Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (14 milliseconds)
English
Persian
mew
پر ریختن
mewed
پر ریختن
mewing
پر ریختن
Search result with all words
dump
ریختن
anagram
مقلوب تشکیل لغت یا جملهای ازدرهم ریختن کلمات یالغات جملهء دیگر
anagrams
مقلوب تشکیل لغت یا جملهای ازدرهم ریختن کلمات یالغات جملهء دیگر
jet
بیرون ریختن
jets
بیرون ریختن
jetted
بیرون ریختن
jetting
بیرون ریختن
concrete
بتن ریختن با بتن اندود کردن
program
برنامه دادن برنامه ریختن
programs
برنامه دادن برنامه ریختن
model
طرح ریختن ساختن
modeled
طرح ریختن ساختن
modelled
طرح ریختن ساختن
models
طرح ریختن ساختن
void
بیرون ریختن
huddle
روی هم ریختن
huddled
روی هم ریختن
huddles
روی هم ریختن
huddling
روی هم ریختن
sack
درکیسه ریختن
sacked
درکیسه ریختن
sacks
درکیسه ریختن
slump
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumped
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumping
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumps
یکباره فرو ریختن سقوط کردن
back up
معکوس ریختن
back-up
معکوس ریختن
draft
از بشکه ریختن
drafted
از بشکه ریختن
drafts
از بشکه ریختن
spill
ریختن
spilled
ریختن
spilling
ریختن
spills
ریختن
dust
ریختن پاشیدن
dusted
ریختن پاشیدن
dusts
ریختن پاشیدن
bleed
خون ریختن
bleeds
خون ریختن
jukebox
جعبه گرامافون خودکار دارای سوراخی برای ریختن پول ودکمه مخصوص انتخاب صفحه
jukeboxes
جعبه گرامافون خودکار دارای سوراخی برای ریختن پول ودکمه مخصوص انتخاب صفحه
weep
اشک ریختن
weeps
اشک ریختن
block
قالب ریختن
blocked
قالب ریختن
blocks
قالب ریختن
plan
نقشه کشیدن طرح ریختن
plan
طرح کشیدن یا ریختن
plans
نقشه کشیدن طرح ریختن
plans
طرح کشیدن یا ریختن
dish
در بشقاب ریختن
dishes
در بشقاب ریختن
cascade
بشکل ابشار ریختن
cascaded
بشکل ابشار ریختن
cascades
بشکل ابشار ریختن
cascading
بشکل ابشار ریختن
cave
فرو ریختن
caves
فرو ریختن
stoke
سوخت ریختن در
stoked
سوخت ریختن در
stokes
سوخت ریختن در
stoking
سوخت ریختن در
back
پشت ریختن پشت انداختن
backs
پشت ریختن پشت انداختن
flush
اب را بافشار ریختن
flushes
اب را بافشار ریختن
flushing
اب را بافشار ریختن
free fall
ریختن بار ووسایل از هواپیما به طورازاد با چتر
barrel
درخمره ریختن دربشکه کردن
barrel
در خمره ریختن
barrels
درخمره ریختن دربشکه کردن
barrels
در خمره ریختن
shed
ریختن
shed
پوست ریختن
shedding
ریختن
shedding
پوست ریختن
sheds
ریختن
sheds
پوست ریختن
mew
موی ریختن عوض شدن
mewed
موی ریختن عوض شدن
mewing
موی ریختن عوض شدن
infusion
ریختن پاشیدن
infusions
ریختن پاشیدن
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
tin
درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
tins
درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
spew
بخارج ریختن
spewed
بخارج ریختن
spewing
بخارج ریختن
spews
بخارج ریختن
defoliate
برگ ریختن
defoliated
برگ ریختن
defoliates
برگ ریختن
defoliating
برگ ریختن
paunch
امعاء درشکم ریختن
paunches
امعاء درشکم ریختن
pie
چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
pies
چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
disgorge
خالی کردن ریختن
Other Matches
cast concrete
ریختن
birl
ریختن
disassemble
به هم ریختن
disembogue
ریختن
effuse
ریختن
spilled or spilt
ریختن
skink
ریختن
bestrew
ریختن
lave
ریختن
lash vi
ریختن
interfusion
در هم ریختن
interfuse
در هم ریختن
grout
ریختن
besprinkle
ریختن
affution
ریختن
affuse
ریختن
pour
ریختن
infuse
ریختن
infused
ریختن
infuses
ریختن
infusing
ریختن
strews
ریختن
strewn
ریختن
strewing
ریختن
poured
ریختن
pouring
ریختن
affose
ریختن
mixing
در هم ریختن
strew
ریختن
sands
شن ریختن
sand
شن ریختن
pours
ریختن
strewed
ریختن
to take a cast of
ریختن
yeild
ریختن
to water
آب ریختن
to take to one's legs
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
to pour out
بیرون ریختن
baskets
درسبد ریختن
basket
درسبد ریختن
fob
بجیب ریختن
bottles
دربطری ریختن
bottle
دربطری ریختن
vents
بیرون ریختن
venting
بیرون ریختن
vented
بیرون ریختن
sands
ماسه ریختن شن
sand
ماسه ریختن شن
rewrites
از نو طرح ریختن
rewrite
از نو طرح ریختن
perspiring
عرق ریختن
perspires
عرق ریختن
perspired
عرق ریختن
perspire
عرق ریختن
to make plans
نقشه ریختن
vent
بیرون ریختن
rewriting
از نو طرح ریختن
emitted
بیرون ریختن
to make plans
برنامه ریختن
to forge out plans
برنامه ریختن
emitting
بیرون ریختن
emits
بیرون ریختن
emit
بیرون ریختن
rewrote
از نو طرح ریختن
rewritten
از نو طرح ریختن
to forge out plans
نقشه ریختن
to come down with a run
فرو ریختن
illapse
فرو ریختن
grout
دوغاب ریختن
fall in
فرو ریختن
encase in concrete
بتن ریختن
effuse
بیرون ریختن از
ecdysis
پوست ریختن
dish out
در فرف ریختن
inpour
بدرون ریختن
inurn
در خاکدان ریختن
to spawn eggs
ریختن تخم
to break out
بیرون ریختن
to make hay of
روی هم ریختن
to pour out tea
چایی ریختن
practise or tice
طرح ریختن
oviposit
تخم ریختن
overfeed
زیادمصالح ریختن در
to rain tears
اشک ریختن
to shed tears
اشک ریختن
die cast
ریختن حدیدهای
die cast
ریختن فشاری
desquamate
پوست ریختن
come along
<idiom>
برنامه ریختن
outpour
بیرون ریختن
cans
درقوطی ریختن
canning
درقوطی ریختن
bollix
بهم ریختن
To cast in a mould .
