Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
anesthetist
پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
Other Matches
anaesthetist
متخصص بیهوشی
pediatrician
پزشک متخصص اطفال
obstetrician
پزشک متخصص زایمان
obstetricians
پزشک متخصص زایمان
accoucheur
پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
fireworker
متخصص اتش بازی متخصص مرمیات وموشکهای جنگی متخصص مواد منفجره و اتش زنه
tacticians
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
tactician
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
anaesthesia
بیهوشی
anaesthetic
بیهوشی
anesthetics
بیهوشی
anaesthetics
بیهوشی
epilepsy
بیهوشی
anesthesia
بیهوشی
insipience
بیهوشی
insensibility
بیهوشی
syncope
بیهوشی
unconsciousness
بیهوشی
lipothymy
بیهوشی
stupidities
خریت بیهوشی
blackout
بیهوشی موقت
stupidity
خریت بیهوشی
astonishment
حیرت بیهوشی
blackouts
بیهوشی موقت
stupefaction
بیهوشی تخدیر
local anasthesia
بیهوشی موضعی
stupidness
بیهوشی حماقت
anesthetic
داروی بیهوشی
insensibly
از روی بیهوشی یا بی حسی
trances
از خود بیخودی بیهوشی
trance
از خود بیخودی بیهوشی
anaesthetics
بی حسی داروی بیهوشی
anaesthesia
بی حسی داروی بیهوشی
anesthetics
بی حسی داروی بیهوشی
anaesthetic
بی حسی داروی بیهوشی
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to anaesthetize locally
سر کردن بیهوشی موضعی زدن
ictus
تپش حمله ناگهانی بیهوشی
hibernation
بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
blackout
فراموشی
[یا بیهوشی یا نابینایی]
موقتی
[پزشکی]
to have a blackout
فراموشی
[یا بیهوشی یا نابینایی]
موقتی داشتن
[پزشکی]
shallow water blackout
بیهوشی غواص که نفس رازیر اب حبس کرده
concussion
صدمه وتکان مغز که منجر به بیهوشی میشود
chiropodist
پزشک پا
chiropodists
پزشک پا
physician
پزشک
master physician
سر پزشک
physicians
پزشک
docs
پزشک
interne
پزشک
doc
پزشک
practitioners
پزشک
medical officer
پزشک
aesculapian
پزشک
medic
پزشک
medical officer
سر پزشک
practitioner
پزشک
medical man
پزشک
doctor to the company
پزشک شرکت
psychopathist
پزشک دیوانگان
ophthalmologist
چشم پزشک
doctors
پزشک دکتر
medical examiner
پزشک قانونی
doctoring
پزشک دکتر
doctored
پزشک دکتر
doctor
پزشک دکتر
aurist
پزشک گوش
general practitioner
پزشک عمومی
house physician
پزشک مقیم
physician in attendance
پزشک معالج
neuropathist
پزشک اعصاب
surgeon general
پزشک ارشد
medico legal examiner
پزشک قانونی
medicine man
پزشک قبیله
medico
پزشک طبیب
alienist
پزشک دیوانگان
certificate of a doctor
گواهی پزشک
mad doctor
پزشک دیوانگان
practitioners
دام پزشک
oculists
چشم پزشک
farriers
دام پزشک
farrier
دام پزشک
a fake doctor
پزشک قلابی
practitioner
دندان پزشک
practitioner
دام پزشک
practitioners
دندان پزشک
oculist
چشم پزشک
family doctor
پزشک خانواده
surgeon
پزشک جراح
doctor-to-be
پزشک آینده
surgeons
پزشک جراح
family doctors
پزشک خانواده
syrinx
استاخ پزشک ایطالیایی
psychiater
پزشک ناخوشی دماغی
practician
پزشک دست در کار
extern
کمک پزشک روزانه
esculapian
وابسته به دارگونه طب پزشک
physician in ordinary
پزشک رسمی یا همیشگی
iatrogenic illness
بیماری پزشک زاد
general practitioner
پزشک بیماریهای عمومی
to take medical advice
با پزشک مشورت کردن
neuropsychiatrist
پزشک اعصاب و روان
medicaster
پزشک زبان باز
internist
پزشک امراض داخلی
lay analyst
روانکاو غیر پزشک
flight surgeon
افسر پزشک نیروی هوایی
eustachian
پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
intern
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
interning
انترن پزشک مقیم بیمارستان
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
intern
انترن پزشک مقیم بیمارستان
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
the doctor ordered an ointment
پزشک مرهم تجویز کرد
interns
انترن پزشک مقیم بیمارستان
woman doctor
پزشک زن حکیم خانم طبیبه
Call a doctor quickly.
فورا پزشک خبر کنید.
He's not suited for a doctor.
او
[مرد]
برای یک پزشک مناسب نیست.
to take the pill
[to be on the pill]
[to go on the pill]
قرص خوردن
[طبق دستور از پزشک]
attendance of a doctor
حضور پزشک روی رینگ بوکس
unless otherwise prescibed
[by the doctor]
مگر اینکه
[پزشک]
نسخه دیگری نوشته
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll .
حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
There is one physician for every 260 inhabitants.
برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
surgeon general
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
veterinarians
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
take medical a
به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
veterinarian
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
expert
متخصص
stylist
متخصص مد
geriatrician
متخصص
geriatrist
متخصص
stylists
متخصص مد
adhoc
متخصص
rhinologist
متخصص
specialist
متخصص
specialists
متخصص
skilled
متخصص
au fait
متخصص
experts
متخصص
osteopathist
متخصص
hydrologist
متخصص اب شناسی
neurologist
متخصص اعصاب
gas man
متخصص گاز
specialist engineering
مهندس متخصص
skilled witness
شاهد متخصص
financial e.
متخصص مالی
hygienist
متخصص بهداشت
hydropathist
متخصص اب درمانی
hygeist
متخصص بهداشت
outrebound
متخصص ریباند
media specialist
متخصص رسانه ها
theolog
متخصص الهیات
pomologist
متخصص میوه
skilled workers
کارگران متخصص
ophlhalmologist
متخصص چشم
clinician
متخصص بالینی
technicians
متخصص تکنیسین
cambist
متخصص ارز
ceramicist
متخصص سفالگری
technicians
متخصص فنی
ceramist
متخصص سفالگری
journeyman
کارگر متخصص
journeymen
کارگر متخصص
climatologist
متخصص اب وهوا
technician
متخصص تکنیسین
computer professional
متخصص کامپیوتر
technician
متخصص فنی
theologians
متخصص الهیات
aurist
متخصص گوش
algebraist
متخصص جبرومقابله
financiers
متخصص مالی
clinicians
متخصص بالینی
electricians
متخصص برق
financier
متخصص مالی
skilled
متخصص تخصصی
an expert accountant
حسابدار متخصص
theologian
متخصص الهیات
experts
متخصص کارشناس
expert
متخصص کارشناس
artillerist
متخصص توپخانه
geophysicist
متخصص ژئوفیزیک
geophysicists
متخصص ژئوفیزیک
electrician
متخصص برق
actuaries
متخصص بیمه
e. advice
نظر متخصص
economists
متخصص اقتصاد
proficient
حاذق متخصص
actuary
متخصص بیمه
economist
متخصص اقتصاد
cost accountant
متخصص ارزیابی
toxicologist
متخصص زهرشناسی
computer specialist
متخصص کامپیوتر
beautician
متخصص ارایش وزیبایی
botanists
متخصص گیاه شناسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com