Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
back
پشت ریختن پشت انداختن
backs
پشت ریختن پشت انداختن
Search result with all words
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
to fang a pump
براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
Other Matches
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down
پایین انداختن انداختن
disassemble
به هم ریختن
disembogue
ریختن
cast concrete
ریختن
to take to one's legs
ریختن
infuse
ریختن
birl
ریختن
mixing
در هم ریختن
infused
ریختن
affose
ریختن
infuses
ریختن
infusing
ریختن
affution
ریختن
besprinkle
ریختن
bestrew
ریختن
affuse
ریختن
effuse
ریختن
grout
ریختن
shed
ریختن
spilled or spilt
ریختن
spill
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
yeild
ریختن
to take a cast of
ریختن
spills
ریختن
spilling
ریختن
shedding
ریختن
skink
ریختن
interfuse
در هم ریختن
interfusion
در هم ریختن
mew
پر ریختن
lash vi
ریختن
lave
ریختن
mewing
پر ریختن
mewed
پر ریختن
sheds
ریختن
spilled
ریختن
pours
ریختن
pouring
ریختن
to water
آب ریختن
pour
ریختن
poured
ریختن
strews
ریختن
sand
شن ریختن
strewing
ریختن
strewed
ریختن
sands
شن ریختن
strew
ریختن
dump
ریختن
strewn
ریختن
flushing
اب را بافشار ریختن
flushes
اب را بافشار ریختن
to break out
بیرون ریختن
to come down with a run
فرو ریختن
infusions
ریختن پاشیدن
barrel
در خمره ریختن
overfeed
زیادمصالح ریختن در
oviposit
تخم ریختن
practise or tice
طرح ریختن
emitting
بیرون ریختن
sheds
پوست ریختن
emitted
بیرون ریختن
shedding
پوست ریختن
emits
بیرون ریختن
emit
بیرون ریختن
shed
پوست ریختن
perspire
عرق ریختن
perspired
عرق ریختن
barrels
در خمره ریختن
outpour
بیرون ریختن
flush
اب را بافشار ریختن
blocks
قالب ریختن
blocked
قالب ریختن
block
قالب ریختن
weeps
اشک ریختن
weep
اشک ریختن
to shed tears
اشک ریختن
to spawn eggs
ریختن تخم
bleeds
خون ریختن
bleed
خون ریختن
dusts
ریختن پاشیدن
dust
ریختن پاشیدن
rewriting
از نو طرح ریختن
rewrites
از نو طرح ریختن
to rain tears
اشک ریختن
to pour out tea
چایی ریختن
stoking
سوخت ریختن در
rewritten
از نو طرح ریختن
stokes
سوخت ریختن در
stoked
سوخت ریختن در
stoke
سوخت ریختن در
perspires
عرق ریختن
perspiring
عرق ریختن
rewrote
از نو طرح ریختن
defoliates
برگ ریختن
cave
فرو ریختن
dishes
در بشقاب ریختن
dish
در بشقاب ریختن
to make hay of
روی هم ریختن
caves
فرو ریختن
vents
بیرون ریختن
defoliating
برگ ریختن
sand
ماسه ریختن شن
defoliated
برگ ریختن
defoliate
برگ ریختن
spews
بخارج ریختن
spewing
بخارج ریختن
spewed
بخارج ریختن
spew
بخارج ریختن
fob
بجیب ریختن
basket
درسبد ریختن
baskets
درسبد ریختن
rewrite
از نو طرح ریختن
can
درقوطی ریختن
molted
موی ریختن
molting
موی ریختن
bottle
دربطری ریختن
bottles
دربطری ریختن
vented
بیرون ریختن
vent
بیرون ریختن
sands
ماسه ریختن شن
jugs
درکوزه ریختن
jug
درکوزه ریختن
saucers
در نعلبکی ریختن
saucer
در نعلبکی ریختن
moults
موی ریختن
moulted
موی ریختن
moult
موی ریختن
molts
موی ریختن
canning
درقوطی ریختن
cans
درقوطی ریختن
venting
بیرون ریختن
ecdysis
پوست ریختن
effuse
بیرون ریختن از
encase in concrete
بتن ریختن
fall in
فرو ریختن
decant
ریختن شراب
grout
دوغاب ریختن
illapse
فرو ریختن
inpour
بدرون ریختن
decanted
ریختن شراب
decanting
ریختن شراب
inurn
در خاکدان ریختن
decants
ریختن شراب
recasts
ازنو ریختن
dish out
در فرف ریختن
crumbling
فرو ریختن
recast
ازنو ریختن
recasting
ازنو ریختن
bollix
بهم ریختن
bottom cast
از زیر ریختن
bottom pour
از زیر ریختن
cast concrete
بتن ریختن
cast up hill
سربالا ریختن
crumble
فرو ریختن
crumbled
فرو ریختن
crumbles
فرو ریختن
desquamate
پوست ریختن
die cast
ریختن فشاری
die cast
ریختن حدیدهای
infusion
ریختن پاشیدن
jets
بیرون ریختن
topdress
سطحی ریختن
huddles
روی هم ریختن
draft
از بشکه ریختن
top cast
ریختن از بالا
drafted
از بشکه ریختن
tun
دربشکه ریختن
jetted
بیرون ریختن
jet
بیرون ریختن
come along
<idiom>
برنامه ریختن
jetting
بیرون ریختن
To cast in a mould .
درقالب ریختن
sack
درکیسه ریختن
sacked
درکیسه ریختن
sacks
درکیسه ریختن
drafts
از بشکه ریختن
void
بیرون ریختن
back-up
معکوس ریختن
huddle
روی هم ریختن
huddled
روی هم ریختن
to forge out plans
برنامه ریختن
to make plans
نقشه ریختن
to forge out plans
نقشه ریختن
dusted
ریختن پاشیدن
huddling
روی هم ریختن
top pour
ریختن از بالا
to pour out
بیرون ریختن
back up
معکوس ریختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com