درقالب ریختن
bottom cast
از زیر ریختن
to tumble down
فرو ریختن
cast up hill
سربالا ریختن
top cast
ریختن از بالا
top pour
ریختن از بالا
topdress
سطحی ریختن
cast concrete
بتن ریختن
tun
دربشکه ریختن
bottom pour
از زیر ریختن
can
درقوطی ریختن
decants
ریختن شراب
saucer
در نعلبکی ریختن
moults
موی ریختن
moulted
موی ریختن
moult
موی ریختن
molts
موی ریختن
molting
موی ریختن
molted
موی ریختن
saucers
در نعلبکی ریختن
jug
درکوزه ریختن
recast
ازنو ریختن
recasting
ازنو ریختن
crumbled
فرو ریختن
crumble
فرو ریختن
recasts
ازنو ریختن
jugs
درکوزه ریختن
decanting
ریختن شراب
decanted
ریختن شراب
decant
ریختن شراب
crumbling
فرو ریختن
crumbles
فرو ریختن
pour oil on troubled waters
<idiom>
آب روی آتش ریختن
snap out of it
<idiom>
ترس کسی ریختن
to fall in
فرو ریختن
[ساختمان]
to collapse
فرو ریختن
[ساختمان]
to cave in
فرو ریختن
[ساختمان]
to tip something into a container
[British E]
چیزی را در محفظه ای ریختن
to commit murder
خون ناحق ریختن
come a long way
<idiom>
برنامه بزرگی ریختن
To shed blood. Bloodshed.
خون ریختن ( کشتار )
yeild point
مرز ریختن حد فلواژ
to serve up
گذاردن یادرفرف ریختن
to make
زهراب ریختن شاشیدن
to chip off
ریختن ورقه شدن
press cast
ریختن تحت فشار
storm bird
بنزین ریختن ماشین
vint
درست کردن یا ریختن
emitted
بیرون ریختن انتشارنور
bail
بیرون ریختن اب ازقایق
seeds
تخم ریختن کاشتن
scald
اب جوش ریختن روی
scalded
اب جوش ریختن روی
scalding
اب جوش ریختن روی
scalds
اب جوش ریختن روی
emit
بیرون ریختن انتشارنور
quips
مزه ریختن طعنه
emits
بیرون ریختن انتشارنور
disgorged
خالی کردن ریختن
disgorges
خالی کردن ریختن
disgorging
خالی کردن ریختن
quipped
مزه ریختن طعنه
emitting
بیرون ریختن انتشارنور
quip
مزه ریختن طعنه
seed
تخم ریختن کاشتن
found
تاسیس کردن ریختن
compression mold
قالب ریختن تراکمی
commix
بهم ریختن درامیختن
founds
تاسیس کردن ریختن
quipping
مزه ریختن طعنه
breaking down of insulation
فرو ریختن نارسانایی
fazes
درهم ریختن پریشان کردن
fazed
درهم ریختن پریشان کردن
pull the rug out from under
<idiom>
بهم ریختن نقشه شخصی
faze
درهم ریختن پریشان کردن
fall
فرو ریختن پایین امدن
to pour hot water over tea
اب گرم روی چایی ریختن
fazing
درهم ریختن پریشان کردن
splashing
چلپ چلوپ کردن ریختن
splashes
چلپ چلوپ کردن ریختن
splash
چلپ چلوپ کردن ریختن
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
Say when!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
Say when stop!
[when pouring]
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
jettison of cargo
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
clutters
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
cluttered
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
to mark out one's course
طرحی برای رویه خود ریختن
casting
ریختن فلز مذاب به داخل قالب
clutter
صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
to scramble for a living
خون عرق ریختن تا نان خود را در بیاورد
It is no use crying over spilt milk .
<proverb>
بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
hotchpot
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
bailer
سوراخی در عقب قایق برای بیرون ریختن اب
jettisons
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettisoned
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettisoning
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
To put money into somethings.
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
jettison
به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
It is money down the drain (gone to blazes).
این دیگه پول دور ریختن است
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
die casting
ریختن فلزات تحت فشار ریخته گری حدیدهای
to fang a pump
براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
dousing
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com