English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
plasma پلاسما قسمت ابکی خون
plasm پلاسما قسمت ابکی خون
Other Matches
plasmatic مثل پلاسما وابسته به پلاسما
slurry تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
plasma پلاسما
plasma display نمایش پلاسما
pappy ابکی
soupy ابکی
serous ابکی
dilution ابکی
washy ابکی
wishy-washy ابکی
wishy washy ابکی
watery پر اب ابکی
liquids ابکی
liquid ابکی
thinnest رقیق و ابکی
liquids چیز ابکی
slipslop خوراک ابکی
thinned رقیق و ابکی
thin رقیق و ابکی
serous membrane شامه ابکی
serosity ابکی بودن
semifluid نیمه ابکی
liquid چیز ابکی
slops خوراک ابکی
thins رقیق و ابکی
weakish چیز ابکی
diluting ابکی کردن
dilutes ابکی کردن
slurry ماده ابکی
diluted ابکی کردن
waterish چیز ابکی
wateriness ابکی بودن
dilute ابکی کردن
washiness ابکی بودن
slush برف ابکی
to wash down ابکی کردن
thinners رقیق و ابکی
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
succulence اب داری حالت ابکی
aquosity حالت ابی یا ابکی
small ale ابجو ابکی وارزان
wish wash مشروب ابکی اب زیپو
proteinase انزیمهای ابکی کننده پروتئین
potion دارو یا زهر ابکی شربت عشق
potions دارو یا زهر ابکی شربت عشق
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
kefir کفیر:یکجورخوراک ابکی وکفدارکه مانندماست است ودرقفقاز....میخورانند
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
section قسمت قسمت کردن برش دادن
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
shuttled بمباران قسمت به قسمت
shuttles بمباران قسمت به قسمت
throttling عبور قسمت به قسمت
throttle عبور قسمت به قسمت
parts per million قسمت در میلیون قسمت
throttled عبور قسمت به قسمت
shuttle راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle بمباران قسمت به قسمت
shuttles راهپیمائی قسمت به قسمت
p.p.m قسمت در یک میلیون قسمت
shuttled راهپیمائی قسمت به قسمت
throttles عبور قسمت به قسمت
to sell in lots قسمت قسمت فروختن
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
railway division قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
cellular unit یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
skag قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
sections قسمت
section قسمت
arm قسمت
batches قسمت
piece قسمت
plank قسمت
instalments قسمت
instalment قسمت
installments قسمت
pieces قسمت
batch قسمت
divisions قسمت
division قسمت
caboodle قسمت
compartmental قسمت قسمت
data division قسمت
kismet قسمت
it fell to my lot to go قسمت
internode قسمت
in sections قسمت قسمت
in part در یک قسمت
snick قسمت
head stall قسمت سر
feck قسمت
departments قسمت
department قسمت
dole قسمت
Corp قسمت
compartments قسمت
compartment قسمت
ratios قسمت
ratio قسمت
underfoot قسمت کف پا
sect قسمت
sects قسمت
segments قسمت
segment قسمت
cross section of a gravity dam قسمت
grist قسمت
rasher قسمت
rashers قسمت
components قسمت
detachment قسمت
portions قسمت
agency قسمت
agencies قسمت
detachments قسمت
partition قسمت
component قسمت
canto قسمت
cantos قسمت
portion قسمت
units قسمت
unit قسمت
percentage قسمت
percentages قسمت
party قسمت
partitions قسمت
part قسمت
piecemeal قسمت به قسمت
leg بخش قسمت
legs بخش قسمت
installations قسمت نظامی
lot بهره قسمت
active installation قسمت فعال
departments قسمت شعبه
initials اولین قسمت
active federal service قسمت کادر
broad قسمت پهن
departments قسمت هیئت
seen قسمت سوم see
parcels قسمت گره
parcel قسمت گره
proportion سهم قسمت
broadest قسمت پهن
organisations یکان قسمت
proportions سهم قسمت
broader قسمت پهن
actine قسمت خارجی
initialling اولین قسمت
initialled اولین قسمت
underbody قسمت زیر
forehands قسمت ممتاز
forehand قسمت ممتاز
upside بالاترین قسمت
operating agency قسمت اجرایی
vaward قسمت جلو
slices سهم قسمت
slice سهم قسمت
whack up قسمت کردن
whang قسمت سهم
aircraft section قسمت هواپیمایی
northwards قسمت شمالی
naval establishment قسمت دریایی
midst قسمت وسط
moiety قسمت مساوی
advance section قسمت جلویی
tripartition قسمت سوم
initialing اولین قسمت
initialed اولین قسمت
initial اولین قسمت
top round قسمت گرد
topside قسمت بالا
topsides قسمت بالا
administration building قسمت اداری
palmation قسمت پنجهای
advance detachment قسمت پیشرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com