English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
high-powered پر توان
Search result with all words
exponent توان
exponent کلمهای که حاوی علامت و توان یک عدد باینری است
exponent شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
exponents توان
exponents کلمهای که حاوی علامت و توان یک عدد باینری است
exponents شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
cube توان سوم
cubes توان سوم
perhaps توان بود
perchance توان بود اتفاقا
integrated نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
original که از آن می توان کپی گرفت
originals که از آن می توان کپی گرفت
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stops زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
throughput توان عملیاتی
throughput توان
logical یری توان پردازش موتور واسط
potential توان
flop اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopped اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopping اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flops اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
physical توان و رسانه ارسال سیگنال را بیان میکند
layer لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
layers لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
micro کامپیوتر کم توان
micros کامپیوتر کم توان
power توان نیرو
power توان برقی
power توان
power قوه یا توان
power حذف توان کامپیوتر
power توان از دست رفته
powered توان نیرو
powered توان برقی
powered توان
powered قوه یا توان
powered حذف توان کامپیوتر
powered توان از دست رفته
powering توان نیرو
powering توان برقی
powering توان
powering قوه یا توان
powering حذف توان کامپیوتر
powering توان از دست رفته
powers توان نیرو
powers توان برقی
powers توان
powers قوه یا توان
powers حذف توان کامپیوتر
powers توان از دست رفته
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
sensitivities کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
rehabilitation توان بخشی
rehabilitation تجدید قوا کردن توان بخشی
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
pace حفظ توان
paced حفظ توان
paces حفظ توان
signal اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
signaled اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
signalled اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
watt واحد توان در سیستم متریک
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحد توان در سیستم متریک
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
biased ارزش توان در یک عدد اعشاری
coalition مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
caravan واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
caravans واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
kilo هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
kilos هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
sprites اشیاء کوچک و با وضوح بالاکه روی مانیتور بطورمستقل از متن یا گرافیک دیگرمی توان حرکت داده شوند
purchasing power توان خرید
peak زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaking زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaks زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
LSD رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
valence توان ارزش
build up بالا بردن توان رزمی نیروها
build-up بالا بردن توان رزمی نیروها
build-ups بالا بردن توان رزمی نیروها
horsepower توان اسب
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fused وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
square مربع توان دوم
squared مربع توان دوم
squares مربع توان دوم
squaring مربع توان دوم
volatile حافظه داده پرداز الکترونیکی که با قطع توان الکتریکی پاک میشود
Other Matches
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
ratings توان نامی توان قدرت
rating توان نامی توان قدرت
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
capacitance توان
oligotrophic کم توان
equipotent هم توان
p توان
isoelectric هم توان
ambidextrous دو سو توان
vigour توان
potency توان
ambidextral دو سو توان
low power توان کم
vigor توان
vim توان
effective power توان موثر
wattles power توان کور
idle power توان کور
heating power توان حرارتی
horse power توان موتور
idle current wattmeter توان کورسنج
electric power توان برقی
flexural strength توان خمشی
exponentiation به توان رساندن
fluctuating power توان نوشی
h.p. توان اسب
engine rating توان موتور
i^ r loss اتلاف توان
engine performance توان موتور
i. and evdevolution توان یابی
explosive power توان انفجاری
dynomometer توان سنج
biological potential توان زیستی
apparent power توان فاهری
albedo توان بازتاب
aerobic power توان هوازی
active power توان موثر
potency توان جنسی
omnipotent همه توان
inputted توان ورودی
input توان اولیه
capacity range حیطه توان
circuit breaking capacity توان قطع
complex power توان مختلط
dispersive power توان پاشندگی
discriminating power توان افتراق
cosine meter توان سنج
brake horsepower توان مفید
constant power توان دائمی
constant power توان ثابت
connected load توان اتصال
compression strength توان فشاری
complex power توان موهومی
inputted توان اولیه
input توان ورودی
increase of output افزایش توان
true power توان حقیقی
thermal power توان حرارتی
tensile strength توان کششی
sounp power توان صوتی
