English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (9 milliseconds)
English Persian
backing پشتوانه پولی
Other Matches
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
fund پشتوانه
backing پشتوانه
funded پشتوانه
backlog پشتوانه
backlogs پشتوانه
bankroll پشتوانه
unfinanced بدون پشتوانه
wild cat بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
gold standards سیستم پشتوانه طلا
gold backing system نظام پشتوانه طلا
fiat money پول بدون پشتوانه
wildcat money پول بدون پشتوانه
shinplaster اسکناس کم ارزش وبدون پشتوانه
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
monometalism سیستم یک فلزی برای پشتوانه پول
gold standards حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
debenture bond برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
collagteral trust bonds قرضه هائیکه قرضه یا سهام دیگری به عنوان پشتوانه داشته باشند
federal reserve system ایالات متحده علیرغم تقسیم به ایالات مختلف دارای پشتوانه ارزی واحد است
venal پولی
pecuniary پولی
impecuniousity بی پولی
impecuniosity بی پولی
mercenaly پولی
moneyary پولی
pocket پولی
pockets پولی
moneyed پولی
monetary پولی
money capital سرمایه پولی
monetary system سیستم پولی
monetary targets اهداف پولی
grooved pulley پولی شیاردار
monetary unit واحد پولی
money income درامد پولی
money illusion توهم پولی
money illusion خطای پولی
monetary value ارزش پولی
monetary sector بخش پولی
monetary control کنترل پولی
monetary instruments ابزارهای پولی
monetary convention اتحاد پولی
monetary deflation انقباض پولی
monetary deflation محدودیت پولی
monetary economy اقتصاد پولی
monetary expansion توسعه پولی
monetary incentive مشوق پولی
monetary base پایه پولی
monetary base مبنای پولی
monetary school مکتب پولی
monetary restriction محدودیت پولی
loose pulley پولی هرزگرد
monetary reserves ذخائر پولی
monetary authorities مقامات پولی
monetary policy سیاست پولی
monetary assets دارائیهای پولی
monetary inflation تورم پولی
financial property داراییهای پولی
polymyxin پولی میکسین
polywag پولی واگ
reconvert پولی را مجدداتسعیرکردن
polyethylene پولی اتیلن
tight money کنترل پولی
monetary control نظارت پولی
unit of currency واحد پولی
real غیر پولی
money orders حواله پولی
money order حواله پولی
pecuniary liability ضمانت پولی
money wage مزد پولی
pay patient مریض پولی
financial property اموال پولی
financial inventory ذخایر پولی
dealing for money معاملات پولی
money matters امور پولی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
money rate of interest نرخ بهره پولی
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
pecuniary externalities پی امدهای خارجی پولی
down and out <idiom> هیچ پولی نداشتند
tight money سیاست پولی انقباضی
poly vinil chloride کلرور پولی وینیل
nonmonetary sector بخش غیر پولی
nonmonetary income درامد غیر پولی
nonmonetary assets دارائیهای غیر پولی
rate of money wage نرخ مزد پولی
nonmonetarists اقتصاددانان غیر پولی
strategic concentration by rail سیستم پولی فلزی
national money income درامد ملی پولی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
free capital سرمایه گذار پولی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
european monetary system سیستم پولی اروپایی
european monetary fund صندوق پولی اروپا
dollar area منطقه پولی دلار
deflation انقباض پولی رکود
finance تامین هزینه پولی
financed تامین هزینه پولی
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
finances تامین هزینه پولی
financing تامین هزینه پولی
bimetallism نظام پولی دو فلزی
bimetallic standard پایه پولی دو فلزی
gold currency system نظام پولی طلا
gold standard نظام پولی طلا
impecuniously از روی بی پولی یا افلاس
price ارزش پولی کالا
prices ارزش پولی کالا
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
hyperdeflation انقباض پولی شدید
it was a خوب پولی بود
i am pushed for money ازبی پولی درفشار
i owe some money to you یک پولی به شما بدهکارم
gresham's law پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
Money entrusted to my care . پولی که با مانت نزد من سپرده شد
easy money پولی که براحتی بدست اید
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
poundage مقدار پولی برحسب لیره
international monetary reserves ذخائر پولی بین المللی
ring up <idiom> اضافه کردن آمار پولی
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
polyester الیاف یاپارچه پولی استر
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
burn a hole in one's pocket <idiom> پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
e p u 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
army deposit fund سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
monetrarist keynesian debate بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
transfer payment پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
devaluation تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
contribution پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
cash on the barrelhead <idiom> پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
contributions پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
to give پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
chantry پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
accountability ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
convertible پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
blockade currency پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
make it up to someone <idiom> انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
corkage پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
royalties پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
convertibles پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
royalty پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
pewage پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
countershaft pulley محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck penny پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck money پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com