English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (3 milliseconds)
English Persian
voluntary savings پس اندازهای اختیاری
Other Matches
option dealer واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
in a way تا اندازهای
somewise تا اندازهای
in a sense تا اندازهای
in amanner تا اندازهای
in somewise تا اندازهای
part way تا اندازهای
insomuch به اندازهای که
somedeal تا اندازهای
coldish تا اندازهای سرد
rawish تا اندازهای خام
flattish تا اندازهای پهن
something تا اندازهای قدری
whitish تا اندازهای سفید
palish تا اندازهای رنگ پریده
metric اندازهای استاندارد یامعیارمتری متری
i kind of liked it من تا اندازهای انرا دوست داشتم
he is something of a musician تا اندازهای میتوان اوراموسیقی دان شمرد
not give someone the time of day <idiom> تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
opera bouffe اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
ell نام اندازهای که در انگلیس نزدیک 511 سانتیمتر است
voluntary اختیاری
freewill اختیاری
facultative اختیاری
optional اختیاری
arbitrary اختیاری
involuntariness بی اختیاری
arbitary اختیاری
free will اختیاری
discretional اختیاری
platinum metal ترکیب نیکل و روی و مس که تا اندازهای خواص پلاتین راپیدا میکند
optional feature خصیصه اختیاری
optional conciliation مصالحه اختیاری
perseveation تکرارغیر اختیاری
voluntary assignment واگذاری اختیاری
soft hyphen خط تیره اختیاری
voluntary partnership شرکت اختیاری
urinary incontinence بی اختیاری ادرار
voluntary exercise حرکات اختیاری
optional consumption مصرف اختیاری
option dealing معاملات اختیاری
incontinence ناپرهیزکاری بی اختیاری
options خصیصه اختیاری
option خصیصه اختیاری
optional حرکات اختیاری
frees اختیاری مختار
freeing اختیاری مختار
enuresis بی اختیاری ادرار
freed اختیاری مختار
encopresis بی اختیاری دفع
incontinency ناپرهیزکاری بی اختیاری
free اختیاری مختار
short clothes جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
short coats جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
retirement عقب نشینی اختیاری
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
voluntary conveyance انتقال اختیاری بلاعوض
proctorize زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
disengagement جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
rigging position وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
sample size بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
constructive notice ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
withdrawals عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawal عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com