Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
to be in arrear
پس افت داشتن
Search result with all words
click
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
red
کسری داشتن حساب
redder
کسری داشتن حساب
reddest
کسری داشتن حساب
reds
کسری داشتن حساب
warehouse
در انبار نگه داشتن
warehouses
در انبار نگه داشتن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
gain
دستیابی داشتن به یک فایل
gained
دستیابی داشتن به یک فایل
gains
دستیابی داشتن به یک فایل
direct objects
اعتراض داشتن
indirect objects
اعتراض داشتن
object
اعتراض داشتن
objected
اعتراض داشتن
objecting
اعتراض داشتن
objects
اعتراض داشتن
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledges
وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledging
وصول نامهای را اشعار داشتن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
butt
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
remark
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarked
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking
افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarks
افهار داشتن افهار نظریه دادن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
معنی ومفهوم خاصی داشتن
mean
معنی داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
معنی ومفهوم خاصی داشتن
meaner
معنی داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
معنی ومفهوم خاصی داشتن
meanest
معنی داشتن
state
افهار داشتن افهارکردن
state-
افهار داشتن افهارکردن
stated
افهار داشتن افهارکردن
states
افهار داشتن افهارکردن
stating
افهار داشتن افهارکردن
put
تقدیم داشتن
puts
تقدیم داشتن
putting
تقدیم داشتن
list
خوش امدن دوست داشتن
stop
نگاه داشتن
stopped
نگاه داشتن
stopping
نگاه داشتن
stops
نگاه داشتن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
sleeve
دراستین داشتن
sleeves
دراستین داشتن
supplied
عرضه داشتن
supply
عرضه داشتن
supplying
عرضه داشتن
save
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saved
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saves
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
reserve
نگه داشتن اختصاص دادن
reserves
نگه داشتن اختصاص دادن
reserving
نگه داشتن اختصاص دادن
lead
سوق دادن بران داشتن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
سوق دادن بران داشتن
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
interlock
بهم ارتباط داشتن
interlocked
بهم ارتباط داشتن
interlocking
بهم ارتباط داشتن
interlocks
بهم ارتباط داشتن
smart
سوزش داشتن
smarted
سوزش داشتن
smarter
سوزش داشتن
smartest
سوزش داشتن
smarting
سوزش داشتن
smarts
سوزش داشتن
trust
اعتماد داشتن
trust
پشت گرمی داشتن به
trusted
اعتماد داشتن
trusted
پشت گرمی داشتن به
trusts
اعتماد داشتن
trusts
پشت گرمی داشتن به
bear
داشتن
bear
در بر داشتن
bear
تاثیر داشتن
bears
داشتن
bears
در بر داشتن
Other Matches
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to possess
داشتن
to go hot
تب داشتن
redolence
بو داشتن
to have possession of
داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to have f.
تب داشتن
to have
داشتن
to hold
داشتن
having
داشتن
possessing
داشتن
lackvt
کم داشتن
possesses
داشتن
possess
داشتن
owns
داشتن
to be feverish
تب داشتن
want
کم داشتن
doubted
شک داشتن
lack
کم داشتن
have
داشتن
owning
داشتن
doubts
شک داشتن
lacked
کم داشتن
relieve
داشتن
lacks
کم داشتن
doubting
شک داشتن
relieving
داشتن
doubt
شک داشتن
relieves
داشتن
to hold a meeting
داشتن
wanted
کم داشتن
own
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
owned
داشتن
intercommon
داشتن
resembles
شباهت داشتن
possesses
در تصرف داشتن
exist
وجود داشتن
possessing
در تصرف داشتن
to be afraid
[of]
ترس داشتن
[از]
resembling
شباهت داشتن
stinks
تعفن داشتن
attends
حضور داشتن
exists
وجود داشتن
attend
حضور داشتن
abound with
فراوان داشتن
hanker
اشتیاق داشتن
hankered
اشتیاق داشتن
hankers
اشتیاق داشتن
stink
تعفن داشتن
existed
وجود داشتن
possess
در تصرف داشتن
attending
حضور داشتن
contradict
تناقض داشتن با
concerns
اهمیت داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
vibrated
ارتعاش داشتن
vibrate
ارتعاش داشتن
scoots
سرعت داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
scooting
سرعت داشتن
scooted
سرعت داشتن
scoot
سرعت داشتن
deserves
استحقاق داشتن
concern
اهمیت داشتن
tolerate
طاقت داشتن
lean
تمایل داشتن
To be hesitating. To vacI'llate between.
