English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
rating plate پلاک قدرت
Other Matches
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
identity bracelet پلاک
door plate پلاک در
plaques پلاک
license plates پلاک
plaque پلاک
plates پلاک
plate پلاک
license plate پلاک
identification tag پلاک هویت
number plate پلاک شماره
number plates پلاک شماره
doorplate پلاک روی در
name plates پلاک نام
rating plate پلاک مشخصات
transfer license plate [American E] پلاک انتقال
transfer number plate [British E] پلاک انتقال
nameplate پلاک اسم
licence plate پلاک اتومبیل
number plate پلاک علائم مشخصه
number plates پلاک علائم مشخصه
creativeness قدرت خلاقه قدرت ابداع
grid مختصات شبکه بندی جهانی پلاک در باطری
grids مختصات شبکه بندی جهانی پلاک در باطری
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
doorplate پلاک محتوی نام شخص که روی درنصب میشود
identification tag پلاک شناسایی اتیکت اسم کارت معرفی نامه
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
joule kelvin effect انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
vis قدرت
nerve قدرت
nerves قدرت
vigor قدرت
potency قدرت
posse قدرت
vim قدرت
tension قدرت
tensions قدرت
strengths قدرت
might قدرت
inauthoritative بی قدرت
godown قدرت
capability قدرت
strong arm قدرت
strong-arm قدرت
vigour قدرت
energies قدرت
strength قدرت
strenght قدرت
force قدرت
forces قدرت
forcing قدرت
posses قدرت
energy قدرت
zing قدرت
powering قدرت
powers قدرت
commanding با قدرت
powered قدرت
power قدرت
ability قدرت
sovereignty قدرت
authority قدرت
abilities قدرت
power takeoff قدرت
will power <idiom> قدرت
circuit breaking capacity قدرت قطع
fluxing power قدرت سیلان
heavy current circuit breaker کلید قدرت
generator output قدرت مولد
engine power قدرت موتور
almightiness قدرت کامل
heam yoei vooly تئوری قدرت
authority figure مظهر قدرت
bond strength قدرت پیوند
bearing capacity قدرت تحمل
basicity قدرت بازی
great power کشور با قدرت
authority symbol نماد قدرت
gripping power قدرت مهارکنندگی
benumb بی قدرت کردن
fire power قدرت تیراندازی
fire power قدرت اتش
cutting power قدرت برش
countervailing power قدرت همسنگ
dielectric strength قدرت دی الکتریک
dielectric power قدرت دی الکتریکی
diagonal power قدرت قطری
detection range قدرت اکتشافی
detectability قدرت اشکارسازی
destructivity قدرت تخریب
deglutition قدرت بلع
damping power قدرت میرایی
driving power قدرت محرکه
economic potential قدرت اقتصادی
economic power قدرت اقتصادی
fasces قدرت مجازات
explosive force قدرت انفجار
explosive energy قدرت انفجار
adhesive stress قدرت چسبندگی
cogency قدرت عقیده
combat power قدرت رزمی
conveying capacity قدرت انتقال
engine performance قدرت موتور
emissive power قدرت صدور
effective power قدرت موثر
cutting capacity قدرت برش
power switch کلید قدرت
will to power قدرت خواهی
voltage source منبع قدرت
useful power قدرت مفید
the finger of god قدرت خدا
super power ابر قدرت
strenght قدرت شدت
source of power منبع قدرت
social power قدرت اجتماعی
seapower قدرت دریایی
sea power قدرت بحری
scepter قدرت یا اقتدارسلطنتی
saber rattling قدرت نمایی
retentivity قدرت نگهداری
resolving power قدرت تفکیک
refractive power قدرت شکست
world power قدرت دنیوی
world power قدرت جهانی
like a ton of bricks <idiom> به شدت یا با قدرت
will-power قدرت اراده
reflecting power قدرت انعکاس
receptivity قدرت پذیرش
prepotency قدرت کامل
pi accepting قدرت پی پذیری
palgwe فوق قدرت
monopoly power قدرت انحصاری
low power transistor ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
low power stage طبقه کم قدرت
ionic strength قدرت یونی
input power قدرت ورودی
increase of power افزایش قدرت
imperium قدرت مطلقه
horse power قدرت اسب
high powerd money پول پر قدرت
high power transistor ترانزیستور قدرت
high power transformer ترانسفورماتور قدرت
high power microscope میکروسکوپ پر قدرت
high power engine موتورپر قدرت
power cable کابل قدرت
power consumption مصرف قدرت
prepotence قدرت کامل
power transmission انتقال قدرت
power test ازمون قدرت
power supplay منبع قدرت
power structure ساخت قدرت
power stroke مرحله قدرت
power source منبع قدرت
scattering power قدرت پراکندگی
power outege قطع قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
power loss تلف قدرت
power function تابع قدرت
power factor ضریب قدرت
power distribution پخش قدرت
power dissipation اتلاف قدرت
hiding power قدرت پوشش
enterprise قدرت اقدام
fullest تمام قدرت
stock-cars قدرت و دوام
solvency قدرت حلالپوشی
canning قدرت داشتن
cans قدرت داشتن
stock-car قدرت و دوام
powers قدرت نیرو
stock car قدرت و دوام
magnitude شدت قدرت
staying power طاقت قدرت
discourses قدرت استقلال
omnipotence قدرت مطلق
omnipotence قدرت تام
authoritarians قدرت طلب
discourse قدرت استقلال
posses قدرت قانونی
posse قدرت قانونی
full تمام قدرت
authoritarianism قدرت طلبی
firepower قدرت شلیک
superpowers ابر قدرت
enterprises قدرت اقدام
superpower ابر قدرت
heaven قدرت پروردگار
heavens قدرت پروردگار
powering قدرت نیرو
powered قدرت نیرو
leverage قدرت نفوذ
sights قدرت دید
on در اوج قدرت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com