English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (9 milliseconds)
English Persian
aurist پزشک گوش
Search result with all words
chiropodist پزشک پا
chiropodists پزشک پا
physician پزشک
physicians پزشک
family doctor پزشک خانواده
family doctors پزشک خانواده
surgeon پزشک جراح
surgeons پزشک جراح
oculist چشم پزشک
oculists چشم پزشک
pathologist پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
pathologists پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس
practitioner پزشک
practitioner دندان پزشک
practitioner دام پزشک
practitioners پزشک
practitioners دندان پزشک
practitioners دام پزشک
farrier دام پزشک
farriers دام پزشک
obstetrician پزشک متخصص زایمان
obstetricians پزشک متخصص زایمان
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
doctor پزشک دکتر
doctored پزشک دکتر
doctoring پزشک دکتر
doctors پزشک دکتر
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
medic پزشک
general practitioner پزشک بیماریهای عمومی
general practitioner پزشک عمومی
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
accoucheur پزشک متخصص قابلگی وبیماریهای زنان
aesculapian پزشک
alienist پزشک دیوانگان
anesthetist پزشک متخصص بیهوشی و بی حسی
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
certificate of a doctor گواهی پزشک
doctor to the company پزشک شرکت
esculapian وابسته به دارگونه طب پزشک
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
extern کمک پزشک روزانه
flight surgeon افسر پزشک نیروی هوایی
house physician پزشک مقیم
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
interne پزشک
internist پزشک امراض داخلی
lay analyst روانکاو غیر پزشک
mad doctor پزشک دیوانگان
master physician سر پزشک
medical examiner پزشک قانونی
medical man پزشک
medical officer سر پزشک
medical officer پزشک
medicaster پزشک زبان باز
medicine man پزشک قبیله
medico پزشک طبیب
medico legal examiner پزشک قانونی
neuropathist پزشک اعصاب
neuropsychiatrist پزشک اعصاب و روان
ophthalmologist چشم پزشک
pediatrician پزشک متخصص اطفال
physician in attendance پزشک معالج
physician in ordinary پزشک رسمی یا همیشگی
practician پزشک دست در کار
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
psychopathist پزشک دیوانگان
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
surgeon general پزشک ارشد
syrinx استاخ پزشک ایطالیایی
take medical a به پزشک مراجعه کنید باطبیب مشورت نمایید
the doctor ordered an ointment پزشک مرهم تجویز کرد
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
woman doctor پزشک زن حکیم خانم طبیبه
doc پزشک
docs پزشک
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
Call a doctor quickly. فورا پزشک خبر کنید.
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
doctor-to-be پزشک آینده
to take the pill [to be on the pill] [to go on the pill] قرص خوردن [طبق دستور از پزشک]
There is one physician for every 260 inhabitants. برای هر ۲۶۰ ساکن یک پزشک وجود دارد.
unless otherwise prescibed [by the doctor] مگر اینکه [پزشک] نسخه دیگری نوشته
a fake doctor پزشک قلابی
He's not suited for a doctor. او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com