تردید داشتن
leaned
تمایل داشتن
implying
دلالت داشتن
imply
دلالت داشتن
leans
تمایل داشتن
implies
دلالت داشتن
tolerating
طاقت داشتن
tolerates
طاقت داشتن
tolerated
طاقت داشتن
quake
لرزش داشتن
quaked
لرزش داشتن
liaise
رابطه داشتن
corresponds
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
correspond
رابطه داشتن
belongs
تعلق داشتن
belonged
تعلق داشتن
belong
تعلق داشتن
deserve
استحقاق داشتن
to hold
[to have]
نگه
[داشتن]
quaking
لرزش داشتن
liaise
بستگی داشتن
liaised
رابطه داشتن
quakes
لرزش داشتن
believes
گمان داشتن
believed
گمان داشتن
believe
گمان داشتن
liaising
بستگی داشتن
liaising
رابطه داشتن
liaises
بستگی داشتن
liaises
رابطه داشتن
liaised
بستگی داشتن
abound in
فراوان داشتن
resembled
شباهت داشتن
play-act
نقش داشتن
trepan
تمایل داشتن
have butterflies in one's stomach
دلهره داشتن
have butterflies in one's stomach
اضطراب داشتن
to be thirsty
اشتیاق داشتن
stick up
برجستگی داشتن
stick-up
برجستگی داشتن
stick-ups
برجستگی داشتن
bear on
نسبت داشتن
bestowon
ارزی داشتن
bipolarity
داشتن دو قطب
refrains
نگاه داشتن
refraining
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
refrain
نگاه داشتن
limps
سکته داشتن
undulated
نوسان داشتن
undulate
نوسان داشتن
dubitation
گمان شک داشتن
dubitation
تردید داشتن
eloign
دورنگاه داشتن از
abhor
ترس داشتن از
undulates
نوسان داشتن
bode
دلالت داشتن
bode
شگون داشتن
limping
سکته داشتن
limp
سکته داشتن
nettles
رنجه داشتن
nettle
رنجه داشتن
cravings
اشتیاق داشتن
craves
اشتیاق داشتن
craved
اشتیاق داشتن
crave
اشتیاق داشتن
dehydrate
پسابش داشتن
dispateh
گسیل داشتن
dubitate
شک داشتن تردیدکردن
able
شایستگی داشتن
keep
نگاه داشتن
resemble
شباهت داشتن
play-acts
نقش داشتن
to stop
[doing something]
نگاه داشتن
occupying
مشغول داشتن
occupy
مشغول داشتن
occupies
مشغول داشتن
to think
[of]
عقیده داشتن
to be there
وجود داشتن
differs
فرق داشتن
differing
فرق داشتن
differed
فرق داشتن
differ
فرق داشتن
disguising
نهان داشتن
disguises
نهان داشتن
disguised
نهان داشتن
disguise
نهان داشتن
limped
سکته داشتن
amativeness
دوست داشتن
retain
نگاه داشتن
expects
چشم داشتن
expecting
چشم داشتن
expected
چشم داشتن
expect
چشم داشتن
retained
نگاه داشتن
to continue
دنباله داشتن
play-acting
نقش داشتن
play-acted
نقش داشتن
retains
نگاه داشتن
to follow
دنباله داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com