Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (9 milliseconds)
English
Persian
the doctor ordered an ointment
پزشک مرهم تجویز کرد
Other Matches
spatula
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
spatulas
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
dressings
مرهم گذاری وزخم بندی مرهم
dressing
مرهم گذاری وزخم بندی مرهم
authorisations
تجویز
authorization
تجویز
prescriptions
تجویز
prescription
تجویز
approval
تجویز
sanctioned
تجویز کردن
prescription
تجویز دستورالعمل
prescriptions
تجویز دستورالعمل
prescribe
تجویز کردن
prescribed
تجویز کردن
prescribing
تجویز کردن
prescriptible
قابل تجویز
medications
تجویز دوا
sanction
تجویز کردن
sanctions
تجویز کردن
medication
تجویز دوا
sanctioning
تجویز کردن
prescribes
تجویز کردن
medicinable
قابل تجویز دوا
prescribed by doctors
تجویز شده پزشکان
inunction
مرهم
oils
مرهم
salve
مرهم
balmier
مرهم
oil
مرهم
oiling
مرهم
balmiest
مرهم
ointments
مرهم
unguent
مرهم
cerate
مرهم
spatule
مرهم کش
balmy
مرهم
demulcent
مرهم
ointment
مرهم
balm
مرهم
balms
مرهم
dosages
مقدار تجویز شده دارو
dosage
مقدار تجویز شده دارو
salver
مرهم گذار
iatraliptics
مرهم گذاری
inunction
مرهم گذاری
spatulate
شبیه مرهم کش
cold cream
یکجور مرهم
unction
مرهم مداهنه
basilic ointment
مرهم باسلیقون
basilicon
مرهم باسلیقون
chrism
مرهم تدهین
spathulate
شبیه مرهم کش
opodeldoc
مرهم کافوری
salvers
مرهم گذار
opodeldoc
مرهم صابونی
deranyement
اختلال مرهم زنی
carron oil
مرهم روغن برزک
unction
مرهم گذاری تدهین
salve
مرهم تسکین دهنده
succedaneum
دوایی که بجای دوای دیگر تجویز شود
liniment
مرهم رقیق روغن مالش
liniments
مرهم رقیق روغن مالش
gallipot
پیاله کوچک مخصوص مرهم و دارو
balmiest
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmy
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmier
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination.
آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
master physician
سر پزشک
practitioners
پزشک
chiropodist
پزشک پا
practitioner
پزشک
medical man
پزشک
doc
پزشک
docs
پزشک
medic
پزشک
chiropodists
پزشک پا
physician
پزشک
medical officer
پزشک
medical officer
سر پزشک
interne
پزشک
aesculapian
پزشک
physicians
پزشک
physician in attendance
پزشک معالج
ophthalmologist
چشم پزشک
neuropathist
پزشک اعصاب
psychopathist
پزشک دیوانگان
doctor-to-be
پزشک آینده
a fake doctor
پزشک قلابی
surgeon general
پزشک ارشد
medico legal examiner
پزشک قانونی
medico
پزشک طبیب
farriers
دام پزشک
house physician
پزشک مقیم
practitioners
دندان پزشک
practitioner
دام پزشک
doctored
پزشک دکتر
doctors
پزشک دکتر
doctor to the company
پزشک شرکت
certificate of a doctor
گواهی پزشک
aurist
پزشک گوش
general practitioner
پزشک عمومی
alienist
پزشک دیوانگان
farrier
دام پزشک
practitioners
دام پزشک
family doctor
پزشک خانواده
medicine man
پزشک قبیله
family doctors
پزشک خانواده
medical examiner
پزشک قانونی
surgeon
پزشک جراح
mad doctor
پزشک دیوانگان
surgeons
پزشک جراح
doctor
پزشک دکتر
practitioner
دندان پزشک
oculist
چشم پزشک
doctoring
پزشک دکتر
oculists
چشم پزشک
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
internist
پزشک امراض داخلی
general practitioner
پزشک بیماریهای عمومی
extern
کمک پزشک روزانه
obstetrician
پزشک متخصص زایمان
obstetricians
پزشک متخصص زایمان
psychiater
پزشک ناخوشی دماغی
iatrogenic illness
بیماری پزشک زاد
syrinx
استاخ پزشک ایطالیایی
lay analyst
روانکاو غیر پزشک
to take medical advice
با پزشک مشورت کردن
esculapian
وابسته به دارگونه طب پزشک
practician
پزشک دست در کار
physician in ordinary
پزشک رسمی یا همیشگی
neuropsychiatrist
پزشک اعصاب و روان
pediatrician
پزشک متخصص اطفال
medicaster
پزشک زبان باز
flight surgeon
افسر پزشک نیروی هوایی
Call a doctor quickly.
فورا پزشک خبر کنید.
eustachian
پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
interns
انترن پزشک مقیم بیمارستان
intern
انترن پزشک مقیم بیمارستان
anesthetist
پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
interning
انترن پزشک مقیم بیمارستان
woman doctor
پزشک زن حکیم خانم طبیبه
intern
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
Foundation
[junior]
house officer
[British English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
He's not suited for a doctor.
او
[مرد]
برای یک پزشک مناسب نیست.
attendance of a doctor
حضور پزشک روی رینگ بوکس
to take the pill
[to be on the pill]
[to go on the pill]
قرص خوردن
[طبق دستور از پزشک]
accoucheur
پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
prescript
امر صادر شده تجویز شده
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll .
حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
veterinarian
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarians
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
unless otherwise prescibed
[by the doctor]
مگر اینکه
[پزشک]
نسخه دیگری نوشته
There is one physician for every 260 inhabitants.
برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
surgeon general
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
take medical a
به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
provcation
در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
pathologist
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com