resolution power توان تفکیک
received power توان دریافتی
real power توان موثر
real power توان حقیقی
reactor output توان راکتور
reactive volt amperes توان هرز
true power توان متوسط
true power توان واقعی
power توان [ریاضی]
exponent توان [ریاضی]
wattmeter توان سنج
wattless power توان هرز
vector power توان برداری
useful power توان مفید
reactive power توان راکتیو
reactive power توان واکنشی
reactive power توان هرز
potential energy نهان توان
physical medicine طب توان بخشی
output power توان خروجی
out put توان دستگاهها
motor output توان موتور
microcomputer کامپیوتر کم توان
maximum available powere توان حداکثر
low power توان کوچک
light output ratio توان نور
interference power توان پارازیت
input power توان ورودی
power circuit مدار توان
simple circuit مدار توان
rated output توان نامی
puissance توان قدرت
power output توان خروجی
power loss اتلاف توان
power level indicator توان نما
power level تراز توان
power function تابع توان
power factor ضریب توان
power endurance توان استقامت
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
indicated horsepower توان فاهری
ratings سنجش توان
rating سنجش توان
recruitment توان گیری
instantaneous power توان لحظهای
labor power توان نیروی کار
electrode dissipation اتلاف توان الکترد
motor rating توان نامی موتور
dynamometer instrument توان سنج برقی
electrodynamometer توان سنج برقی
effective through put توان عملیاتی موثر
maximum power operation کار با توان حداکثر
maxvo حداکثر توان هوازی
hecto پیشوندی معادل 01 به توان 2
n.h.p. توان اسمی دستگاه
horsepower hour توان اسب در ساعت
grid driving power توان کنترل شبکه
friction horse power توان تلف شده
kickback power supply توان اور بازگشت
flyback power supply توان اور بازگشت
power amplifying circuit مدار تقویت توان
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
maximum power gain تقویت توان حداکثر
power factor correction تقویت ضریب توان
power factor meter سنجه ضریب توان
octillion توان هشتم میلیون
nano پیشوندی به معنای 01 به توان 9-
power of alternating current توان جریان متناوب
unity power factor ضریب توان واحد
vertical parity check مقابله توان عمدی
acid base balance توان اسیدی- بازی
absorption dynamometer توان سنج جذبی
attrition کاهش توان رزمی
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
wattless power توان راکتیو یا غیرموثر
root توان کسری یک عدد
parameter ولتاژ یا توان یک سیستم
roots توان کسری یک عدد
parameters ولتاژ یا توان یک سیستم
exponentiate به توان رساندن [ریاضی]
transmission dynamometer توان سنج انتقالی
failures مین توان الکتریکی
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
cradle dynamometer توان سنج جعبهای
specific rotatory power توان چرخشی ویژه
square means second p مجذوریعنی توان دوم
brake horsepower توان حقیقی مهاری
tera پیشوندی برای 01 به توان 21
battery output توان برونداد باطری
atto پیشوندی به معنای 01 به توان 81-
torsion dynamometer توان سنج پیچشی
failure مین توان الکتریکی
reactive power توان غیر فعال
at the top of one's bent تا انجا که می توان تحمل کرد
nominal horsepower توان اسب اسمی دستگاه
maximum power point current جریان در نقطه توان حداکثر
maximum powerpoint voltage ولتاژ در نقطه توان حداکثر
power amplifier stage مرحله فزون ساز توان
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
physical medicine درمان بدنی و توان بخشی
potentiometer توان سنج ولتاژ برق
pico پیشوندی به معنای 01 به توان منفی 21
positive sequence power in a three phase توان مستقیم مدار سه فازی
r f power supply منبع توان بسامد رادیویی
to the best of ones ability تا جایی که کسی توان آن را دارد
to all a تا انجاکه می توان دید فاهرا
bel واحد شدت نسبی توان
indicated horsepower توان اسب اسمی دستگاه
strengths توان رزمی تعداد نفرات
amplifying افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
blackout از دست رفتن توان الکتریکی
blackouts از دست رفتن توان الکتریکی
amplify افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
deaden کم توان کردن صوت یا رنگ
deadened کم توان کردن صوت یا رنگ
deadens کم توان کردن صوت یا رنگ
strength توان رزمی تعداد نفرات
amplifies افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
california bearing ratio توان باربری نسبی کالیفرنیا
amplified افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
capacity توان حیطه کار ماشین
capacities توان حیطه کار ماشین
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
to lose patience تاب و توان رااز دست دادن
dynamometer وسیله اندازه گیری توان شفت
exponentiation یک عدد پایه را به توان خاص رساندن
No use striving against fate. <proverb> با قضا و قدر نمى توان جنگید .
fluctuating power of a polyphase system توان نوشی مدار چند فازی
There is no fault to find with my work. بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
rated altitude ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
fade از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
fades از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
cosine meter دستگاه اندازه گیری ضریب توان
variance میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
One may do just about anything by sheer force of money. به ضرب پول همه کار می توان کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com