigatory
سبک سازنده مخفف
diallist
سازنده ساعت افتابی
original equipment manufacturer
سازنده تجهیزات اصلی
formative
ترکیب کننده سازنده
elucidative
تفسیری روشن سازنده
indican
ماده سازنده نیل
ideologue
سازنده ایده ئولوژی
manufacturers
تولید کننده سازنده
illusory
گمراه کننده مشتبه سازنده
producers
عمل اورنده سازنده باراورنده
producer
عمل اورنده سازنده باراورنده
pictorial
تصویر نما مجسم سازنده
spoilsman
تباه کننده فاسد سازنده
honeywell
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
wet cooper
سازنده چلیک برای مایعات
detonating
محترق شونده منفجر سازنده
unisys
یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
humiliating
پست سازنده خفیف کننده
illusive
گمراه کننده مشتبه سازنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com