Total search result: 202 (40 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
full |
پر کردن درون چیزی تا حد امکان |
fullest |
پر کردن درون چیزی تا حد امکان |
|
|
Other Matches |
|
report program generator |
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد |
enclose |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
encloses |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
enclosing |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
extends |
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود |
extend |
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود |
extending |
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود |
emptiest |
بدون چیزی در درون |
empties |
بدون چیزی در درون |
empty |
بدون چیزی در درون |
intakes |
مقدارجذب چیزی به درون |
emptier |
بدون چیزی در درون |
emptied |
بدون چیزی در درون |
intake |
مقدارجذب چیزی به درون |
contained |
قرار دادن چیزی در درون |
indravgnt |
ریزش چیزی سوی درون |
indraft |
ریزش چیزی بسوی درون |
contain |
قرار دادن چیزی در درون |
indraght |
ریزش چیزی بسوی درون |
contains |
قرار دادن چیزی در درون |
internal evidence |
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید |
encapsulated |
چیزی که درون چیز دیگری قرار دارد |
margin |
فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد |
margins |
فضا یا زمان که به چیزی امکان امنیت میدهد |
to be a dead duck |
امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی] |
wizards |
امکان نرم افزاری که در ساختن چیزی به شما کمک میکند |
wizard |
امکان نرم افزاری که در ساختن چیزی به شما کمک میکند |
intercoastal |
رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی |
to watch something |
مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن] |
HTML |
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد |
window |
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری |
feasability study |
مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری |
to stop somebody or something |
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی] |
edlin |
در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند |
scheduler |
امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد. |
extension |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
extensions |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
to portray somebody [something] |
نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن] |
interpolating |
درون یابی کردن |
interpolate |
درون یابی کردن |
interpolates |
درون یابی کردن |
interpolated |
درون یابی کردن |
subverts |
درون واژگون سازی کردن |
subverting |
درون واژگون سازی کردن |
subverted |
درون واژگون سازی کردن |
subvert |
درون واژگون سازی کردن |
lay hands upon something |
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن |
to see something as something [ to construe something to be something] |
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن] |
to regard something as something |
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن] |
to depict somebody or something [as something] |
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن] |
to appreciate something |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
modifies |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
modifying |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
modify |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
feed |
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر |
window shop |
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن |
feeds |
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر |
covet |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
coveting |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
covets |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
correction |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
to scramble for something |
هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی] |
Winsock |
امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد |
Windows Explorer |
امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد |
cold boot |
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان |
think nothing of something <idiom> |
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن |
to throw open the door to |
امکان پذیر کردن |
rectify |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
sleep on it <idiom> |
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن |
rectifies |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
rectified |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
in line processing |
پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی |
see about (something) <idiom> |
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن |
to give up [to waste] something |
ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی] |
autos |
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر |
auto |
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر |
there is no p of doing it |
کردن انکارهیچ امکان ندارد هیچ نمیتوان انکار راکرد |
write permit ring |
چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد |
to mind somebody [something] |
اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن] |
responses |
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد |
networking |
در یک شهر یا شهرهای مختلف که به آنها امکان ردو بدل کردن اطلاعات میدهد |
response |
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد |
fixes |
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی |
fix |
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی |
languages |
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد |
language |
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد |
fire capabilities |
چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه |
port |
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد |
text |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
reader |
یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد |
readers |
یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد |
texts |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
redliner |
خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد |
personal |
محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند |
escape character |
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر |
to concern something |
مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن] |
graphics |
وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد |
tablets |
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد |
tablet |
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد |
flavorings |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
flavoring |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
flavouring |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
flavourings |
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود |
lyophilization |
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا |
prejudges |
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن |
prejudging |
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن |
prejudge |
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن |
prejudged |
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن |
to prescribe something [legal provision] |
چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق] |
to tarnish something [image, status, reputation, ...] |
چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ] |
refers |
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی |
refer |
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی |
referred |
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی |
to pirate something |
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن] |
set loose <idiom> |
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن |
premeditate |
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن |
fraise |
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن |
to pull off something [contract, job etc.] |
چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی] |
infra red link |
سیستمی که به دو کامپیوتر یا یک کامپیوتر و یک چاپگر امکان رد و بدل کردن اطلاعات با استفاده از اشعه مادون قرمز میدهد تا داده را حمل کند |
HyperTerminal |
برنامه ارتباطی که در ویندوز وجود دارد و به کاربر امکان صدا کردن کامپیوتر راه دور از طریق مودم و فایلهای ارتباطی میدهد |
microcomputer |
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند |
micros |
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند |
micro |
کامپیوتر ابتدایی بر پایه قطعه CPU جدی دکه به طراحان سخت افزار و نرم افزار امکان تجربه کردن وسیله را می دهند |
quantify |
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن |
quantifying |
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن |
quantifies |
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن |
to throw light upon |
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن |
valuate |
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن |
to instigate something |
چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ] |
quantified |
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن |
cession |
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری |
denounce |
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن |
denouncing |
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن |
denounced |
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن |
denounces |
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن |
references |
توجه کردن یا کار کردن با چیزی |
mind |
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن |
beck |
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی |
minding |
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن |
reference |
توجه کردن یا کار کردن با چیزی |
briefest |
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن |
to beg for a thing |
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن |
brief |
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن |
briefed |
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن |
minds |
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن |
briefer |
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن |
inward |
درون |
core |
درون |
abintra |
از درون |
cores |
درون |
reentrant |
درون رو |
inhaul line |
درون کش |
internally |
از درون |
in the recesses of the heart |
در درون دل |
inbound |
به درون |
insides |
درون |
endocarp |
درون بر |
inside |
درون |
endogenous |
درون زا |
ben |
درون |
inly |
از درون |
interiorly |
از درون |
interiors |
درون |
interior |
درون |
defrosted |
یخ چیزی را اب کردن |
to smell at something |
چیزی را بو کردن |
to reason out something |
چیزی را حل کردن |
to work out something |
چیزی را حل کردن |
to throw something overboard |
چیزی را ول کردن |
make do with something |
با چیزی تا کردن |
make something do |
با چیزی تا کردن |
to cut down [on] something |
چیزی را کم کردن |
deducting |
کم کردن چیزی از کل |
deducts |
کم کردن چیزی از کل |
fills |
پر کردن چیزی |
defrosts |
یخ چیزی را اب کردن |
deduct |
کم کردن چیزی از کل |
defrosting |
یخ چیزی را اب کردن |
deducted |
کم کردن چیزی از کل |
to cut something |
چیزی را کم کردن |
to cut back [on] something |
چیزی را کم کردن |
defrost |
یخ چیزی را اب کردن |
fill |
پر کردن چیزی |
intracellular |
درون یاختهای |
underground water |
اب درون زمین |
introflexion |
سوی درون |
introjection |
درون فکنی |
interpolation |
درون گیری |
interpolation |
درون یابی |
endoderm |
درون پوست |
endocrinology |
درون ریزشناسی |
intraindividual |
درون فردی |
endocardium |
درون شامه دل |
inner directed |
درون وابسته |
endobiotic |
درون بافتی |
located inside |
در درون قرارگرفته |
entrancing |
درون رفت |
inpouring |
بسوی درون |
intravenous |
درون وریدی |
talents |
درون داشت |