English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English Persian
ram پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams پر کردن توپ راندن به داخل لوله
Other Matches
homes جا به داخل لوله راندن
home جا به داخل لوله راندن
ramming راندن گلوله به داخل لوله
rechamber دوباره به داخل لوله راندن
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
bore داخل لوله توپ
bores داخل لوله توپ
gun bore داخل لوله توپ
terminal velocity سرعت گلوله داخل لوله
decoppering رفع رسوبات مس از داخل لوله
coppering مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
barrel reflector منعکس کننده وضع داخل لوله
borescope وسیله دیدن خان کشی داخل لوله
boresafe fuze ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
back pressure valve سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
bore reset وسیله نگهدارنده کلینومتر پایه نصب کلینومتر در داخل لوله
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
to pipeline با خط لوله لوله کشی کردن
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
chasing راندن واخراج کردن
whisk راندن جاروب کردن
exorcizes دفع کردن راندن
chase راندن واخراج کردن
whisked راندن جاروب کردن
chases راندن واخراج کردن
chased راندن واخراج کردن
chace راندن واخراج کردن
exorcises دفع کردن راندن
exorcised دفع کردن راندن
exorcizing دفع کردن راندن
exorcising دفع کردن راندن
repulsed دفع کردن راندن
repulses دفع کردن راندن
exorcized دفع کردن راندن
repulsing دفع کردن راندن
repulse دفع کردن راندن
exorcize دفع کردن راندن
whisks راندن جاروب کردن
whisking راندن جاروب کردن
disroot ازجای خودبیرون کردن راندن
dislodges از جای خودبیرون کردن راندن
dislodging از جای خودبیرون کردن راندن
dislodge از جای خودبیرون کردن راندن
dislodged از جای خودبیرون کردن راندن
steering روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
intercommand داخل قسمت داخل یکان
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
engage درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engages درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
incorporates داخل کردن
incorporating داخل کردن
imbark داخل کردن
immit داخل کردن
work in داخل کردن
to work in داخل کردن
phase in داخل کردن
entered داخل کردن
intromit داخل کردن
enters داخل کردن
ingratiating داخل کردن
ingratiates داخل کردن
enter داخل کردن
ingratiated داخل کردن
ingratiate داخل کردن
incorporate داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
to breakin خودرا داخل کردن
swap in مبادله کردن به داخل
hoses لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
breech end انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
catch a crab تصادفا پارو را داخل اب کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
take in باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
pressurizes فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
ingestion قورت دادن داخل معده کردن
pressurises فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizing فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
jack ring حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
interpolated در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
insufflation داخل کردن گازیا بخاردر گودالی ازتن
interpolating در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolate در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
vas deferens لوله خروجی بیضه لوله منی
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
insinuates داخل کردن اشاره کردن
insinuated داخل کردن اشاره کردن
insinuate داخل کردن اشاره کردن
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
distemper ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
tubes از لوله رد کردن
tube از لوله رد کردن
oviduct لوله رحمی لوله فالوپ
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
spigot لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
sockets بست لوله دوراهی لوله
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
syphons از لوله یاسیفون رد کردن
To lay the pipes . لوله کشی کردن
plumb لوله کشی کردن
pipe لوله کشی کردن
tide drain زهکشی کردن با لوله
syphoned از لوله یاسیفون رد کردن
siphon از لوله یاسیفون رد کردن
siphoned از لوله یاسیفون رد کردن
siphons از لوله یاسیفون رد کردن
piped لوله کشی کردن
tubulate لولهای کردن لوله دار کردن
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
canalize نهرسازی لوله کشی کردن
lays روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
lay روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
boresight میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
to lock somebody [yourself] out [of something] در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
anchor block بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
guide راندن
guided راندن
steers راندن
rein راندن
forcing راندن
unkennel راندن
advancing راندن
cuple راندن
advances راندن
steer راندن
driftage راندن
steered راندن
booh راندن
conn راندن
run راندن
sailings راندن
pulsion راندن
rows راندن
rowed راندن
steering راندن
powering راندن
row راندن
powered راندن
poach راندن
power راندن
runs راندن
stub راندن
forces راندن
guides راندن
force راندن
drives راندن
drive راندن
sailed راندن
sail راندن
advance راندن
stubbed راندن
stubbing راندن
stubs راندن
poaches راندن
poached راندن
powers راندن
smoke out بیرون راندن
motors اتومبیل راندن
sleds سورتمه راندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com